غلامرضا حیدرزاده، جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس میگوید: در اردوگاه بغداد، بازجویی عراقی بود که گویا تابهحال ایرانی چشمبادامی ندیده بود. پرسید: «انت کورهای؟» نفهمیدم منظورش چیست. به ایرانی گفتم: «نه. چشمهایم میبیند!» مترجم گفت: «نمیگوید کوری. میپرسد اهل کشور کرهای؟»
وقتی جنگ هشتساله، پایان یافت خانوادههای بسیاری هنوز چشمانتظار رزمندههایشان بودند. علیرضا (مجید) کتابدار، آزادۀ محلۀ راهآهن یکی از این رزمندهها بود که از ۱۶ تا ۲۴ سالگیاش را در زندانهای رژیم بعث عراق گذرانده بود.
محمدجواد برومندفر و سرور لکزاندو دو دوستی هستند که ۲۸ ماه در اردوگاه عراقیها همبند بودند و امروز هم در همان محله شهید آوینی همسایهاند با خاطرات روز را به شب گره میزنند.
مرضیه غفوری شعرباف خواهر شهیدان حمید، مجید و وحید غفوری شعرباف است. حمید در عملیات کربلای ۴ شهید شد. ۱۰ روز بعدش مجید براثر اصابت ترکش خمپاره آسمانی شد و بعد هم نوبت به وحید رسید که در عملیات پاکسازی میدان مین پرکشید.
علیاکبر عباسی سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید و در صحن انقلاب حرم به خاک سپرده شد. اما پسرش فرهاد، که دو سال پس از او و در عملیات بدر به شهادت رسید وصیت کرد در قبرستان محله وکیلآباد به خاک سپرده شود.
فعالیتهای انقلابی محمدکاظم چوبدار با لباس ارتشی او همخوانی نداشت برای همین خیلی زود و در اثر اختلافی که با یکی از سرهنگها پیدا میکند، علاوه بر انفصال از خدمت، محکوم به زندان شد.