کد خبر: ۱۵۲۶۰
۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
خاطرات

مهدی حاذق بعد از بازنشستگی همراه همسرش سفر به دور ایران را آغاز کرد

مهدی حاذق از روزی که به استخدام کارخانه قند درآمد،  وظیفه‌ای خاص در خط تولید محول شد که فقط او از پسش برمی آمد. همین کار و مشغله هر سال، او و همسرش را از یک سفر خانوادگی دور و دورتر می‌کرد. روزی که پایان دوره کاری اش رسید، سفرکردن را کلید زد.

بالاخره زمانی که منتظرش بود، فرارسید و بعداز سال‌ها کار طاقت فرسا در کارخانه قند با زدن آخرین مهر مأمور بایگانی بازنشسته شد. مهدی حاذق بلافاصله رفت دنبال یکی از بزرگ‌ترین حسرت هایش. به خاطر شغلش، آرزوی یک مسافرت طولانی و دل چسب به دلش مانده بود و حالا دیگر مانع و مشکلی برای تحقق این رؤیا نداشت. حدود پانزده سال قبل بارو بندیلش را بست و با همسرش فاطمه رنجبر که همراه همیشگی او در زندگی بوده، راهی جاده‌ها و شهر‌های ایران شد. سفری که هنوز هم ادامه دارد.

مهدی حاذق بین اهالی محله چهاربرج به «آقای ایران گرد» معروف است. این زوج ایران گرد معمولا شش ماه از سال را در سفر سپری می‌کنند.

 

پایان کار، آغاز سفر

از روزی که به استخدام کارخانه قند درآمد،  وظیفه‌ای خاص در خط تولید به مهدی حاذق محول شد که فقط او از پسش برمی آمد. همین کار و مشغله هر سال، او و همسرش را از یک سفر خانوادگی دور و دورتر می‌کرد. روزی که پایان دوره کاری اش رسید، در واقع آغاز دوره‌های سفرش بود.

مهدی آقا تعریف می‌کند: هر هفته، روز‌های تعطیل همراه خانواده به تفرجگاه‌های اطراف مشهد می‌رفتیم و همان یک روز باعث می‌شد در طول هفته با روحیه و انرژی زیاد سر کار بروم. این اولین امتیاز و ویژگی سفر کردن بود که من را به مسافرت علاقه‌مند  کرد و یکی از برنامه هایم برای بازنشستگی، سفر به نقاط مختلف ایران بود.

مهدی حاذق بعد از بازنشستگی و ازدواج آخرین فرزندش، مهیای سفر شد. بهترین همراه هم برای او همسری بود که سال‌ها درکنارش ایستاده و در همه سختی‌ها با او همراه و همگام بود. مهدی آقا می‌گوید: همسر خوب، همدل و همراه، بهترین نعمتی است که خدا نصیب یک مرد می‌کند. همسرم می‌توانست بهترین همسفر برایم باشد. زمانی که موضوع سفر را با او مطرح کردم و موافقتش را گرفتم، دیگر جایی برای تأمل نبود.

 

خارج از ظرف زمان، در سفر

از آن روز که آقامهدی و فاطمه خانم برای اولین بار به جاده زدند تا حالا پانزده سال است که زندگی شان در جاده و سفر می‌گذرد. به قول خودشان آنچه را می‌خواهند در خانه بخورند و بپوشند، در گوشه و کنار ایران سپری می‌کنند که لذتی دوچندان دارد.

آقا مهدی می‌گوید: برای شروع یک سفر چند روزه یا حتی طولانی‌تر علاوه بر داشتن یک همسفر همراه و همدل، آنچه خیلی مهم است، بودجه مالی و وسیله نقلیه است. هدف ما از مسافرت، لذت بردن از زیبایی‌های طبیعی وگردشگری مسیر است و در چنین سفری، معمولا زمان و روز مطرح نیست. در مسافرت، امکان خراب شدن وسیله نقلیه، بیماری و حتی اتفاقات غیرمنتظره دیگر نیز وجود دارد. ما هم برنامه سفرهایمان را براساس همین اتفاقات و احتمالات برنامه ریزی می‌کنیم. هزینه این سفر‌ها از همان پول ماهیانه بازنشستگی تأمین می‌شود و وسیله سفر ما خودرو ال نودی است که در همیشه همراه ما بوده است.

 

خاطرات

 

۲ ماه محو زیبایی‌های جنوب بودیم

خانواده حاذق بعد از فراهم کردن مقدمات و تجهیزات لازم برای شروع ایران گردی، سوار بر خودرو شخصی، در اولین سفر خود به سمت جنوب حرکت می‌کند. مهدی آقا با یادآوری خاطرات می‌گوید: ما زمان بندی خاصی برای شروع سفرهایمان داشتیم که ارتباط مستقیم با آب و هوا و فصل‌های سرد و گرم داشت. در فصل گرم بیشتر به مناطق شمالی کشور و در فصل سرد به مناطق جنوبی کشور می‌رویم. اولین سفر ما هم زمان با پاییز و فصل سرما از مشهد به سمت بنادر و مناطق جنوبی ایران بود.

ما هم برنامه سفرهایمان را براساس همین اتفاقات و احتمالات برنامه ریزی می‌کنیم

ما همیشه روز حرکت می‌کنیم و حوالی غروب آفتاب و قبل از تاریک شدن هوا خودمان را به شهر یا محل اسکان موقتی مثل پارک، امامزاده یا مجتمع بین راهی می‌رسانیم و تا صبح در آن استراحت می‌کنیم.

آقا مهدی و همسرش، به قصد ایران گردی سفر می‌کنند و به همین واسطه به هر شهری که وارد می‌شوند، تا از همه ظرفیت‌های شهر بازدید نکنند، از آن شهر خارج نمی‌شوند. توقف در هر شهر، بنا بر اهمیت و بزرگی آن، از یکی دو روز شروع می‌شود و حتی در برخی شهر‌ها تا دو هفته هم ادامه می‌یابد. آقای ایران گرد می‌گوید: در اولین سفر به جنوب، چنان تشنه دیدن زیبایی‌ها بودیم که سفر ما دو ماه طول کشید. البته که جنوب کشور وقتی بیشتر از این هم می‌طلبد.

 

سفر با طعم خوش قورمه

سفر رفتن زوج چهاربرجی از جهات مختلف با خیلی از ما فرق می‌کند. آن‌ها ماشین را تبدیل به خانه کوچکی می‌کنند که همه امکانات خورد و خوراک و پوشاک را در خود جای داده است و دنبال رستوران، هتل و... نیستند. مهدی حاذق می‌گوید: در همه سفر‌ها از غذای خانگی‌ای که همسرم می‌پزد، استفاده می‌کنیم و هیچ وقت غذای رستوران یا بین راهی نمی‌خوریم و فقط میوه و سبزی را به صورت تازه و روزانه در مسیر سفر خریداری می‌کنیم.

او ادامه می‌دهد: یک روز قبل از هر سفر به بازار می‌رویم و مواد غذایی مثل برنج، ماکارونی، کنسرو، چای و قند را از بازار تهیه می‌کنیم. مهم‌ترین غذا و تکمیل کننده این لیست هم قورمه است.

مهدی آقا در توضیح بیشتر می‌گوید: قورمه، گوشت گوسفندی سرخ شده در روغن دنبه است که سال‌ها به عنوان مهم‌ترین و مقوی‌ترین غذا بین اهالی روستا‌های مشهد مصرف می‌شد. این غذا اگر به درستی و حرفه‌ای سرخ شود، ماندگاری زیادی دارد و تا چندین ماه خراب و فاسد نمی‌شود. قبل از سفر همسرم چندکیلو گوشت گوسفندی را با وسواس و اصول خاصش سرخ می‌کند و در ظروف مخصوص رویی یا استیل قرار می‌دهد.

او توضیح می‌دهد: ما حتی در طول سفر، غذا‌های بومی و محلی را به صورت آماده و در رستوران نمی‌خوریم، بلکه همان غذا را خودمان می‌پزیم. مثلا در بوشهر خودمان ماهی صید شده را از بازار روز ماهی خریدیم و با سلیقه همسرم طبخ کردیم.

 

زیر سقف چادر در گوشه گوشه ایران

این زوج در سفر‌های مختلفی که در طول این سال‌ها به گوشه وکنار ایران داشته‌اند، در هیچ منزل یا مسافرخانه‌ای اقامت نکرد ه‌اند و تنها محل اسکان آن‌ها چادر مسافرتی بوده است. حاذق می‌گوید: استراحت ما در شهر‌های بزرگ مثل اصفهان، شیراز یا اهواز بیشتر در پارک‌ها و بوستان‌هایی بود که از طرف شهرداری برای اسکان زائران و مسافران اختصاص داده شده بود. به این محل‌ها می‌رفتیم و چادرمان را در آنجا برپا می‌کردیم که از لحاظ امنیت هم بسیار عالی بود.

او با ذکر خاطره‌ای از سفر به جزیره کیش می‌گوید: در جزیره کیش، کسی اجازه چادر زدن ندارد و ما، چون سفر اولمان بود، از این موضوع بی خبر بودیم. شب که شد، چادر برپا کردیم و مشغول استراحت بودیم که با صدای مأمور پلیس بیدار شدیم. افسر پلیس به ما گفت که اجازه چادر زدن نداریم و اگر چادر را جمع نکنیم، ماشینمان توقیف می‌شود. او گفت «چادر زدن ممنوع است، اما اگر روی زیرانداز بنشینید یا بخوابید، اشکالی ندارد.» با این کلام افسر، چادر مسافرتی را جمع کردیم و زیراندازی انداختیم و در ۱۰ شبی که در جزیره کیش بودیم، کنار ماشین خوابیدیم.

البته این روز‌ها مهدی آقا کاری می‌کند که دیگر نیازی به چادر نباشد. او این روز‌ها مشهد است تا ترتیب فروش ماشینش را بدهد و با رفیق این سال‌ها خداحافظی کند و یک کمپر بخرد.

 

خاطرات

تقسیم کار‌های سفر بین زوج

فاطمه رنجبر، بانویی است که پابه پای مهدی آقا ایران گردی کرده و از دیدن مناظر لذت برده است. او می‌گوید: وقتی همسرم موضوع سفر را مطرح کرد، با اینکه می‌دانستم با این مدل گردشگری مشکلاتی خواهیم داشت، موافقت کردم. این سفر‌ها برای خود من نوعی امتحان و تمرین زندگی در شرایط سخت بود. خوابیدن در چادر بدون امکانات اقامتی و رفاهی، آن هم در طولانی مدت احتیاج به صبر و تحمل زیادی دارد. خوشبختانه ما با تکیه بر زندگی مشترک چندین ساله و همراهی و هماهنگی که باهم داشتیم، این سختی‌ها را تبدیل به لذت کردیم.

او ادامه می‌دهد: معمولا غذا پختن با من بود و شستن ظرف‌ها را همسرم انجام می‌داد؛ ما طوری تقسیم کار کرده بودیم که کسی ناراحت نباشد. در این سفر‌ها نکته جالبی را فهمیدم و آن، این بود تنها کسی که دلسوز ماست، خودمان هستیم. حالا بیشتر از گذشته قدر یکدیگر را می‌دانیم و هوای هم را داریم.

 

محو زیبایی‌های جنوب

مهدی حاذق در جریان اولین سفر به بنادر و جزایر جنوبی ایران برای اولین بار از جنگل‌های حرا دیدن کرده است. او می‌گوید: برای همه ما جنوب یعنی گرما، شرجی و آفتاب سوزان، اما این طور نیست؛ من باور نمی‌کردم که در جنوب جنگلی سرسبز و پردرخت وجود داشته باشد. اما وقتی برای اولین بار جنگل‌های سرسبز حرا را دیدم که در د اخل آب قرار دارند، آن قدر شگفت زده شده بودم که شب را همان جا در جنگل ماندیم.

این سفر‌ها برای خود من نوعی امتحان و تمرین زندگی در شرایط سخت بود

مهدی حاذق از دیدنی‌های تاریخی و فرهنگی جنوب نیز غافل نبود و یکی از جا‌هایی که دیده، قلعه پرتغالی‌ها بوده است. او می‌گوید: در جنوب چند قلعه به نام قلعه پرتغالی‌ها وجود دارد. بر اساس لوح نوشته‌ای که در ورودی این قلعه‌ها نصب است، بیان شده که پرتغالی‌ها بیش از صد سال بر آب‌های جنوبی ایران مسلط بوده‌اند و حتی تجار و ماهیگیران ایرانی باید با مجوز پرتغالی‌ها به دریا می‌رفتند. حاذق با کمی تأمل و اشاره به وضعیت امروز دریای جنوب و تنگه هرمز توضیح می‌دهد: امروز هم آمریکایی‌ها و طرفدارانشان به دنبال همان امتیاز و تسلط دوباره هستند و این خیال باطلی است.

 

اولویت بعدی، استان کردستان

داستان بهترین سفر‌های این زوج را هم از زبان فاطمه رنجبر می‌شنویم. او می‌گوید: در سال ۹۹ تا ۱۴۰۰ سفری را آغاز کردیم که دو ماه طول کشید. با اینکه کرونا شیوع داشت، با رعایت پروتکل‌ها سفر را شروع کردیم و از از خراسان و سمنان تا قم و همدان و شمال را گشتیم. آن سفر به واسطه خلوتی مسیر‌ها و شهر‌ها و همچنین حال خوبی که داشتیم، به شکل متفاوتی در ذهن ما ماندگار شد.

آمار سفر‌ها بیشتر دست فاطمه خانم است. او درباره شهر‌ها و استان‌هایی که در این سال‌ها رفته‌اند، توضیح می‌دهد: در این مدت حدود شش ماه در هر سال سفر بوده‌ایم. بیش از دویست شهر کشور را دیده‌ایم و فقط جای استان کردستان بین مقاصد سفرمان خالی است که در اولویت اول سفر بعدی مان قرار دارد. بانوی ایران گرد ادامه می‎ دهد: در سفر اولی که داشتیم، بیشتر به سمت شهر‌های بزرگ می‌رفتیم، اما در سفر‌های بعدی، چون محدودیت زمانی نداشتیم، همه شهر‌های کوچک و بزرگ را می‌رفتیم.

 

درد سنگ کلیه در نوار ساحل جنوبی

آقای حاذق در این سال ها، با تمهیدات و آمادگی کامل، سفر را شروع کرده است. او می‌گوید: در یکی دو سفر اول تجربه کمتری داشتم، اما به تدریج و در سفر‌های بعدی با کسب تجربیات جدید، امکانات و تجهیزات بهتری را فراهم می‌کردیم. در سفر به مناطق شمالی با توجه به رطوبت و بارندگی زیاد آن مناطق، کیسه خواب و بادگیر و چراغ خوراک پزی برای جلوگیری از خاموش شدن پیک نیک به تجهیزاتمان اضافه کردیم. در شروع هر سفر، ماشین را کاملا تعمیر و سرویس می‌کردم و در طول این سفرها، هیچ وقت ماشین خراب نشد و در راه نماندیم.

حاذق در این سفر‌ها تنها یک بار بیمار شده است که درباره آن توضیح می‌دهد: در جنوب، بیماری سنگ کلیه‌ام شدت گرفت. در یکی از بنادر جنوب به دکتر رفتم؛ چون دستگاه سونوگرافی وجود نداشت، با همان دردی که داشتم، به سمت اهواز حرکت کردیم. در اهواز سونوگرافی رفتم و دوباره به دکتر مراجعه کردم. دعا می‌کردم که چیز مهمی نباشد که مجبور به عمل جراحی شوم. خوشبختانه دکتر که متخصص معروفی بود، دو نوع کپسول و قرص به من داد که آرامم کرد.

 

محبت ایرانیان به زوج مشهدی

مهدی حاذق در پایان مصاحبه از همراهی و مهربانی مردم شهر‌های مختلف ایران در برخورد با او و همسرش تعریف می‌کند و البته به گفته او این موضوع بی دلیل نبوده است.

حاذق می‌گوید: ما در مسیر سفرمان به هر شهر یا منطقه بعد از معرفی خودمان و اینکه مشهدی هستیم، مورد استقبال گرم اهالی بومی قرار می‌گرفتیم. در چند شهر اهالی با اصرار زیاد، ما را به خانه شان دعوت کردند تا از ما پذیرایی کنند. خیلی‌ها التماس دعا داشتند و هم جواری با امام رضا (ع) را سعادت و افتخار بزرگی برای ما می‌دانستند.

او با ذکر خاطره‌ای در این باره می‌گوید: در سفری که به سیستان و بلوچستان داشتیم، برای رفتن به ایرانشهر دو مسیر وجود داشت؛ یکی مسیر عمومی که طولانی‌تر بود و یک مسیر نزدیک‌تر که گفتند خطرناک است. بدون اینکه به همسرم بگویم، همان مسیر کوتاه‌تر را رفتم. بین راه به روستایی که دارای باغ موز بود، رسیدیم. تا آن زمان درخت موز ندیده بودم و برایم خیلی جالب بود. اهالی روستا که اهل سنت بودند، از ما استقبال گرمی کردند و حتی خواستند که در مشهد، نایب الزیاره آن‌ها باشیم.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۷ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام