شهید محمد فخری غواص خطشكن بود
خانم رحمانی برای مادر شهید بودنش تا به امروز نه امکانات دریافت کرده و نه وضعیت زندگیاش تغییر کردهاست. او هنوز خانه ۵۰ سال قبلش را در محله رسالت مشهد دارد. حالا در این خانه تنها او مانده با یکی از دخترانش که مشکل ذهنی دارد.
خاطرات شهید نعمتی هنوز در محله احمدآباد زنده است
در محله احمدآباد مشهد، خانهای قدیمی، خاطرات شهید مهدی نعمتی را در سینه دارد. مادری که هنوز با یاد پسر بیستسالهاش زندگی میکند؛ جوانی که از کتابخانه مسجد محله تا خاکریزهای فاو رفت و در اردیبهشت۶۵، آسمانی شد.
مادر شهیدکمالیسرشت، همه مردهای خانهاش را راهی جبهه کرد
این زن شجاع زمان جنگ، همه مردهای خانهاش را روانه جبهه کرده بود؛ میگوید: سیدکاظم که رفت، آقا را هم تشویق کردم که برود جبهه. خودم بردمش راهآهن و راهیاش کردم. با رفتن آنها داوود هم هوایی رفتن شد.
بازگشت از جبهه با تراکتور!
علی پیراسته، سال۶۰ هنگام بازگشت از جبهه که محدودههای بولوار حسابی و شاهد در قسمت بولوار پیامبر اعظم(ص) کنونی، بیابانی بود، گرفتار گله سگ شد و نمیدانست از این گله سگ میتواند جان سالم به در ببرد یا نه!
برادران اکبری به فاصله ۳ سال شهید میشوند
حسین و حسن اکبری فرزندان رشید حاج محمداکبری و بانو سکینه فرجی هستند. دو برادر هیئتی که هر دو با فاصله ۳ سال در زمستانهای جنوب به شهادت میرسند.
سفر کربلا نام شهیدفاطمه صمدی را بر کوچه امامت ۱۱ نشاند
یک شب قبل حرکت کاروان، با انصراف یکی از مسافران، فاطمه صمدی طلبیده شد. شبانه بار سفر بست و در میان بهت و حیرت خانواده در این سفر، توشه آخرتش را هم برداشت.
۱۲ سال نتواستم به همسرم بگویم پسرانمان شهید شدند
پدر شهیدان حسینی، بهخاطر بیتابیهای همسرش دوازده سال نتوانست به او بگوید فرزندانش شهید شدهاند. حاجمهدی برای اینکه بیماری همسرش عود نکند، باروبندلیش را جمع کرد و به قول خودش، پناهنده امامرضا (ع) شد.
یتیمنوازی شهید سعادت در محلهشان شهره بود
مادر شهید وحید سعادت میگوید: وحید تلاش میکرد همواره برای یتیمها کاری انجام دهد. یک بار توانست مغازه ای برای آغاز کار پسر جوانی در خیابان سمزقند مهيا كند. گاهی نیز برای یتیمها لباس میخرید.
عشق شهیدجواد صفدری همچنان در یاد مریمخانم زنده است
جواد صفدری هم در انقلاب سیاهچالهای ساواک را تجربه کرد، هم در دوران جنگ تحمیلی راهی خط مقدم شد اما همیشه با یاد همسر و فرزندانش، زندگی را سپری میکرد و همسرش مریمخانم هم با صبوری و قامتی استوار، پناهگاه گرم خانواده بود.
شهید سعید حیدری هنوز به خانه برنگشته
مزار پسرم در بهشت رضا خالی است. در این سالها که شهدای زیادی را آوردهاند منتظرش بودیم اما هنوز سعید شهید ما نیامده است؛ شاید هم بهجای شهیدی دیگر در شهری دیگر آرام گرفته! کسی چه میداند؟