وقتی صحبت از همسایههای خوب میشود، پیداکردن آدمهایی از این جنس در بولوار شاهنامه کار سختی نیست؛ آدمهایی که محبتشان به ساکنان خانههای اطراف میرسد؛ مثل اهالی شاهنامه ۴۱.
وقتی با اهالی در دلاوران۶ گفتوگو میکنیم، میبینیم صمیمیت زیادی بین همسایهها برقرار است. در این میان حکیمهخانم اشهدی را خیلیها میشناسند. او بهواسطه روابطعمومی خوبش، با تعداد زیادی از همسایهها ارتباط دارد.
رضا علیزاده پانزده سال پیش تصمیم گرفت همراه خانواده راهی یک منطقه نوساز شهری شود. ابتدا غربت این محدوده و دوری از شهر باب میلش نبود، اما هرچه ماند، مصممتر شد تا خودش یکی از آدمهایی باشد که برای آبادی محلهاش تلاش میکند.
سیدابوالفضل موسویکاهانی واعظ محبوب محله دانشآموز صدای گرم و گفتاری دارد که هرکس پای روضهها و سخنرانیهایش مینشیند، شیوه و گفتار او را میپسندد. به همین واسطه هرجا منبری قبول میکند، از شب سوم به بعد در مجلسش جا برای نشستن نیست.
حسین مرادیان را با دوربین عکاسیاش میشناسند. جزو عکاسان زمان انقلاب است و صدها عکس از او در مراکز مختلفی همچون بنیاد شهید و آرشیو بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاعمقدس نگهداری میشود.
۶۰ پاکبان منطقه ۹ و ۱۰ در ایام اربعین به نظافت شهر نجف کمک کردند. این شصت نفر، نهتنها با جارو و سطل، بلکه با «اذن خدمت» از امیرالمؤمنین (ع) آمده بودند تا در میان عرق و گردوغبار، مسیر عشق را برای زائران اربعین پاکیزه نگه دارند.
در دوره رضاشاه، بهزور چادر از سر زنان کشیده میشد. روزهایی که یا خیلی از زنان را خانهنشین کرد یا آنان را هنگام حضور در محافل عمومی با ترسی همیشگی همراه نمود.
محمد علی خدادادپور، میگوید: یک روز از سمت خانه به سمت ابتدای مهرآباد میرفتم که کتفم به کتف آدم دیگری خورد. او هم ناراحت شد و گفت: آقا مگر کوری؟ یک لحظه دستم را گذاشتم روی چشم چپم و دیدم چشم راستم هیچی نمیبیند.
بیشتر رانندگان پایانه مسافربری امامرضا (ع) مشهد عشق جاده و اتوبوسهایشان هستند. مثل مجتبی تقوی که با وجود داشتن دکترا هنوز هم اتوبوس دارد. یا همچون محمد ماهرو که سرمایهاش برای شروع کاری دیگر کم نیست، اما علاقهمند رانندگی است.
محمدعلی قنبری، پیرغلام هیئت حسینی گلشهر، سالهاست زیر پرچم امام حسین(ع) زندگی کرده است. قصه زندگی او، پیش از آنکه به علمداری در هیئت حسینی گلشهر برسد، از کوچههای کابل آغاز میشود.