صندوق خاطرات

حاج مهدی، نفت فروش شماره ۱۱۱ مشهد بود
حاج مهدی نفت فروش شماره ۱۱۱ مشهد بود. او می‌گوید: «رفتم شرکت نفت، درخواستِ شعبه دادم. گفتن برو جا و مکانت رو درست کن، مخزن بذار تا ما نفت صادر کنیم.»
وقتی محله دانش‌آموز بیرون شهر بود
محمدرضا جهان که آن موقع شش‌ساله بود، در خاطرش هست که وقتی خانه‌شان ساخته می‌شد، اطرافش بیابان بود. نه از بولوار معلم خبری بود و نه بقیه معابر منطقه ۱۱. به این محدوده که نه آب داشت و نه برق، «بیرون شهر» می‌گفتند.
خاطره حاج‌عباس ربانی از مراسم چله‌برون تازه‌عروس
حاج‌عباس از خاطره شب چله‌ای عروس می‌گوید: محمدحسین پسرعمه داماد هندوانه‌ها را روی زمین گذاشت. یکی از هندوانه‌ها شروع کرد به قل‌خوردن. خانه عروس هم در سربالایی بود. هندوانه می‌چرخید و محمدحسین هم که چاق بود، دنبالش می‌رفت.
شب­ چله به روایت قومیت­‌های بلوچ، کرمانج و ترک ساکن مشهد
ملا‌محمد به وقت گفتن از شب یلدا، کلمه «چله» را بیشتر استفاده می‌کند و تأکیدش بر این است که مشترکات شب چله‌های قدیم در جمع‌شدن در خانه بزرگ‌تر، فال‌حافظ گرفتن و خوردن هندوانه و انار خلاصه می‌شد و بقیه در هر قومی متفاوت بود.
همسایه‌های ماهر و مهربان خیابان نوفل‌لوشاتو هوای هم را دارند
همسایه‌ها هرچه نیاز دارند مثل مواد غذایی، نان، نردبان و هر وسیله دیگر، بدون تعارف در خانه آقای صحنینی را می‌زنند و او با روی خوش هر کمکی بتواند انجام می‌دهد.
خاطره کاسب قدیمی از انتخاب عروس برای پسرش
حسین ایوبی تعریف می‌کند: مرد همسایه دختری را به بهانه‌ای صدا زد تا حسین‌آقا او را ببیند؛ «دختر باکمالات و بسیار مؤدبی بود. همان شب وقتی به خانه رسیدم، به همسرم گفتم یک دختر خوب برای پسرمان پیدا کرده‌ام.»
«شریف» محله‌ای که تا ۴۰ سال قبل بیابان بود
طیبه‌ عبدالهی وقتی اوایل دهه ۶۰ از بیست‌متری بلال به محله شریف آمد، اینجا بی‌نام‌و‌نشان بود و هنوز رنگ آبادانی به خود ندیده بود. تنها نقطه اشتراک خانه قدیمی و جدید، نداشتن آب و برق بود.