کد خبر: ۱۵۲۵۴
۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
روضه

روضه‌ چهل‌ساله خانه شهیدان دهنوی

حالا بعد‌از ۴۳ سال، هنوز از خانه‌ شهیدان دهنوی که عکس سه شهیدشان بر سردر آن نقش بسته است، هر سه‌شنبه‌شب، صدای روضه اهل‌بیت (ع) بلند می‌شود و همسایه‌ها را به حضور دعوت می‌کند.

پشت حسینیه شمشیرگرها، یک کوچه باریک کنار دیواری قدیمی، منتهی می‌شود به خانه‌ای که سال‌هاست روشنی چراغش، دل اندک همسایه‌های باقی‌مانده در محله پایین‌خیابان را گرم و فامیل دهنوی را دورهم نگه داشته است؛ چراغی که سال‌۶۲ به پیشنهاد حمید روشن شد، وقتی از مادرش خواست دعای توسل را بهانه‌ای کنند برای صله رحم، تا صدای روضه اهل بیت (ع) همیشه در خانه بپیچد و خشت‌خشت خانه‌ای که با نام برادر شهیدش شناخته می‌شد، با عشق اهل بیت (ع) جان بگیرند. حالا بعد‌از ۴۳ سال، هنوز از خانه‌ای که عکس سه شهید بر سردر آن نقش بسته است، هر سه‌شنبه‌شب، صدای روضه اهل‌بیت (ع) بلند می‌شود و همسایه‌ها را به حضور دعوت می‌کند.

 

روضه

 

دلگرمی همسایه‌ها به روضه‌های قدیمی

زهره‌خانم حیاط را آب و جارو و زیر سماور را روشن کرده است. می‌داند قبل از غروب آفتاب، بچه‌های حاج‌آقا یکی‌یکی پیدایشان می‌شود. زهره نوروزی از شش‌سال قبل که همراه همسرش، برای پرستاری از پدر شهیدان به این خانه آمد، خودش هم بخشی از میزبانان این روضه شد و با اینکه چند‌سال است که حاج‌آقا به رحمت خدا رفته، هرجا که باشد، قبل از اذان خودش را به خانه می‌رساند. فرزندان خانواده دهنوی که حالا هرکدام چندین فرزند و نوه دارند، یکی پس‌از دیگری زنگ درِ خانه پدری را به صدا در می‌آورند.

فاطمه خانم، دختر بزرگ‌تر خانواده دهنوی، قابلمه بزرگ غذا را به آشپزخانه کوچکی که مادرش سال‌ها در آن غذا می‌پخت، می‌برد و می‌گوید: درِ این خانه، سه‌شنبه شب‌ها به روی همه باز است و دعای توسلی که حمید از مادرم خواسته بود، خوانده می‌شود. از همسایه‌های قدیمی گرفته تا هیئت‌های محله و حتی مسئولان شهری، این روضه را می‌شناسند. قدیم مادرم دیگ بزرگ غذا را بار می‌گذاشت و تمام حیاط پر می‌شد، اما الان هر خانواده به اندازه خودش، یک غذای ساده می‌آور‌د تا هزینه‌ها روی دوش یک نفر نباشد.

روشن‌بودن چراغ این خانه، دلگرمی همسایه‌هایی‌است که روز‌های قدیم را به خاطر دارند

فاطمه‌خانم در اتاق کوچکی که صفای روز‌های قدیمی هنوز در آن برقرار است، می‌نشیند و ادامه می‌دهد: برادرهایم همگی نوه دارند و در مناسبت‌های مختلف در خانه‌هایشان روضه برپاست. اما دورهم جمع‌شدن در این خانه حال‌وهوای دیگری دارد.

او که سعی می‌کند یاد پنج‌عزیز ازدست‌رفته‌اش را زنده نگه دارد، به عکس برادرانش اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: شهید اول علی‌اکبر بود؛ سیزده‌سال داشت و ۹‌دی ۵۷ در خیابان بهار، روبه‌روی استانداری شهید شد.

شهید دوم حمید بود، عضو اطلاعات عملیات لشکر ۲۱ امام رضا (ع) که در بیست وچهارسالگی، در مرحله شناسایی مناطق عملیاتی در والفجر‌۳ در ارتفاعات مهران شهید شد. شهید سوم هم حسین است که اسفند‌۶۶ شهید شد، هفده‌سال بیشتر نداشت. مادر و پدرم هم نور چشممان بودند و هنوز عطر و بویشان را در خانه حس می‌کنیم.

سید‌اشرف سیدقطبی، یکی از همسایه‌های قدیمی، فاتحه‌ای برای حاج‌خانم دهنوی می‌خواند و می‌گوید: روشن‌بودن چراغ این خانه، دلگرمی همسایه‌هایی‌است که روز‌های قدیم را به خاطر دارند. فرزندان آدم که صالح باشند، راه پدر و مادر را ادامه می‌دهند.

 

جلساتی با دیدگاه تربیتی

با تقیداتی که خانواده دهنوی هنوز به آن پایبند هستند، اتاق خانم‌ها و آقایان از هم جداست. بعد‌از اینکه همه جمع می‌شوند و نماز جماعت برپا می‌شود، موضوعات روز شروع می‌شود؛ از مسائل اجتماعی گرفته تا مباحث سیاسی، با هر تفکری حرفی به میان می‌آید.

جعفرآقا، برادر سوم خانواده، می‌گوید: روضه نباید فقط ذکر مصیبت اهل بیت (ع) باشد، بلکه باید فضایی را ایجاد کند برای روشنگری و تبیین مسائل روز. اینجا غیر از بچه‌های خودمان، بچه‌هیئتی‌های محله پایین‌خیابان هم می‌آیند، گاهی هم‌رزمان ما و برادر‌های شهیدمان هم می‌آیند و در این جلسات شرکت می‌کنند، چون فقط دیدار خانوادگی نیست؛ بلکه جنبه تربیتی و اجتماعی دارد و مسائل متناسب با سن بچه‌ها و نوه‌ها در آن مطرح می‌شود.

با خواندن دعای توسل، روضه تمام می‌شود، اما ادامه مباحث می‌ماند برای هفته بعد، تا دوباره همین جمع، همین‌جا یاد شهیدان را زنده کنند.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۴ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام