این جانباز محله سرافرازان تعریف میکند آنهایی که ماشین داشتند، کیسههای بیستکیلویی برنج و پیتهای هفدهکیلویی روغن را داخل خودروشان گذاشتند تا به انبار ببرند.
طولانیبودن مسیر رسیدن به محل کار، باعث شد غلامحسین سنگتراش برای زندگی این محله را انتخاب کند. از نظر او هفدهشهریور محدودهای قدیمی و آرام است که همسایهها در آن، ارتباطی گرم و صمیمی با یکدیگر دارند.
آقا رضا تعریف میکند: اوایل جنگ بود. جوانی به خیاطی آمد و سفارش کتوشلوار برای دامادی داد؛ عجله هم داشت. اما دیگر برای بردن کتوشلوار نیامد! چند سال بعد در حالیکه لاغرتر و پیرتر شده بود، آمد.
قربانعلی رحیمدل از اهالی محله تلگرد است که در خاطرهای از خانی صحبت میکند که سالها پیش در روستای محل زندگی اش، بسیار به مردم جفا میکرد.
«حسین ماهر» که به «ماهری» شهرت دارد، در مغازه قدیمیاش کت و شلوار میدوزد و میفروشد؛ هرچند که میگوید خیاط باید بتواند همهچیز بدوزد و او هم دوختن هرگونه جامهای را آموخته است.
آن روزها حاجمرتضی از معدودماشیندارهای توس بود و میدید در خیابانهای مشهد چه خبر است، او مزدایش را در جاده میانداخت تا مردم را از روستا برای شرکت در راهپیمایی به قلب مشهد برساند.
غلامرضا بلالی تعریف میکند: مردم لولههای آب را آوردند وسط خیابان و به عرض چیدند تا جلو حرکت تانکها را بگیرند. طلبهای رفت روی لوله تانک و رو به جمعیت انقلابیها گفت بروید که الان همه ما را همینجا میکشند.