صندوق خاطرات

تجدید خاطرات مدرسه در مغازه لوازم‌التحریر
مغازه لوازم‌التحریر جواد کریمی در حر ۱۶، محل دیدار دانش‌آموزان و معلمان قدیمی محله بعد از ۳۲ سال شده است.
گره‌گشایی از همسایه‌ها در روضه‌های اهالی محله احمدآباد
عصمت کریمی‌ترشیزی می‌گوید: با اینکه دو دهه می‌شود که منازل مسکونی اینجا تبدیل به مراکز پزشکی شده و اکثر همسایه‌ها از اینجا رفته‌اند، همان‌ها که مانده‌اند، هوای یکدیگر را دارند و در سختی و خوشی کنار هم هستند.
مرور خاطرات مهدی نوروز‌زاده در کوچه پس کوچه‌های پاستور
مهدی نوروززاده می‌گوید: مسجد قائم (عج)، قدیمی‌ترین مسجد محله، با دست خیران محلی ساخته شد. اوایل دهه ۷۰ که تازه به اینجا آمده بودیم، در زیرزمین مسجد، ورزش باستانی کار می‌کردم و پسر کوچکم، علیرضا را می‌آوردم تا مرشدی یاد بگیرد.
رد عملیات کربلا در خاطرات علی اکبر جهان
علی اکبر جهان تعریف می‌کند: عملیات کربلای ۵ درست دو هفته بعداز عملیات کربلای ۴ در منطقه عملیاتی بصره و شلمچه آغاز شد. نقطه آغاز عملیات نیرو‌های ما از محلی به نام «دریاچه پرورش ماهی» بود.
۷۰ سال کاسبی حاجی اعتمادی در کوچه آیت‌الله خامنه‌ای
حاج‌محمد اعتمادی هفتاد سال از عمرش را همین‌جا گذرانده است و وجب‌به‌وجب کوچه را به‌نام آدم‌هایی که در آن زیسته‌اند، می‌شناسد، حتی حالا که چشم‌هایش کم‌سو شده است و به‌سختی می‌تواند جایی را ببیند.
قلعه وکیل‌آباد در خاطرات حاج‌حسین حاجی‌پور
حاج‌حسین حاجی‌پور تعریف می‌کند: مرحوم پدرم، باغبان‌ابرام، از کشاورزان حاج‌حسین‌آقای ملک بود. آن روز‌ها روستای وکیل‌آباد چهار‌قلعه داشت که آقای ملک از میانشان در قلعه اربابی، زمینی به پدرم بخشیده بود. در همین خانه بزرگ شدم و سال‌ها گله‌دار قلعه بودم.
روایت‌ بنای محله رضائیه از گودال خشت‌مال‌ها
محمد فلاحی از نوجوانی تا همین چند‌سال پیش بنّا بود و دیوار‌های خیلی از خانه‌های محله رضائیه با دستان او رج‌چینی شده‌است. او در هفتاد‌سالگی خاطرات محله را به‌خوبی به یاد دارد.