صندوق خاطرات - صفحه 9

در منطقه یک مشهد، خاطرات هندوانه‌های حاج‌محمد و کرسی‌های نشیمن، امروز با نوای روضه و صله‌رحمی سیاه‌پوش درآمیخته تا تولد دوباره‌ای از خورشید را نوید دهد.
عذرا موشانی خاطرات اواسط دهه ۵۰ را به‌خوبی به یاد می‌آورد؛ زمانی‌که از نیشابور و روستای کوشان (موشان)، تازه به محله وحید نقل مکان کرده بود و از امکانات امروز محله، خبری نبود. از زمانی تعریف می‌کند که همه خانه‌ها آب لوله‌کشی نداشتند!
همسایه‌های ساده و صمیمی مسجد چهارده‌معصوم (ع) که اغلب از نمازگزاران همیشگی آن هستند، در شکوفایی این مکان، همت و تلاش خود را به کار بردند. بخش زیادی از صفا و صمیمیت بین همسایه‌های این کوچه به‌خاطر خاطرات مشترک مسجد است.
محمد نقیب مشهدی ثانی کفاش قدیمی محله سرشور است او می‌گوید: کفش‌ها همه دست‌دوز بود. چرم و شبرو را از بازارهای اطراف حرم می‌خریدیم و پوست گاو را از روستایی‌های پایین خیابان.
اصغر روشنی در روزگاری که کسی حاضر نبود در انتهای امیریه زندگی کند، خانواده‌اش را قانع کرد تا برای سکونت در این نقطه از شهر با او همراه شوند. می‌گوید: در آن زمان، نبود انشعابات آب‌وبرق، کار ما را هم سخت می‌کرد.
سرهنگ سید‌هاشم موسوی می‌گوید: همیشه دنبال این هستیم که شعار بدهیم. هیچ‌وقت ابعاد زندگی شهدا را دنبال نمی‌کنیم و فقط می‌نویسیم او خوب بود. از ما می‌خواهید برایتان از خاطره‌هایمان بگویم و این خاطره حتما باید جذاب و قشنگ باشد.
علی پیراسته، سال‌۶۰ هنگام بازگشت از جبهه که محدوده‌های بولوار حسابی و شاهد در قسمت بولوار پیامبر اعظم(ص) کنونی، بیابانی بود، گرفتار گله سگ شد و نمی‌دانست از این گله سگ می‌تواند جان سالم به در ببرد یا نه!