ماجرای نذری که روضههای خانم دهقانزاده را ادامهدار کرد!
مانند ایام فاطمیه هرسال، یک ساعتی مانده به اذان مغرب، درِ خانه نقلی آخر کوچه شهدایحج ۳، زیر پرچم سیاه باز است و دیگ بلغور توی حیاط قل قل میجوشد. خانمها پلههای کنار حیاط را گرفتهاند و میروند طبقه بالا. تعدادشان به ۱۰نفر هم نمیرسد؛ معدود ساکنان بازمانده از گذشته محله پایینخیابان هستند که از سالهای دور میدانند چندین نفر از روضههای بیریای این خانه حاجتروا شدهاند.
ربابهخانم، داستان پاگرفتن این روضه را با چشمان پر از اشک، درحالی تعریف میکند که بعداز ۴۵سال روضهداری، هنوز صاحب این عزاداری را مادر سادات میداند.
میخواستم در ثواب روضه شریک باشم
ربابه زارعحیدرآباد که همه او را به نام حاجخانم دهقانزاده میشناسند، متولد سال۱۳۲۹ است و از ۵۵سال قبل که ازدواج کرد، هرجا دیگ روضهای برپا میشد، سهم خود را ادا میکرد و بهاصطلاح نخودی در آش میانداخت تا در ثوابش شریک شود. اما سال۱۳۶۰ بود که تصمیم گرفت در خانه خودش دیگ و پایه راه بیندازد.
البته تاریخها در ذهن او با مناسبتها ثبت شده و درباره اولین تجربه روضه خوانیاش میگوید: از سالی که دکتربهشتی شهید شد، ۱۰شب روضهخوانی را شروع کردم. اما آن موقع روضهها قلیان داشت و خانمها وقتی میآمدند باید برایشان قلیان چاق میکردیم. شوهرم همان سال اول گفت برای کارهای روضه نوکرت هستم ولی با قلیان نمیشود. روضهخوانی حرمت دارد. گفتم بدون قلیان که خانمها نمیآیند، گفت پس روضهات را جمع کن.
به خاطر امامحسین(ع) روضهها را شروع کردم، اما با خودم گفتم این دفعه به حرف شوهرم هم میکنم
رو به مهمانهایش که گویا یکیدو نفر از آنها خاطره آن روزها را در ذهنشان دارند، ادامه میدهد: یادتان هست؟ روضه که تعطیل شد، رفتم دم در نشستم، گریه کردم و گفتم یا حضرت زهرا (س) روضهام جمع شد ولی نمیتوانم به حرف شوهرم گوش نکنم. از شما میخواهم فردای قیامت، من را جزو روضهخوانهایت حساب کنی.
رضایت قلبی همسرم را داشتم
نگاهی از سر قدرشناسی به قاب عکس همسر مرحومش میاندازد و ادامه میدهد: حاجآقا دهقانزاده نزدیک حرم، در پایینخیابان بساط میکرد و روزی حلال به خانه میآورد. همان سال یک سیدی که نمیشناختیم با کلاه و شال سبز، یک بسته سجاده و جانماز برد دم بساطی حاجآقا و گفت این بسته را مادرم فرستاده؛ میفروشی و خرج روضه حاجخانم میکنی. حاجآقا نمیدانست او کی بود و از کجا خبر داشت که قرار است امسال روضه نداشته باشیم. اما بعد از آن اجازه داد و گفت روضهات را بگیر با همان اوضاعی که میدانی مردم میآیند.
احترام در زندگی آنها حرف اول را میزد و ربابهخانم بههیچوجه نمیخواست روی حرف همسرش حرف بزند؛ «به خاطر امامحسین (ع) روضهها را شروع کردم، اما با خودم گفتم این دفعه به حرف شوهرم هم میکنم. به همسایهها گفتم هیچ خبری از قلیان نیست. اول همه تعجب کردند، اما بعد دیدم از سال قبل شلوغتر هم شد و همه آمدند.»
حالا ۴۵سال است همسایهها هرجا که باشند، خودشان را به این خانه میرسانند و از همین روضههای ساده حاجت گرفتهاند.
* این گزارش پنجشنبه ۱۴ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.