شهادت شهید حسین در صف نفت اتفاق افتاد
زمستان ۵۷، زمستان عجیبی بود؛ هم سرد، هم در بحبوحه انقلاب. آن روزها، مهدی اردکانی، دهیازدهساله بود. با اینکه سن و سالش اجازه نمیداد درک دقیقی از شرایط داشته باشد، تصویر آن روزها برایش پررنگ است.
او در این صندوقچه خاطرات، شهادت یکی از هممحلهایهایش، شهیدمحمدحسین رادمردضعیف، را روایت میکند؛ شهیدی که تصویر محوش درکنار تصاویر دیگر شهدای انقلاب در مسجد حجت (عج) قرار دارد.
شاهد عینی در صف نفت
بچهمحلهای مسجد حجت (عج) بودند؛ همان حوالی چهارراه زرینه و از سر علاقه، به پایگاه بسیج محل رفتوآمد داشتند. آقامهدی میگوید: رفتوآمدمان به مسجد حجت و پایگاه شهیدچمران زیاد بود. کارمان کارِ بزرگترها نبود؛ بیشتر تدارکات را به ما میسپردند. مثلا در مراسم مسجد، چای میدادیم؛ همانقدر که سنمان اجازه میداد.
ما همهمان بچه بودیم؛ معنای دقیق شهادت را نمیفهمیدیم و دیدن آن شرایط سخت بود
همانطورکه گذشته را مرور میکند، خانه پدریاش را به یاد میآورد: نزدیک مسجد حجت ساکن بودیم و پدرم هم نزدیک چهارراه شهدا مغازه مبلمان داشت؛ از همانهایی که جهیزیه عروس میفروختند. نزدیک خانهمان، دقیقا نبش کوچه آیتالله بهجت۲۳، شعبه نفتی بود. این شعبهها معمولا مغازههای کوچکی سرِ بعضی خانهها بودند و آن زمان، مردم به آنها خیلی هم احتیاج داشتند. زمستان ۵۷، برف سنگینی آمده بود. هوا هم خیلی سرد بود.

یکی مثل خودمان شهید شد
ساکن محله بالاخیابان دنباله خاطرهاش را میگیرد و میگوید: آن روز مردم در صف ایستاده بودند تا نفت بگیرند. ما هم خودجوش، بدون اینکه کسی بالای سرمان باشد، کمک میکردیم نظم صف بههم نخورد؛ مثلا پیرمردی را جلو میبردیم یا حواسمان بود کسی جا نزند. همسایهمان، حسین رادمرد، هم آنجا بود.
یادم میآید فضا ناگهان عوض شد. شلوغیها از سمت باغ ملی در چهارراه شهدا شروع شد. روبهروی باغ نادری، نیروی پایداری (سازمان مقاومت ملی) مستقر بود؛ جایی که حالا هتل شده است. انقلابیها میخواستند آنجا را تصرف کنند و نیروهای آنجا هم برای مقابله تیر زدند. هنوز هم صدای آن شلیک در گوشم مانده است.
اردکانی با هیجان آن روزها بیان میکند: همهچیز در هم ریخت. متأسفانه حسین تیر خورد و درجا شهید شد. ما همهمان بچه بودیم؛ معنای دقیق شهادت را نمیفهمیدیم و دیدن آن شرایط سخت بود. یکهو دیدیم حسین شهید شد. هرسال که در این محله قد میکشیدیم، سرمای زمستان با یاد و خاطره شهادت حسین برایمان بیشتر میشد. از آن روز به بعد، هربار که از آنجا رد میشدم، یاد آن صف نفت، آن شلیک، و صورت معصوم حسین میافتادم.
* این گزارش پنجشنبه ۲۳ بهمنماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۴ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.
