روایت محمد حسامی از مقاومت طلبهها در برابر سوختن قرآن
خاطرهای که روزهای منتهی به پیروزی انقلاب تعریف میکند، مربوط به ورود به زور تعدادی از نظامیهای رژیم به مدرسه نواب برای یافتن اثری از اعلامیههاست که البته موفق نشدند اما یکی از مأمورها میخواست کتابها و قرآنها را آتش بزند.
پاگرفتن دوستیها در صف ساندویچی محله فلسطین
حبیب براتیگلخندان میگوید: نبش نسترن۱۱ یک ساندویچی باکیفیت بود که همه صف میکشیدند. معمولا یکساعت در صف میایستادیم تا نوبتمان شود؛ بچههایم در همین صف دوست پیدا کردند و ما هم با پدر و مادرشان آشنا و دوست شدیم.
ریحانه قشونی به مطالعه زندگینامه شهدا و آزادگان علاقهمند است
مطالعه زندگینامه شهدا، جانبازان و آزادگان از کتابهای موردعلاقه ریحانه قشونی است، بهطوریکه تاکنون بیش از ۱۵۰ کتاب در این حوزه خوانده است. او یکی از اعضای ثابت کتابخانه هجرت است و در برنامه «معرفی کتاب» با کتابخانه همکاری میکند.
خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ
محمدرضا کاظمی تعریف میکند: بین پروین اعتصامی ۱۷ و ۱۹ گاراژی قدیمی بود که مکانی برای شیطنتهای بچگانهمان بود. هر زمان میخواستم پولی را پنهان کنم، میان آجرهای دیوار گاراژ قایمش میکردم.
همسایهها در کوچه شهید مؤمن۱۴ غریبه نیستند!
همسایههای کوچه شهیدمؤمن۱۴بیشتر ترجیح میدهند کارها را جمعی پیش ببرند؛ از تصمیمهای کوچک روزمره گرفته تا فعالیتهای جدیتر اجتماعی. بخش زیادی از این همکاریها در مسجد جوادالائمه (ع) شکل میگیرد که بیشتر شبیه یک قرارگاه محلی است.
محمود امجدی با ساخت پل به داد اهالی امیرآباد رسید
کف کال امیرآباد آن سالها خاکی بود و هربار که سیلاب میآمد، همهچیز را با خودش میکشید؛ یکبار، بچه پنجساله همسایهمان موقع بازی داخل کال افتاد و غرق شد. این اتفاق یکی از تلخترین خاطرات محمود امجدی از محله است.
۷ سال تلاش علی دشتبان برای نجات زبان مشهدی
علی دشتبان بعداز هفت سال تلاش مستمر، کتاب «از او وَختا» را منتشر کرده؛ کتابی که گنجینهای از واژگان، بازیها، اشعار و آیینهای فراموششده مشهدیها را پیش روی مخاطب میگذارد.
ملاباجی، مشکلگشای محله وکیلآباد بود
قدیمها در محله وکیلآباد «ننه جلال» هم ماما بود، هم دکتر گیاهی، گوش سوراخ میکرد و خلاصه مشکلگشای محل بود. همه برای مشکلاتشان پیش او میرفتند. او ملاباجی مکتبخانه قرآنی قلعه بود که هنوز هم پابرجاست.
رد سیزده سال سکونت آقا معلم در اقدسیه
سیدمصطفی مصطفوی که معلم بازدنشسته است بهدلیل آرامش الهیه ساکن این محله شد، میگوید: با ساخت هر بنا در زمینهای خالی، یک اتفاق عمرانی خوب هم در محله میافتاد و همه حوزهها کمکم رشد کرد.
همسایگی در کوچه لشکر ثامنالائمه ۲۲ رنگ خواهری دارد
به فاصله یکیدوسال، دیواربهدیوار هم خانه خریدند و همسایه شدند. شاید روزی که به این کوچه اسبابکشی کردند، تصورشان این نبود بتوانند با همسایههایشان آنقدر صمیمی و دوست شوند که حالا نزدیکتر از خواهر باشند.