غلامیحیی ثابتی، علیاصغر تیموری و ابوالفضل ناجی، سه تن از ساکنان محله انصار هستند که در روزهای پرالتهاب انقلاب، نه در حاشیه که در قلب رویدادها ایستادند و در ساختن آیندهای جدید سهم داشتند.
مرضیه خانم تعریف میکند: همراه مردم بهسمت استانداری حرکت میکردیم که ناگهان دیدیم عده زیادی از تظاهرکنندگان به سمت ما میدوند و خودشان را به کوچههای فرعی میرسانند. ما هم مثل بقیه پا به فرار گذاشتیم.
سیدعلی حسینی که زمان انقلاب در تریکوفروشی در چهارراه شهدا کار میکرد، تعریف میکند: نیروی خدماتی داشتیم که تا سروصدایی میشد یا تجمعی میدیدیم، میگفتیم آقای خبرنگار، بدو ببین چه اتفاقی افتاده است!
اصغر عباسی، علی صفرمقدم و ناصر وحدتی سه دوست و بچهمحل که در فعالیتهای انقلابی کنار هم بودند و یک مسیر را طی میکردند. به قول آنها سال۱۳۵۷ حال و هوای کوچهپسکوچههای شهر متفاوت بود.
در الهیه ۶ اهالی با کمی مکث همسایه مورداعتمادشان را به ما معرفی میکنند، آن هم به این دلیل که نمیدانند از میان این همه همسایه خوب، نام کدام را ببرند. اینجا همسایهها همه همدل هستند.
سیداسعد فیض میگوید: حوالی ایستگاه مترو اقبال، جوی آب، وارد یک گودی میشد. میرفتیم آنجا و وقتی ماهیها وارد گودی میشدند، دو طرف ورودی و خروجی جوی آب را میبستیم و ماهیها را میگرفتیم و دانهای ۵ تومان میفروختیم.
رضا عبدی ۸۳ سال عمر دارد، او تجربههای متفاوتی دارد از سفر به هند و آموختن شگردهای تردستی گرفته تا حضور در سالنهای ورزشی برای تشویق قهرمانان کشتی یا حمله انگلیسیها که با قحطی همراه شد.