شناخت علاقه؛ رمز طلایی موفقیت محمدرضا واعظی در المپیاد جهانی
فصل دانشگاه که از راه میرسد، برای خیلی از خانوادهها دغدغهها از انتخاب رشته و آمادهشدن برای فصل تازه شروع میشود؛ روزهایی که نوجوان دیروزشان قرار است برای نخستینبار قدم به فضای دانشگاه بگذارد. برای محمدرضا واعظی، اما این شروع، رنگوبوی دیگری دارد. او مدرسه را با مدال طلای المپیاد جهانی زیست پشت سر گذاشته و قرار است از اول مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران شود؛ نوجوانی هجدهساله که چند سال گذشته را نهفقط با درسخواندن، بلکه با زندگی در دنیای علم گذرانده است.
شاید برای فهمیدن اینکه محمدرضا چگونه به اینجا رسیده، باید به سالهای مدرسهاش برگشت؛ به روزهایی که هنوز خبری از مدال جهانی نبود و او در مدرسه دوره اول هاشمینژاد، بنرهای دانشآموزان المپیادی را میدید؛ همان تصاویری که کمکم کنجکاویاش را برانگیخت. به همین دلیل از کلاس نهم بیشتر دنبال این سؤال رفت که المپیاد چیست و بچههایی که عکسشان روی بنرهاست، چه مسیری را طی کردهاند.
بنرهای مدرسه و یک مسیر تازه
مثل بسیاری از نوجوانها، در ابتدا حتی تصویر دقیقی از آینده نداشت. از «محقق» هم تصویر چندان واقعیای نداشت؛ بیشتر چیزی شبیه همان دانشمندهای کارتونی که در آزمایشگاه مشغول کشف رازهای بدن انسان بودند. اما وقتی وارد فضای المپیاد شد، فهمید پشت این عنوان، دنیایی بسیار بزرگتر از چیزی است که تصور میکرد. محمدرضا میگوید: اولش فکر میکردم محقق یعنی فقط در آزمایشگاه سرگرم باشی. بعد که اسم المپیاد را شنیدم، فکر کردم بچهها تحقیق میکنند، درس میخوانند، آزمون میدهند.
مدرسه پیش از ورود دانشآموزان به دوره دوم متوسطه، کلاسهای آشنایی با المپیاد برگزار میکرد. محمدرضا هم ریاضی را امتحان کرد. حتی نخستین مسابقهای که در آن شرکت کرد، ریاضی بود. اما درنهایت زیست برایش جذابتر شد؛ رشتهای که هرچه بیشتر در آن جلو رفت، بیشتر احساس کرد با چیزی فراتر از کتابهای مدرسه روبهروست.
المپیاد برایم فقط «درسخواندن» نبود
سال دهم، محمدرضا وارد مسیر جدی المپیاد شد. درکنار زیست، سلولهای بنیادی را هم دنبال کرد؛ رشتهای که همان ابتدا بهدلیل مدالآوران مدرسه برایش جذاب شده بود. کلاس دهم در المپیاد سلولهای بنیادی به مدال طلای کشوری رسید و در این مسیر، با مفاهیمی مانند پروپوزالنویسی آشنا شد؛ تجربهای که بعدها فهمید میتواند برای تحصیل در دانشگاه مفید باشد. گرچه سلولهای بنیادی یک تفاوت مهم با المپیاد رشتههای اصلی داشت؛ سهمیه کنکور و مسیر جهانی نداشت. محمدرضا از این موضوع اطلاع داشت و به همین دلیل، آن را بیشتر بهعنوان مسیری فرعی درکنار درس زیست دنبال میکرد. درنهایت دوباره به زیست برگشت؛ رشتهای که برایش علاقهای واقعی ایجاد کرده بود.
محمدرضا میگوید: المپیاد واقعا برایم رسیدن به خود علم بود. آنجا از درسخواندن صرف و حفظکردن مطالب فاصله میگیری و تجربه و آزمایش میکنی.
خودش با اینکه تجربه آزمونهای شبیهساز کنکور را هم داشت، احساس میکرد المپیاد فرصت بیشتری برای فهمیدن خود علم به او میدهد. او میافزاید: کتابهای دبیرستان به نظر من آنقدر علمی نیستند. مثلا من همین چند هفته پیش زیست دوازدهم را خواندم؛ واقعا کتابهای خیلی خوبی نیستند.
المپیاد واقعا برایم رسیدن به خود علم بود. آنجا از درسخواندن صرف و حفظکردن مطالب فاصله میگیری و تجربه میکنی
همین علاقه باعث شد انتخاب المپیاد برایش فقط یک تصمیم تحصیلی نباشد؛ تبدیل شد به مسیری که خودش آن را انتخاب کرده بود و حاضر بود هزینههایش را هم بپردازد. هزینه سنگینی که اگر به موفقیت نمیرسید، آزمون کنکور را هم از دست میداد.
۴ ماه از ۴:۳۰ صبح
رسیدن به طلای جهانی برای محمدرضا، فقط نتیجه علاقه نبود. پشت این مدال، چهارماه زندگی فشرده و رقابتی سنگین قرار داشت؛ دورهای که یازدهنفر در آن برای رسیدن به تیم جهانی تلاش میکردند و برای هدفشان کنار یکدیگر در خوابگاه زندگی میکردند. برای محمدرضا و دوستانش، روزها از ساعت ۴:۳۰ صبح شروع میشد، درس میخواندند و سر کلاس حاضر میشدند و تا حدود ۶ عصر این تلاش ادامه داشت. بعداز برگشتن به خوابگاه، کمی استراحت و دوباره بیدارشدن از ۴:۳۰ صبح.
محمدرضا از آن روزها میگوید: همه ما ساعت ۴:۳۰ بیدار بودیم. در این روزهای پیش از شروع دانشگاهها، فقط کمبود خواب دارم.
به همین دلیل است که وقتی از برنامه این روزهایش میپرسیم، یکی از نخستین جوابهایش این است؛ «زیاد میخوابم».
مسیر محمدرضا البته همیشه هموار نبوده است. جنگ، توقف دورهها، محدودیت آزمایشگاه، فشار رقابت و چهارماه زندگی سخت، همه بخشی از این مسیر بودهاند. اما او در تمام این مدت یک نگاه داشته است؛ اینکه سهم خودش را انجام دهد.
محمدرضا میگوید: میخواستیم هیچ کوتاهی از طرف ما نباشد و ما کار خودمان را کرده باشیم. حالا اگه اعزام نشدیم، وجدان خودمان حداقل راحت باشد.
آزمایشگاه به خانه آمد
دوره آمادهسازی المپیاد در شرایطی برگزار شد که جنگ دوازدهروزه، برنامه تیم را هم تحت تأثیر قرار داده بود. دورهها مرتب متوقف میشد، بچهها به شهرهایشان برمیگشتند و دوباره باید مسیر آمادهسازی را از سر میگرفتند. فرصت کار عملی، بهخصوص در آزمایشگاه، کوتاهتر میشد. اما محمدرضا نمیخواست این بخش از مسیر را از دست بدهد. وقتی امکان تمرین در آزمایشگاه کمتر شد، خودش راه دیگری پیدا کرد؛ ماهی و میگو خرید، وسایل لازم را از مطب مادرش گرفت و در خانه تمرین کرد.
او میگوید: دوره تیم ما، بهدلیل جنگ، تقولق بود. گاهی فرصت خیلی کوتاه بود و نمیرسیدیم آزمایش انجام بدهیم. من خودم تصمیم گرفتم ماهی و میگو و این چیزها را بگیرم و خودم در خانه تشریح کنم.
این شاید یکی از سادهترین تصویرها از روحیه او باشد؛ هرجا مسیر رسمی برای یادگیری سخت شده، خودش راه دیگری پیدا کرده است.
سیزدهبهدر، تفریح علمی شد
در زندگی محمدرضا، درسخواندن همیشه به معنای حذف کامل تفریح نبوده است. او بازی کامپیوتری هم میکرده و حتی از سال هفتم با بازیهای رایانهای سرگرم بوده است. خانواده هم لازم نبوده مدام او را از پای بازی بلند کند و به درس خواندن وادارد.
اما شاید عجیبترین خاطره مربوط به سیزدهبدر سال گذشته باشد. میگوید: من داشتم برای المپیاد زیست آماده میشدم و نرفتم بیرون. وقتی برگشتند، خواهرم گفت به ما خیلی خوش گذشت. در پاسخ به او گفتم اتفاقا به من هم خیلی خوش گذشت.
علاقه به دانستن بیشتر
محمدرضا، آن نوجوانی که در راهروهای مدرسه هاشمینژاد تصویر مدالآوران را روی بنرها میدید و با خودش فکر میکرد المپیاد چیست، حالا خودش یکی از همان چهرههاست. این نخبه شهرمان هنوز میخواهد بیشتر زبان انگلیسی یاد بگیرد، هرچند بیشتر منابع زیست را به زبان اصلی مطالعه میکرده، برنامهنویسی را جدیتر دنبال کند و درباره هوش مصنوعی بیشتر بداند. میخواهد وارد پزشکی شود، اما هنوز برای انتخاب تخصص عجله ندارد؛ قلب و مغز برایش جذابترند و ترجیح میدهد در دوره پزشکی عمومی، حوزههای مختلف را تجربه کند و بعد تصمیم بگیرد.

برای درس، نیازی به تذکر نداشت
محمدرضا در خانوادهای بزرگ شده که پدر و مادر، در مسیر رشد، او را همراهی کردهاند. پدرش مجتبی واعظی، بازنشسته بانک است و مادرش زهرا رستمیانی، ماما و فعال در حوزه آموزش این رشته. بااینحال، آنطورکه پدرش روایت میکند، بخش عمده پیگیریهای تحصیلی محمدرضا در سالهای مدرسه برعهده مادر بوده است؛ مادری که ارتباط نزدیکتری با او داشته و بیشتر در جریان درس و مدرسهاش بوده است.
اما آنچه پدر از سالهای کودکی محمدرضا به یاد دارد، بیش از هر چیز به یک ویژگی ساده، اما مهم برمیگردد؛ برای درسخواندن نیازی به تذکر نداشت. آقای واعظی میگوید هیچوقت لازم نبوده به او بگویند «بلند شو درس بخوان» یا «امتحان داری، برو درس بخوان». حتی گاهی مادرش از او میخواسته درس را کنار بگذارد و برای تفریح و بیرونرفتن همراه خانواده برود.
یکی از خاطراتی که برای پدر محمد رضا ماندگار شده، زمانی است که یکی از بستگان، منابع ریاضی دوره هشتم را دراختیار محمدرضا گذاشت و خانواده از همان زمان بیشتر متوجه استعداد و علاقه او شدند.
برای درسخواندن نیازی به تذکر نداشت. حتی گاهی مادرش از او میخواست درس را کنار بگذارد و برای تفریح همراه خانواده برود
پدر البته علاقه داشته محمدرضا در کنار درس، ورزش را هم جدی بگیرد. او میگوید ترجیح شخصیاش این بوده که محمدرضا بهسمت ریاضی یا برنامهنویسی و حوزههایی مانند هوش مصنوعی برود؛ حوزههایی که به گفته او، پایه بسیاری از فناوریهای آینده را تشکیل میدهند. بااینحال معتقد است محمدرضا از ابتدا دانشآموزی تکبعدی نبوده و در زمینههای مختلف استعداد داشته است.
پیداکردن علاقه، نقطه شروع
وقتی از محمدرضا میپرسیم چه چیزی باعث شده بتواند میان درس و تفریح تعادل ایجاد کند، نقطه شروع راعلاقه میداند. محمدرضا میگوید: اگر بچهها علاقهشان را پیدا کنند، نیازی به آقابالاسر برای تذکردادن ندارند.
او معتقد است اگر مسیر کنکور را انتخاب میکرد، شاید برای درسخواندن به همان اندازه خودانگیخته نبود. اما المپیاد انتخاب خودش بود و در نتیجه، مسئولیت آن را هم پذیرفته بود؛ «الان فکر میکنم اگه میخواستم کنکور بخوانم، شاید به این اندازه موفق نبودم. ولی، چون خودم علاقه داشتم و این مسیر را انتخاب کردم و مسئولیت بزرگی هم روی دوشم بود، برایش تلاش کردم. اگر موفق نمیشدم، دو سال آخر دبیرستان برای کنکور را هم از دست میدادم و این ریسک بزرگی بود.»
برای پیداکردن این علاقه هم نسخه پیچیدهای ندارد؛ میگوید: بچهها باید امتحان کنند. اگر حس کردند به چیزی کشش دارند، بروند و آن را امتحان کنند. همان کاری که من برای انتخاب بین ریاضی و زیست کردم.
مدالی که هنوز به دستش نرسیده است
درکنار موفقیت جهانی، گلایهای هم وجود دارد؛ گلایهای که فقط متعلق به محمدرضا نیست و پدر و مادرش هم بر آن تأکید دارند. مدال طلای کشوری زیست او هنوز بهصورت فیزیکی اهدا نشده است. مراسمی که قرار بود در آن از مدالآوران تقدیر شود، تحت تأثیر شرایط جنگی برگزار نشد و به گفته او، مدالآوران سال گذشته هنوز مراسم تقدیرشان را ندیدهاند.
برای محمدرضا، مسئله فقط ارزش مادی مدال نیست. آنچه برایش اهمیت دارد، دیدهشدن تلاش دانشآموز است. اما گلایه اصلی او به مدال جهانی تازهاش بازمیگردد؛ اینکه یک نوجوان مشهدی در سطح جهان مدال طلا گرفته، اما هنوز کسی از مسئولان شهر سراغی از او نگرفته است.
با این گلایه، سر درددل پدر محمدرضا باز میشود. او با انتقاد از عملکرد مسئولان میگوید: توجه به مدالآوران علمی فقط برای خوشحالکردن خود آنها نیست. در روزهایی که خبرهای تلخ زیاد است، تصویر یک نوجوان موفق میتواند برای دیگران انگیزه ایجاد کند. همانطورکه تصویر شهدا در شهر نماد ایثار و فداکاری است، تصویر مدالآوران علمی هم میتواند نماد علم و دانش باشد؛ یک تصویر امیدبخش درمیان انبوه خبرهای تلخ.
پدر از اینکه برای چنین موفقیتی حتی یک دیدار یا تقدیر رسمی ازسوی مسئولان، ازجمله شهردار و استاندار انجام نشده است، گلایه دارد. برای خانواده، مسئله فقط یک لوح تقدیر یا مراسم نیست؛ آنها معتقدند دانشآموزانی که در سطح ملی و جهانی افتخار کسب میکنند، باید دیده و حمایت شوند.
به اعتقاد پدر، تعداد مدالآوران المپیادهای جهانی در مقایسه با جمعیت کشور بسیار اندک است و همین موضوع، اهمیت توجه به آنها را بیشتر میکند. او معتقد است حمایت از این گروه نباید به زمان کسب مدال محدود شود؛ بلکه باید برای ادامه مسیر علمی آنها نیز برنامهای وجود داشته باشد تا این استعدادها بتوانند در آینده برای پیشرفت کشور به کار گرفته شوند.

ماندن یا مهاجرت؟
حالا محمدرضا در آستانه ورود به دانشگاه تهران است و همزمان، پیشنهادهایی از خارج از کشور پیش روی او قرار گرفته است. در طرف دیگر، او تجربه عضویت در بنیاد ملی نخبگان را دارد؛ تجربهای که به گفته خودش، هنوز حمایت ملموس و متناسبی برایش به همراه نداشته است. تصمیم مهاجرت برای او ساده نیست. خودش از سختی ترک خانواده و وطن میگوید، اما وقتی امکانات را مقایسه میکند، تفاوت را در سرعت حرکت میبیند.
بچهها باید امتحان کنند؛ همان کاری که من برای انتخاب بین ریاضی و زیست کردم
محمدرضا میگوید: آنچه میتواند بیشتر از یک حمایت مالی من را به ماندن امیدوار کند، احساس دیدهشدن است؛ اینکه بدانم مسئولان شهر از وجودم خبر دارند، تلاشم را میبینند و موفقیتم برایشان اهمیت دارد.
بخشی از موفقیتهای محمدرضا واعظی
مدال طلای المپیاد ریاضی آسیایی سنگاپور (ساسمو) در پایههای هفتم و هشتم
مدال نقره مسابقات آنلاین ریاضی هاروارد سال ۲۰۲۱
مدال طلای کشوری المپیاد سلولهای بنیادی در پایه دهم
مدال طلای کشوری المپیاد زیستشناسی در پایه یازدهم
مدال طلای جهانی المپیاد زیستشناسی در پایه دوازدهم
* این گزارش چهارشنبه ۴ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۳ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.