صندوق خاطرات - صفحه 5

دکتر جواد عبادزاده را اهالی طلاب خیلی دوست دارند، او ۴۰ سال پیش پا به این محله گذاشت، آن زمان او سومین پزشک این محدوده از شهر بود و هر روز ده‏‌ها نفر را درمان می‌کرد.
طوبی غیاسی ۹۷ ساله مادربزرگ محله گاز است. او از اولین اتوبوس این محله یاد می کند که راننده همیشه بیشتر از ظرفیت مسافر سوار می‌کرده و به میدان شهدا که می‌رسیده‌اند، از ترس افسر می‌گفته چند نفر سرشان را پایین بگیرند.
تابستان۶۹ اولین اسرای ایرانی آزاد شده بودند و قرار بود چندنفری از جوانان این محله هم به وطن بازگردند. ناصر نیکویی، فرش زیر پایش را جمع کرد و روی طاق‌نصرت اجاره‌ای انداخت و چشم‌انتظار ورود آزادگان هم‌محلی شد.
زهرا سلیمان‌شاهی تعریف می‌کند: خانه ما در پرجمعیت‌ترین کوچه محله قرار داشت؛ کوچه شهید موسوی‌نژاد۲۴ که آن زمان همه آن را به اسم «میلان۱۲» می‌شناختند. عصر‌ها کار ما بچه‌ها بازی‌کردن کنار در چوبی باغ بود.
اگزوزساز محله خیرآباد با نصب تصاویر شهدا در مغازه‌اش، حال خوبی دارد. او به وجود تصاویر شهدا در مغازه اگزوزسازی‎اش مباهات می‌کند و آن را مایه برکت کسب‌وکار و بهتر‌شدن حال و احوال دلش می‌داند.
زهرا فاطمی می‌گوید: اوایل که اینجا آمده بودیم، به‌خاطر دوری از حرم خیلی ناراحت بودم اما بعد‌ها شنیدم ایستگاه خط‌۱۲ در مسیر حرم تا وکیل‌آباد، تنها اتوبوس شبانه‌روزی شهر، نزدیک خانه ماست.بار‌ها سحر‌ها از این ایستگاه، راهی حرم شده‌ام.
در کوچه امامت‌۱۳، کم نیستند همسایه‌هایی که نامشان به نیکی یاد می‌شود. وجود مسجدی در محله، موقعیت خوبی بوده است که آشنایی و دوستی همسایه‌ها از آنجا شکل بگیرد؛ همسایه‌هایی که در هیچ شرایطی از حال هم بی‌خبر نیستند.