ربابهخانم میگوید: یک سیدی که نمیشناختیم با کلاه و شال سبز، یک بسته سجاده و جانماز برد دم بساطی حاجآقا و گفت این بسته را مادرم فرستاده؛ میفروشی و خرج روضه حاجخانم میکنی.
محله
پایین خیابان
محله پایین خیابان به دستور شاهعباس اول صفوی بهطول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایینخیابان ایجاد شد. از آنجا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» میگفتند. اکنون بسیاری از هتلهای معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.
مریم نصرتی و احمد کشتکار بعد از بازنشستگی تصمیم گرفتند به مشهد بیایند. آنها دو سال پیش به این خواسته رسیدند و با بازسازی خانهای هویتدار به دوستانِ زائرشان اجازه میدهد چندروزی را در طبقه بالا با آسودگی بگذرانند. هزینهای هم در کار نیست.
نذری نان و ماستش معروف است. قدیمترها از گوشهوکنار ایران که برای زیارت حرم حضرت رضا (ع) به مشهد سفر میکردند، تا نذری گنبد خشتی را نمیخوردند، به شهر خود بازنمیگشتند؛ سنتی چندصدساله که هنوز هم به سبک و سیاق قدیمیاش اجرا میشود.
درباره دلیل نامگذاری محله عیدگاه، نظرهای متفاوتی مطرح شده است. معروفترین نظر که در برخی منابع و تحقیقات آمده است، مربوط به حمله عبدالمؤمنخانِ ازبک در سال ۹۹۸ قمری و کشتار فجیع مردم مشهد است.
اورعی غلامی نام دارد؛ کفاش قدیمی کوچه عباسقلیخان که بهنوعی قدیمیترین تولیدکننده کفش محلی در مشهد بهشمار میرود و البته جبر زمان باعث شده است که این روزها فقط به فروشندگی چند جفت کفش روفرشی زنانه بسنده کند.
خیلی از بناهای قدیمی و بازارهای پُربروبیای مشهد زیر پای توسعه شهر، محو شدهاند. اما هنوز هستند مکانهایی که دیدنشان بهقدر چند ساعت از این روزهای تعطیل میارزد.
نوجوانان مسجد شهیدحنظله، بین طبرسی ۱۸ و ۲۰، از ابتدای جنگ تحمیلی سوم، سنگر خیابان را در یکی از مهمترین مسیرهای شهرمان حفظ کردهاند و دوماهی میشود که برنامههای فرهنگی، هیئت، موکب و فعالیتهای پایگاه بهصورت ثابت در آن برگزار میشود.
گنبد خشتی خیابان طبرسی در محله پایینخیابان، سهشنبهها به خاطر نذری دیرینه، شلوغتر از روزهای دیگر هفته است. نذری که به گفته خادمانی که برخی از آنها نسلاندرنسل خادم این مکان مقدس بودهاند، بالای صد سال قدمت دارد.
خانواده ایمانیراد که بیش از پنجاهسال است ساکن پایین خیابان هستند و بیستسالش را در این خانه گذراندهاند، منزلشان وقف پشتیبانی از برگزاری برنامههای خیابان در جنگ تحمیلی سوم شده است، درست مانند سالهای دفاع مقدس.
ابوالفضل وفائیان، سالها همرزم هادی جاودانی بود. هردو تخریبچی بودند و یکیدو بار هم اتفاقی پدر هادی را دیده بود، اما نمیدانست که قرار است بعداز شهادت او به وساطت هادی، داماد خانوادهشان شود.
حضور بیشمار زائران در حرم رضوی را میتوان در ایام پیک از ورودیهای شلوغ بازرسی در چهار بست اطراف حرم متوجه شد. در این میان زائران خوشاقبال که مسیرهای جدید را پیدا میکنند، میتوانند دسترسی آسانتری داشته باشند.
گروه جهادی شهید مهدی باکری در کنار کمک به نیازمندان در نقاط مختلف مشهد، در اردوهای جهادی نیز به روستاهای محروم استان کمک میکنند. در این اردوها رده سنی و شغل و موقعیت مهم نیست!
معماری و هویت «حسینیه رحیمیان» که از ۲۲ سال پیش در فهرست آثار ملی قرار گرفته در سایه مداخلات بیشمار مالکان و بی تفاوتی مسئولان میراث فرهنگی تهدید میشود.
محمد غلامی میگوید: این سهچرخه پاهایم را جوان نگه داشته، وگرنه شصت و سه سالگی وقت نشستن روی صندلی راحتی است، نه رکاب زدن. او قبل از کاسبان، خودش را به بازارچههای اطراف حرم میرساند و خرده وسایل مورد نیازشان را به دستشان میرساند.
حواخانم تعریف میکند: یکبار بعد از استحمام بغچه را باز کردم، دیدم چادرم نیست. یک نفر چادر من را بهاشتباه برده بود. با چشم گریان به جامهدار گفتم اگر بدون چادر بروم خانه، شوهرم من را میکشد! او هم چادرش را داد و گفت دفعه بعد برایم بیاور.
محمدرضا قصاب باوفا میگوید: خانه دیواربهدیوارِ مسجد، کارگاه کیک پزی دو برادر بود. آن زمان، بهخاطر پخت کیک، بوی خوشی در محله راه میافتاد. با اینکه الان این ساختمان مخروبه شده است، چون کار اولیهشان را از همینجا شروع کردند، حاضر به فروش این ملک نیستند.
حالا بعداز ۴۳ سال، هنوز از خانه شهیدان دهنوی که عکس سه شهیدشان بر سردر آن نقش بسته است، هر سهشنبهشب، صدای روضه اهلبیت (ع) بلند میشود و همسایهها را به حضور دعوت میکند.
حاجآقا سید ماشاءا... ساکن یکی از فرعیهای خیابان وحدت اولین کسی است که در خانواده لباس روحانیت را بر تن کرده تا ۹ فرزند پسرش طلبههای این محله باشند. خانه او مدرسه علمیه است و ۲۶ طلبه را در خانواده خود تربیت کرده است.
عالیه صابونیان هنرمند معرق کار مشهدی است که از ۲۰ سال گذشته دراین هنر فعالیت دارد. ماندگارترین اثر او نقش «یا مقلبالقلوب» است که آن را در سال۷۶ به مقام معظمرهبری هدیه دادهاست.
داستان«شیر فضه» که از ۱۵۰ سال پیش در حسینیه کرمانیها اجرا میشود، در دهمین روز از ماه محرم سال ۶۱هجری قمری در کربلا اتفاق میافتد.