کد خبر: ۱۵۳۱۷
۰۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۰
محله گردی

کودکی تا بزرگ‌سالی‌ رضا خوش‌طینت در محله کلاته‌برفی گذشت

رضا خوش‌طینت می‌گوید: آسیاب آبی در شاهنامه ۱۰، آرد مرغوبی تولید می‌کرد و افراد زیادی از روستا‌های اطراف، گندم خود را به این آسیاب می‌آوردند. نزدیک آسیاب هم کسانی بودند که آرد را نان می‌کردند و همیشه تکه‌نان داغی به ما بچه‌ها می‌دادند.

در مرکز شهر متولد شده بود، اما به واسطه کار کشاورزی پدر در محدوده توس، به‌همراه خانواده به این قسمت از شهر آمدند و ساکن محله کلاته‌برفی شدند. این‌گونه شد که کودکی تا بزرگ‌سالی رضا خوش‌طینت در این محدوده از شهر رقم خورد و خاطرات پرشماری در ذهنش شکل گرفت.

وقتی با مرد هفتاد‌و‌پنج‌ساله این محله در توس قدم می‌زنیم، خاطرات او نشان از تغییرات پرشمار در محله دارد؛ خاطراتی که روایتگر برخی فضا‌های محلی است که دیگر وجود ندارند.

مسجدالزهرا(س) محله کلاته‌برفی دقیقا هم‌سن من است. من از بچگی مشتری توت‌های درختان دم در بودم. ولی شیرین‌ترین خاطره‌ام از اینجا مربوط‌به یک دهه قبل است. ما در شب‌های محرم اینجا عزاداری می‌کردیم. یک بار اهل تسنن محله با لباس مشکی به جمع عزاداری ما اضافه شدند و از آن شب، شکل همبستگی محلی ما عوض شد.

 

محله گردی

‌در جوانی‌ام، بدون هیچ دستمزدی و به‌خاطر بچه‌های محله، خودم را موظف کرده بودم معلمان مدرسه شایگان در شاهنامه ۱۸ را برسانم. صبح‌ها وقتی می‌دیدم معلم‌ها به مدرسه نرسیده‌اند، خودم را با موتور به سه‌راهی فردوسی می‌رساندم و هرجا معلم‌ها را می‌دیدم، سوارشان می‌کردم.

 

محله گردی

در بقالی حسن‌آقا در ابتدای بولوار شاهنامه، همه نیاز‌های خانه پیدا می‌شد. از این مغازه قدیمی، دو چیز در ذهنم مانده است، اول شکلات‌های چوبی خوشمزه آن، که وقتی بار می‌رسید، در صف می‌ایستادیم برای خریدشان. یکی هم دیوار‌های گلی و در قدیمی چوبی‌اش. الان از هیچ‌کدامش خبری نیست.

 

محله گردی

حمام ما بچه‌ها در تابستان، جوی آب قنات محله کلاته‌برفی در شاهنامه ۱۸ بود. در مسیر این جوی آب، شاخه‌های درختان میوه آویزان بود و ما حین شنا، میوه می‌کندیم و با خنده می‌خوردیم. بعضی وقت‌ها از شدت پرخوری در تابستان دل‌درد می‌شدیم.

 

محله گردی

این آسیاب آبی در شاهنامه ۱۰، آرد مرغوبی تولید می‌کرد و افراد زیادی از روستا‌های اطراف، گندم خود را به این آسیاب می‌آوردند. نزدیک آسیاب هم کسانی بودند که آرد را نان می‌کردند و همیشه تکه‌نان داغی به ما بچه‌ها می‌دادند که مزه‌اش هنوز زیر زبانم است.

 

محله گردی

درخت توتی در محله داریم که می‌توانم بگویم من و بچه‌های هم‌محلی روی ساقه خمیده آن بزرگ شد‌ه‌ا‌یم! زمستان و تابستان نداشت؛ در فصل گرما توت آن را می‌خوردیم و در فصل سرما روی تنه آن می‌نشستیم؛ کلی بازی می‌کردیم و حرف می‌زدیم.

 

* این گزارش شنبه ۷ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۹ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام