احیای خانه قدیمی به عشق همسایگی با امامرضا(ع)
استاد تمام بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی تبریز است و همراه همسرش، پس از سالها کار و تحصیل در داخل و خارج از کشور، بعد از چندسال زندگی در کرج به مشهد آمده و تصمیم گرفتهاند باقی عمرشان را در جوار امام مهربانیها بگذرانند؛ تصمیمی که آنها را به خرید و بازسازی خانهای قدیمی در محله پایین خیابان رساند. دکتر کشتکار و همسرش خانهای میخواستند که سهمی از آرامش و معنویتی را که در آن و در جوار امامرضا (ع) مییابند، با دوستان و آشنایانشان قسمت کنند. میخواستند فقط محل سکونتشان نباشد؛ بلکه جایی باشد که بتوانند درهایش را به روی زائران هم باز کنند.
آنها دو سال پیش به این خواستهشان میرسند. ساختار خانه، قبل از اینکه دستی به سر و رویش بکشند، مثل بیشتر خانههای قدیمی محلههای اطراف حرم بود، اما یکسالی میشود که این دیوارها با هویت ایرانی بازسازی شدهاند و پشت آنها، داستانی جریان دارد که شنیدنی است.
حالا این خانه به همین نیت آماده شده است؛ در طبقه بالا، دو اتاق با تختخواب و وسایل موردنیاز، آشپزخانهای مجهز و امکاناتی که به دوستانِ زائرشان اجازه میدهد چندروزی را با آسودگی در آن بگذرانند. هزینهای هم در کار نیست. برای صاحبان خانه، دعای خیر زائران ارزشمندتر از هر منفعت مادی است.

روز هشتم؛ خانه رئیسالساداتیها
حدود دو سال پیش، مریم نصرتی و احمد کشتکار تصمیم گرفتند برای پیداکردن خانه به مشهد بیایند. آقای دکتر با پولی که بعداز بازنشستگی دریافت میکند بهعلاوه کمک مالی دو پسرش و گیتیخانم، خواهرِ همسرش، مبلغ خانه را کنار میگذارند. احسان، پسر کوچکتر هم برای همراهی مادر و پدر از ایتالیا به مشهد میآید. در یک هفته، خیابانهای امامرضا (ع)، شیرازی و طبرسی را زیر پا میگذارند، اما خانهای که با خواستهها و توان مالیشان تناسب داشته باشد، پیدا نمیشود.
مریمخانم در آن روزها، درکنار پیگیری جستوجوی خانه، از امامرضا(ع) طلب راهنمایی میکند. او ارادت ویژهای به شهیدابراهیم رئیسی دارد و در مسیر آمدن به مشهد، بارها از این شهید خواسته بود برای پیداکردن خانهای مناسب کمکش کند.
مریمخانم تعریف میکند: در هشتمین روز حضورمان در مشهد، خانهای به ما معرفی شد که به گفتهاهالی سالیان سال در آن مجالس اعیاد و عزاداری ائمه برپا بوده است. وقتی خانه را دیدیم، احساس کردم میتواند همان چیزی باشد که دنبالش هستیم. ما یک طبقه آپارتمان میخواستیم، ولی یک خانه ویلایی دوطبقه پیدا شد که خوشنامی صاحبان قبلیاش زبانزد همسایهها بود. با خودم گفتم میتوانیم یک طبقه برای سکونت خودمان در زمانهایی که مشهد هستیم، در نظر بگیریم و طبقه دیگر را دراختیار دوستان و آشنایانی قرار دهیم که برای زیارت به مشهد میآیند و شاید توان پرداخت هزینه هتل و اقامتگاه را نداشته باشند.
نکته جالب برایشان این بود که فروشندگان تمایل داشتند خانه را به کسی بفروشند که در آن زندگی کند، نه دلال. مریمخانم با یادآوری آن روز میگوید: پس از آنکه نام خانوادگی آنها را پرسیدیم، متوجه شدیم از عموزادگان شهیدابراهیم رئیسی هستند؛ موضوعی که برایم معنای ویژهای پیدا کرد.
درحالیکه چشمانش از شادی آن روز برق میزند، اضافه میکند: این اتفاق را نشانهای از همان توسلها و درخواستهایی میدانستیم که در روزهای جستوجو با خود تکرار میکردیم. زمان پیداشدن خانه هم برایمان معنادار شد. ما در روز هشتم حضورمان در مشهد، خانه را پیدا کردیم که با شب شهادت امامموسیکاظم (ع) همزمان شد. ازطرفی وقتی متوجه شدیم مسجد روبهروی خانه هم به نام موسیبنجعفر (ع) است، این اتفاقها را به فال نیک گرفتیم.
در جستوجوی آرامش
دکتر احمد کشتکار که استاد تمام بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی تبریز است، بیش از سه دهه در حوزه آموزش و پژوهش فعالیت کرده و در دانشکده علوم پزشکی تبریز در رشته فیزیک پزشکی به تدریس دانشجویان پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی پرداخته است. به گفته خودش، همیشه آغاز درس را با چنددقیقه صحبت درباره مسائل دینی و اخلاقی همراه میکرد. همسرش، مریم نصرتی هم در کتابخانه دانشگاه آزاد اسلامی، کتابدار بوده است و پس از آنکه تربیت دو فرزند بخش مهمی از وقتش را به خود اختصاص داد، در دهه چهارم زندگی به سراغ تحصیل در رشته فقه و حقوق رفت؛ انتخابی که از علاقهاش به مسائل دینی و معنوی ناشی میشد و تا دوره فوق لیسانس هم پیش رفت.
برای احیای نمای آجریِ دیوار حیاط، آجرهایی با نمای قدیمی سفارش دادیم تا ظاهر بنا به شکل پیشین خود نزدیک شود
این زوج سالهایی از زندگی مشترکشان را در انگلستان گذراندهاند. دکتر کشتکار برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به دانشگاه شفیلد رفت و همسرش در آن ششسال، برای کمک به تأمین هزینههای زندگی، در یک شرکت بستهبندی مواد غذایی مشغول به کار شد. مریمخانم میگوید: تنها شرط من در آن شغل، این بود که بتوانم نماز اول وقتم را بخوانم.
آقای دکتر میگوید: ما دو پسر داریم؛ حسین و احسان که ایران نیستند. دور بودن فرزندان و بازنشستگیام، شرایط تازهای برای ما رقم زد تا به مشهد بیاییم.
مریمخانم درباره انگیزه این تصمیم میگوید: با خودمان گفتیم تا الان بدوبدوهای دنیوی و مادی را انجام دادیم؛ الان دیگر باید به خودمان و معنویتمان بپردازیم.

خانهای با کتیبههای تاریخی
قدمت بنایی که خانواده کشتکار خریده به گفته فروشندگان، حدود هشتاد تا نودسال است. رئیسالساداتیها گفتند پدرشان در همین خانه متولد شده و پدربزرگشان آن را ساخته است. معماریاش از خانههای قدیمی، الگو گرفته است و سقف بلندی دارد. دو کتیبه قدیمی ازجمله یادگارهای ارزشمند بناست که سازمان میراث فرهنگی قید کرده کتیبهها بهعنوان عناصر تاریخی خانه باید حفظ شود و مالکان تازه خانه هم به این موضوع اهتمام دارند.
خواهر مریمخانم که در زمینه معماری و شهرسازی تحصیل کرده است و در طراحی داخلی تجربه دارد، تأکید داشته بازسازی بهشکلی انجام شود که خانه از هویت ایرانی و قدیمی خود فاصله نگیرد. این تصمیم البته هزینه بازسازی بیشتری به همراه داشت.
آقای دکتر با اشاره به در چهارلنگه و قدیمی خانه میگوید: برای حفظ این در چوبی، چندبرابر ارزش مادی آن هزینه کردیم. همچنین در بازسازی خانه، متوجه شدیم زیر لایههای گچی، آجرهای قدیمی وجود دارد و با حساسیت زیادی آنها را در بخش نمای خانه حفظ کردیم. برای احیای نمای آجریِ دیوار حیاط هم، آجرهایی با نمای قدیمی از تربتحیدریه سفارش دادیم تا ظاهر بنا تا حد امکان به شکل پیشین خود نزدیک شود. البته برای پاسخگویی به نیازهای امروز، باید سرویس بهداشتی و حمام داخل فضای خانه پیشبینی میشد و بخشهای مختلف بهشکلی سامان مییافت که هم برای سکونت خانواده مناسب باشد و هم مهمانانمان بتوانند بهراحتی از امکانات آن استفاده کنند.
در انتخاب وسایل و جزئیات داخلی، سلیقه مریمخانم و خواهرش نقش مهمی داشته است. از آینهای با حاشیه کاشیهای سنتی گرفته تا پردهها و کاشیها و رنگبندی وسایل، همه با دقت انتخاب شدهاند تا هماهنگی فضای قدیمی خانه حفظ شود.

میراثی برای فرزندان با دعای زائران
کشتکار درباره آینده خانه میگوید تصمیم نهایی با فرزندان است، اما آنچه فعلا برای آنها اهمیت دارد، معنویتی است که از خدمت به زائران به دست میآید. از نگاه او، دعای خیر دوستان و آشنایانی که مهمان این خانه میشوند، پشتوانهای ارزشمند برای فرزندانشان خواهد بود.
او میگوید: اینجا آمدم تا خادم امامرضا (ع) باشم و به این کار افتخار میکنم.
* این گزارش پنجشنبه ۱۴ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.