سه پسر خدیجهخاتون، در جزیره مجنون شهید شدند. اول از همه علی شهید شد، بعد هم نوبت به حسن رسید و آخر سر هم حسین بود که ابتدا جانباز شیمیایی شد و بعد از ۱۵ سال به شهادت رسید.
عالیه مقامی میگوید: روحیه خدمترسانی در وجود ناصر همیشه وجود داشت. همزمان با تحصیل، همراه داییاش برای کارهای پشت جبهه به هویزه رفت و برگشت، اما دیپلمش را که گرفت، راهی جبهه شد.
مهدی آهنگری جانباز شیمیایی و مربی آینهکاری در سازمان فنیوحرفهای است که چهل چراغی را به مناسب صدمین سالگرد تولد امام خمینی (ره) ساخت و به مرقد ایشان هدیه کرد.
بیست سال است که عوارض بمباران شیمیایی، تن علی اکبر غنیمی را زخم، گوش راستش را ناشنوا و چشمانش را تار و او و همسرش را برای همیشه از نعمت داشتن فرزند محروم کرده است.
پریخانم از دور به عکس شهید که شبیه پسرش بود، نگاه میکرد و زیر لب میگفت «مادرت برایت بمیرد؛ تو که سن و سالی نداری.» آهسته با خودش زمزمه میکرد و در دلتنگی پسرش برای آن شهید عزاداری میکرد.
شهید محمدرضا نوروزیان در ۱۸ سالگی در عملیات والفجر ۴ به درجه رفیع شهادت نائل شد و پساز ۱۲ سال گمنامی، پیکرش به آغوش خانواده برگشت و در بهشت امامرضا(ع) آرام گرفت.
«امیرمحمد نیازی» میگوید: وقتی صلیب سرخ میآمد، ۲ هزارنفر را که دنداندرد داشتند، با پا و دست و چشم بسته و با خواری و ذلت نزد دندانپزشک میبردند. گاهی بهعمد، دندان سالم را میکشیدند.
مدرسه علمیه پیروان حضرت زهرا(س) در محله کوشش ابتدا کاربری مکتب داشت، اما بعدها به مدرسه علمیه با مدیریت مرحوم فاطمه زندی، از بانوان انقلابی مشهد، تغییر کاربری داد.
مادر شهید علیاصغر پاشایینژاد، میگوید: هنوز صدای نالههایش توی گوشم است. دکترها هر روز قرصهای رنگارنگ و داروهای مختلف تجویز میکردند تا کمی از دردهایش کم کنند.
شهید عباسعلی دهقان در کوچه وحدت ۱۱ بزرگ شد، به مدرسه رفت و از همین جا بود که آسمانی شد، رفت و از خودش تنها یک قاب عکس سیاه و سفید در خانه پدری به یادگار گذاشت.
مجلس، مجلسِ خاطره گویی از آدمهایی بود که دو دهه پیش، رفتن را به ماندن ترجیح داده بودند و همین بهانه ماندگاری اسم و رسمشان شده بود.
شهید عباسعلی غفوریان سیستانی آن روزها سن و سالی نداشت؛ نه همسری داشت و نه دلبستگی به چیزی. فقط برای رضای خدا رفت و جانش را هم فدا کرد.
غلامعلی بیکمرادی آزادهترین آزاده مشهد میگوید: وقتی مشهد را بعد از ۱۰ سال دیدم، باورم نمیشد این همان شهر، و اینجا همان محل زندگی ما باشد. همه چیز عوض شده بود.
شمسی خسروی همسر شهید ساجدی میگوید: هرسال باهدف شناساندن شهید و پیامرسانی خون شهدا به دیگران و صلهرحم بین مومنان، در سالروز شهادتش با دعوت ميهماناني از دیگر کشورها بزرگداشتی برای ایشان برگزار ميكنيم.
عالیه تقوی از خانواده شهیدان الحدادی و از بانوان تاثیرگذار آزادهای است که ساکن مشهد است. او پس از تحمل اسارت و شکنجه آبان ماه سال ۶۱ درحالی که تنها بود راهی ایران شد.
زندگی برای علیاکبر حیدری یکجور نبوده است؛ گاهی با نامه «تهدید به ترور» به سراغش میآمدند و گاهی با کیسهای پر از پول، او به خاطر اعتقاداتش تمام تلاشش را برای خدمت به مردم کرده است.
سیدحسین مهدویالحسینی، پسر ارشد آیتا... سیدعلی، از نزدیکان رهبری پیش از انقلاب بود که در روز سوم دی ۵۷ و در سن ۲۱ سالگی در بین تظاهرکنندگان به شهادت رسید.
در دفاع از مهران، بچههای مومن مردانه جنگیدند، دشمن را لابهلای دشتها و ارتفاعات منطقه درهمکوبیدند. در این عملیات محمدحسین ناصرالشریعتی شهید شد. بهخاطر حضور دشمن در منطقه ۵۰ روز طول کشید تا پیکر شهید را آوردند.
سال ۱۳۸۲ که رهبری در بازدیدی غیرمنتظره به دیدار خانواده برادران شهید دشت حائری رفتند به همه فرزندان و نوهها یک سکه هدیه دادند و به مادر شهیدان دو سکه. شهید محمدمهدی دشت حائری پیشنماز بود و محمدحسین مخترع و تخریبچی.
جواد غفوریان تعریف میکند: عراقیها که از سرنگونی هواپیماهای تدارکاتی ناامید شده بودند، نقشه ترور خلبانان آن ازجمله من را کشیده بودند که البته نافرجام ماند.