رزمندهها «موسی پیرگزی» را بهنام «حاجیعرب» میشناختند. او با آغاز جنگ تحمیلی، در سال ۵۹ و در بیستوهشتسالگی به جبهه رفت و تا زمان آتشبس، درمجموع ۸۶ ماه خدمت کرد. همسرش ربابه شریعتی هم پا به پای او در پشت جبهه حضور داشت.
زهرا رضایی مادر شهید رجبعلی خواک بیان میکند: بچههای سپاه هر دفعه میرفتیم تایباد میگفتند نمیدانم این فرزند تو چهکار میکند که میرود از اهل تسنن برای رزمندهها تویوتا میگیرد. شیعه و سنی در تایباد قدرش را میدانستند.
حاجمحمدعلی غفاریان که از همان ابتدا دوستی و حسن نیتش را نسبت به آیتالله خامنهای ثابت کرده بود، در شمار فعالان انقلاب قرار گرفت تا حالا به عنوان یکی از چهرههای موثر انقلابی در مشهد شناخته شود.
«محمد امت رضا» برادر دو شهید است. یکی هادی که سال ۵۸ و بعد از پایان تحصیلاتش به لشکر ۹۲ زرهی اهواز پیوست و دیگری قاسم که او هم در جبهه اهواز به شهادت رسید.
حسین ترابی در عملیات بدر و جزیره مجنون شهید شد، در روز ۲۲ اسفندماه سال ۶۳ و وقتی که تنها ۱۸ سال داشت. مادرش فاطمه خانم می گوید این خبر برای ما آن هم در شب عید مثل عیدی بود که از طرف خدا آمد.
حجت الاسلام حسن نوروزی از این ۱۰ سال اسارت به عنوان بهترین سالهای زندگی اش یاد میکند و میگوید: همه چیز نظم داشت و یکسره درحال آموزش دیدن بودیم. وقتی میپرسیم یعنی شکنجه نشدید؟ میگوید: اسیر بودیم؛ میهمانی که نرفته بودیم! کتک و شکنجه چاشنی اسارت است.
حالا بعداز ۴۳ سال، هنوز از خانه شهیدان دهنوی که عکس سه شهیدشان بر سردر آن نقش بسته است، هر سهشنبهشب، صدای روضه اهلبیت (ع) بلند میشود و همسایهها را به حضور دعوت میکند.
سرباز شهید محسن فغانی بایگی دوران آموزشی را در پادگان «محمدرسولالله» بیرجند سپری کرد و بعدش هم برای ادامه خدمت به سیستان و بلوچستان رفت، به هنگ مرزی جکیگور. او در درگیری با اشرار به ضرب گلوله به شهادت رسید.
علیاکبر شهپری که آوازه خوبیهایش زبانزد بود، دهم اسفند ۱۴۰۴ در جریان جنگ تحمیلی سوم و حمله آمریکا به فرودگاه مشهد به شهادت رسید. او جزو دلاورمردان ارتشی و اولین شهدای پدافند جنگ تحمیلی سوم در مشهد است.
علی قربانزاده ۹ سال از بهترین سالهای زندگیاش را در اردوگاههای عراق گذرانده است. او پیش از اسارت کلاه بافتنی با دست خط یکی از هم وطنان هدیه میگیرد که او را در اردوگاه دلگرم نگاه میدارد.