صندوق خاطرات

حکایت خلبان خدمات کشاورزی از سم‌پاشی تا آتش‌نشانی با هواپیما
زندگی کاری‌ مهدی عبدی بیشتر بر فراز زمین معنا پیدا کرده؛ از پرواز با ارتفاع کم روی زمین‌های کشاورزی برای پاشیدن بذر و سم تا اطفای حریق هوایی جنگل‌ها. او از نسلی است که مجبور بودند بین آرزو‌های بزرگ و سختی‌های معیشت، راه خودشان را پیدا کنند.
خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ
محمدرضا کاظمی تعریف می‌کند: بین پروین اعتصامی ۱۷ و ۱۹ گاراژی قدیمی بود که مکانی برای شیطنت‌های بچگانه‌مان بود. هر زمان می‌خواستم پولی را پنهان کنم، میان آجر‌های دیوار گاراژ قایمش می‌کردم.
محمود امجدی با ساخت پل به داد اهالی امیرآباد رسید
کف کال امیرآباد آن سال‌ها خاکی بود و هر‌بار که سیلاب می‌آمد، همه‌چیز را با خودش می‌کشید؛ یک‌بار، بچه پنج‌ساله همسایه‌مان موقع بازی داخل کال افتاد و غرق شد. این اتفاق یکی از تلخ‌ترین خاطرات محمود امجدی از محله است.
همسایه‌های کوچه شهید مفید پرستار دردهای یکدیگرند
وقتی سراغ همسایه‌های خوب کوچه شهید‌مفید ۳۳ را می‌گیریم، سه‌چهار نام خاص تکرار می‌شود. نام‌هایی که نه‌تنها به درد هم خورده‌اند که به یاری همه محله و همسایه‌ها آمده‌اند.
رد سیزده سال سکونت آقا معلم در اقدسیه
سیدمصطفی مصطفوی که معلم بازدنشسته است به‌دلیل آرامش الهیه ساکن این محله شد، می‌گوید: با ساخت هر‌ بنا در زمین‌های خالی، یک اتفاق عمرانی خوب هم در محله می‌افتاد و همه حوزه‌ها کم‌کم رشد کرد.
ساکنان قدیمی خیابان وحدت ۱۹ بیشتر رفیقند تا همسایه
هم‌بستگی و رفاقت همسایه‌ها در محله پایین‌خیابان همچنان رنگ قدیم را دارد؛ رفاقت‌هایی به قدمت یک عمر. رضا براتی، حسین گروسی و غلامرضا جهانیان سه همسایه قدیمی هستند که بیش از شصت‌سال در خوشی و سختی کنار هم بوده‌اند.
صاحب بقالی قدیمی عموی محله بود!
مغازه بقالی با چهارچوب فلزی و قاب‌های شیشه‌ای هنوز هم در خاطرات جواد فرهادی پررنگ است؛ صاحب مغازه، پیرمردی بود که همه «عمو» صدایش می‌کردند و این هنوز در ذهن جوادآقا ماندگار شده است؛ چون هیچ‌کس اسمش را نمی‌دانست.