چگونه نام «بابا» برای شهید بابا رستمی انتخاب شد؟
زهرا بهادری، همسر سردار شهید بابا رستمی است. او میگوید: شهید تنها فرزند خانوادهاش بود و برای همین پدر و مادرش به دلیل علاقه زیادی که به او داشتند، نام «بابا» را برایش انتخاب کردند.
شهید کاظم خیابانی سرنوشت خودش را رقم زد
حاج نوروز خیابانی پدر شهیدکاظم خیابانی میگوید: کاظم ۱۸ سال بیشتر نداشت که ساکش را برداشت و راهی جبهه شد. همیشه میگفت: پدر، با سرنوشت من بازی نکنید، اجازه دهید به جبهه بروم و خودم سرنوشتم را رقم بزنم.
مقایسه زمان شاه با امروز از دید نوجوان دیروز
حسن میرزایی که در آن زمان یک نوجوان انقلابی بوده میگوید: گاهی اوقات عدهای میگویند زمان شاه خیلی خوب بود! همه چی روبهراه بود. من زندگی در آن دوران را لمس کردم. با اینکه آن موقع کم سن و سال بودم ولی مسائلی دیدم که فطرتم میگفت کار زشتی است.
محمود مولایی، فعال انقلابی به دست ضدانقلاب شهید شد
ساعت۱۱ ظهر بیستوششم مهر سال۶۰ کوی دکترا میشود قتلگاه پسرم؛ منافقان کوردل سد راه او و سه همکارش به نامهای سلطانی و باغبانی و کریمی شده بودند و آنها را به گلوله بسته و محمود و دوستانش را به شهادت رساندند.
پسر نوجوانم در یکشنبه خونین مشهد جانباز شد
حاج نورالله رئوف اصلی، کاسب محله مسلم یکی از انقلابیهایی است که در آن روزها با کودکانش در راهپیماییها شرکت میکرد و یک فرزندش جانباز انقلاب است، پسری که به طرز معجزهآسایی زنده ماند.
زندگی عاشقانهمان در میان مبارزات انقلابی آغاز شد
نیره آلسیدان دختر دانش آموز جوان و انقلابی است. او همسر شهیدش سیدعلیاکبر رضوی، دانشآموز و طلبه جوانی است که با سن کم، وارد فعالیتهای انقلابی میشود و درجریان سالها مبارزه، حرکتهای انقلابی بسیاری را هدایت و رهبری میکند.
نواهای انقلابی با نوارهای «محمد زرقانی» ثبت تاریخی شد
محمد زرقانی، جانباز زمان انقلاب است. او در آن زمان سخنان امام را ضبط و شبانه بین مردم توزیع مینمود و در محله نوارفروشی میکرد. میگوید: دانشجویان میآمدند و از من خواستند صدتاصدتا برایشان نوار پر کنم.
شهید «ضیائی پناه» از اولین شهدای انقلاب بود
حسن ضیائیپناه آنقدر نامآشناست که ازهر کس بپرسی، یکراست انگشت اشارهاش را میگیرد سمت خانه شهید. مرضیه خانم همسر شهید اینطور میگوید که او در اسلحهخانه محل خدمتش به شهادت رسیده بود.
خاطرات تاریک محمدرضا توتونچی از شکنجههای ساواک
محمدرضا توتونچی گرچه در ظاهر، اثری از شکنجه روی بدنش ندارد، قلبش با گذشت نیمقرن هنوز زخمی است. هرسال که به روزهای انقلاب اسلامی نزدیک میشود، دوباره تصاویر سالها مبارزه جلو چشمانش نقش میبندد.
یک پلاک تنها یادگاری مادر غلامرضا ایزدی از فرزند شهیدش است
مادر غلامرضا خوب به یاد دارد که بعد از اطلاع از شهادت پسرش، تنها چیزی که در مشتش گره کرد و ساعتها آن را بویید و بوسید یک تکه زنجیر و پلاکی بود که عطر تن غلامرضایش را داشت؛ اشیایی که حالا میتوانست نور چشمان پر اشک مادر باشد.