بهسراغ چند تن از اهالی مشهد رفتیم تا از حسوحالشان در روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ بپرسیم. سوال ما این است: «لحظهای که خبر فوت امام را شنیدید، کجا بودید و چه کردید؟»
احسان شوکتیان میگوید: جایی که الان درمانگاه ولیعصر (عج) در خیابان آزادگان است، یک زمین بزرگ بود که تعمیرگاه شورلت بود. اسم احمد خیامی را که مالک آن بود، بارها شنیده بودم. تاکسی و خط اتوبوس اینجا، توقف میکرد و به «ایستگاه شورلت» معروف بود.
در حافظه جمعی ساکنان منطقه۹ و ۱۰ مشهد، دیدار با رهبرشهید تنها یک ملاقات رسمی نبود، بلکه نقطهای نورانی است که هنوز در زندگی بسیاری از خانوادهها جاری است. این خاطرهها نشان از مردی دارد که در اوج قدرت، ساده و بیتکلف میزیست.
شهریار رنگینکمان تعریف میکند: تا قبل از اینکه باغ گیاهشناسی به شکل فعلی ساخته شود، اینجا مکانی برای بازی ما بود. آن زمان اهالی، این مکان را به اسم «جنگل» میشناختند. چشمهای هم داشت و از پوست درختان کاج، قایق درست میکردیم و در آب میانداختیم.
غلامحسین ژیان ابراهیمآبادی میگوید: میرفتیم مشهد و از فلکه طبرسی نان میخریدیم. با هر کلکی بود وارد حرم میشدیم و نانها را میرساندیم به شیخ علیمحمد و او هم بین افرادی که در حرم تحسن کرده بودند، تقسیم میکرد.
حسین مصباح یکی از شهروندان خوشذوق پارس ۲۶ است که به دنبال پیگیریهای سهسالهاش توانسته محلهای متفاوت را با ایجاد باغچههای کوچک در مقابل منازل کوچه با همکاری همسایگان ایجاد کند.
عرفان امیریان دو سال پیش، بهعنوان یکی از نخبگان قرآنی راهی سفر کربلا شد؛ سفری یک خاطره شیرین برایش به همراه داشت.عرفان سالها بود مداحیهای پویانفر را گوش میکرد. بعضی از نوحههای او را حفظ و حتی در مراسم مختلف اجرا کرده بود.
حضور در اجتماعهای مردمی شبانه برای محمدحسن احمدیان و وجیهه خطیبی اتفاق تازهای نیست. حالا نهتنها حضورشان به ۱۱۵ شب در خیابان رسیده است، بلکه تلاش کردهاند خانواده و دوستان را نیز در این مسیر با خود همراه کنند.
محمدعرفان حسینی امسال برای چندمین تابستان متوالی، حرفهآموزی و اشتغال را برای داشتن آیندهای بهتر دنبال میکند، بااینحال میگوید پیگیری برنامههای مسجد برایش در اولویت است و در انجام مسئولیتی که برعهده گرفته است، کوتاهی نمیکند.