مصطفی شریعتی یک پا هنرمند است
مقابلش که مینشینی، میبینی قلم به راحتی میان انگشتان پایش جای میگیرد. بیشتر از یک پای معمولی حس دارد؛ مثل احساس یک دست که در کشوقوس بالا و پایین رفتن قلم روی بوم میان انگشتان پایش بی قراری میکند. لبخندی روی لبانش نقش میبندد و میگوید: غیر از حس، گرمایش هم گرمای دست است...
خیلیها تا به حال سراغ مصطفی شریعتی، نقاش برجستهای که به دلیل معلولیت جسمیاش، با پا نقاشی میکشد، رفتهاند. خیلیها از این هنرمندیاش تعجب کردهاند و برخی با چشمان از حدقه درآمده به نقاشیهایش چشم دوختهاند. از مقامهایش و برگزاری نمایشگاههای پربارش با هیجان صحبت کردهاند، اما هیچکدام از اینها از نظر شریعتی عجیب نیست و بخشی از زندگی اوست.
لبخند در برابر لبخند
مصطفی شریعتی متولد سال ۱۳۶۳ است. او چند سالی است که ساکن محله تلگرد مشهد شده است و حالا خود را جزوی از این محله با مردمان صمیمی میداند. میگوید: در این محله لبخندها بیشتر است و همسایهها بیشتر از حال هم خبر دارند و این برای من خیلی جالب است. او در حالی این حرف را میزند که عنوان میکند خودش هیچ وقت لبخند را از لبانش برنمیدارد و همه در محله او را با لبخندهایش میشناسند، حتی مواقعی که ناراحت باشد!
مصطفی در المپیاد فنیوحرفهای معلولین جهان در هندوستان مقام نهم را در رشته رنگروغن به ارمغان آورد
با این هنرمند نقاش محلهمان که وصف کارهایش حتی در کشورهای دیگر هم پیچیده است، قرار گذاشتم تا در آموزشگاهش پای حرفهایش بنشینم. مکانی که از ابتدا به عنوان کارگاه نقاشی او محل پرورش و تکاملش در این رشته بوده و حالا نیز محل حضور شاگردانش است.
بوم و رنگ مهمترین عناصر تشکیلدهنده این مکان است و محلی امن و آرام که شریعتی هر روز با مرور خاطراتش ساعتها به نقاشی میپردازد. میگوید: در دوران دبیرستان به رشته هنر، بهویژه نقاشی علاقهمند شدم و به این رشته پرداختم و زمانی که دیپلم گرفتم در اولین مسابقه کشوری شرکت و مقام اول را کسب کردم.
شریعتی این مقام را در سال ۱۳۸۲ در رشته رنگروغن به دست آورد. او در همان سال، مقام سوم کشوری را نیز در رشته آبرنگ از آن خود کرد و با شرکت در المپیاد فنیوحرفهای معلولین جهان در هندوستان مقام نهم را در رشته رنگروغن با خود به ارمغان آورد. او در سال ۱۳۸۵ داور جشنواره حضور بود و در سال ۱۳۸۷ نیز با دارا بودن مسئولیت دبیر جشنواره استانی، داوری این مسابقات را نیز به عهده داشت. اینها غیر از داوری مسابقات در سطح مشهد است که معمولا از سوی این هنرمند محله ما انجام میشود.
معلول نیستم، متفاوتم
او حالا فلسفهاش هم مثل نقاشی خوب است و خیلی خوب درباره زندگی حرف میزند که تنها در صحبت رودررو میتوان فهمید اینها حرفهای کلیشهای و شعاری نیست. میگوید: از ابتدای زندگی و از زمانی که متولد شدم، با وجود تفاوت ظاهری که با خواهران و برادران و دوستانم داشتم، به فعالیتهای عادی زندگی میپرداختم و کارهای خود را انجام میدادم و اصلا به این فکر نمیکردم که باید به دلیل تفاوت جسمیام، گوشهای بنشینم و غصه بخورم.
او که به گفته خودش اکنون بیش از ۹۵ درصد کارهای شخصیاش را خودش انجام میدهد، خیلی راحت درباره معلولیتش حرف میزند و این در حالی است که اصلا از این واژه استفاده نمیکند: معلولیت تنها محدودیتی است که جامعه درست کرده است وگرنه به نظر من همه با هم تفاوتهای جسمی دارند.
یکی قدبلند است و دیگری کوتاه، یکی سفیدپوست است و دیگری پوست تیرهای دارد، اما همه اینها تنها تفاوتهای ظاهری است. او ادامه میدهد: روح و احساس من، مهربانی و لبخند من و میل به تکامل من هیچ ارتباطی به جسمم ندارد، اما وقتی در هیچ کجای جامعه جایی برای من در نظر نمیگیرند، وقتی نمیتوانم به راحتی وارد بازاری شوم، یا در ورودی پارک راهی برای عبور صندلی چرخدار من نیست، معلولیت من تبدیل به مفهومی میشود که جامعه برایم ایجاد کرده است نه خودم.
به جای دو دست، هزار دست دارم
نگاهش به مردمان از سوی دیگری است و به قول ما دیدگاهش متفاوت از دیگران است. به همین دلیل است که دوست ندارد از نگاه و کمک دیگران به عنوان ترحم یاد کند. میگوید: اگر بنابر حکمت خدا دو دست ندارم، اما خدا این اجازه را به من داده است تا از هزار دست در روز استفاده کنم و این اجازهای است که خدا به من داده است نه ترحم مردم.
او همچنین درباره دلسوزیهای بیمورد بعضیها تعبیر جالبی دارد؛ آنها برحسب علاقه و دوست داشتن دلسوزی میکنند و مشکل این است که راه درست ابراز کردن دوست داشتن را بلد نیستند و باز اسم این را نمیشود ترحم گذاشت و از آن ناراحت شد.
عاشق جسمم هستم
شریعتی تاکید میکند خیلی از افتخارات و موفقیتهای زندگیاش را مدیون جسم به ظاهر معلولش است و میگوید: وقتی هر لحظه با همین دستها و پاها خدا را احساس میکنم، عاشق جسمم میشوم و دوست ندارم ذرهای از آن را با جسم دیگری عوض کنم.
سودای نقاشی در نمایشگاهها
برگزاری نمایشگاه یکی از کارهای مورد علاقه هنرمند محبوب محله ماست. او اولین نمایشگاهش را در سال ۱۳۸۳ به طور جمعی با نام هفت شهر عشق در هفت شهر خراسان برپاکرد. سال ۸۲ نمایشگاه بین المللی طراحی او برگزار شد و سال ۸۶ نیز نمایشگاه انفرادیاش در اصفهان با بیش از ۲۰۰ اثر هنری در تکنیکهای رنگروغن، آبرنگ، سیاهقلم و سبکهای رئالیسم، امپرسیونیسم، مدرن و مفهومی غوغایی در کشور برپا کرد. در سال ۱۳۸۷ سه نمایشگاه همزمان در مشهد، دانشگاه گرگان و نگارخانه امام علی(ع) تهران برگزار شد که از کارهای شریعتی بود و سال ۸۸ نیز نمایشگاه انفرادی خودش را در شاندیز برگزار کرد.
مصطفی اولین نمایشگاهش را در سال ۱۳۸۳ به طور جمعی با نام هفت شهر عشق در هفت شهر خراسان برپاکرد
قدیمیهای محلهام را دوست دارم
اما از همه این حرفها که بگذریم، شریعتی که قبلا در یکی دیگر از محلات مشهد زندگی میکرده است، این روزها وابستگی خاصی به تلگرد دارد و از ویژگیهای مهم این محله، به حضور افراد مسن و قدیمی اشاره میکند و میگوید: از دیدن آنها یاد پدربزرگ و مادربزرگ خودم میافتم و با آنها احساس صمیمیت میکنم.
بیشتر به بوستان بهشت میرویم
هممحلهای ما گاهی هم در بین مشغلههایش وقتی برای بیرون رفتن با همسرش پیدا میکند که ترجیح میدهد در این مواقع به بوستان زیبای بهشت برود و با هم لحظاتی را در این مکان سرسبز بگذرانند. او میگوید از بازارهای منطقه مانند بازار فردوسی و بازار مفتح هم خیلی خوشش میآید و این از ویژگیهای خوب این منطقه است.
رانندگیام بیست است، اما به من گواهینامه نمیدهند
یکی از مشکلاتی که شریعتی دوست دارد در پایان مصاحبه بر آن تاکید کند، بحث رفت و آمد معلولان است که معمولا با هزینههای زیاد صورت میگیرد. او که به دلیل رفتوآمدهای بسیار در شهر، اقدام به رانندگی میکند، میگوید: رانندگیام بیست است و هیچ مشکلی ندارد، اما به دلیل معلولیتم گواهینامه به من تعلق نمیگیرد که این باعث مشکلات زیادی برای من شده است.
*این گزارش یکشنبه، ۱۱ تیر ۹۱ در شماره ۱۱ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.


