«مرتضی دستانی» جوانی سیساله که هم طراح است و هم از کودکی، پارچهفروشی کرده مدیر مرکز تخصصی حجاب در بولوار امت است. او هدف ایجاد این مرکز حجاب را اینطور میگوید: از ابتدا سعی کردهایم طرح لذت بردن از حجاب را اجرا کنیم.
حاجی شاکری میگوید: سیل تهران باعث شد کارخانه دوغ آبعلی تعطیل شود، اما هنوز مزه آن دوغ زیر زبانم بود. این شد که آستین همت بالا زدم و دوغ را خودم درست کردم و تشویق هممحلهایها باعث شد ۴۰سال اسیر دوغسازی شوم!
حاج محمدمهدی که در دوران سربازی فوتوفنهای آشپزی را فراگرفته بود، سال ۱۳۵۴ در آشپزخانه استانداری مشغول به کار شد و تا به حال توانسته برای یک میهمانی ۲ هزار نفری هم غذا بپزد.
موسی ببری، واکسی محله احمدآباد است که از ۱۲ سالگی وارد بازار کار شد و در کنار آن ورزش را در برنامه خود قرار داد. او با تمام سختیهای روزگار معتقد است روزی دست خداست و فقط باید از او بخواهی.
حسین افضلی اهل طلاب نیست، اما خیلی از اهالی محله طلاب مشهد او را میشناسند. او سالیان سال، اداره مدارس مختلف این محله را بر عهده داشته و تا بازنشستگی، با دانشآموزان این محله، خاطرات جالبی ساخته است.
محمد زارع رجبی میگوید: آقام مُخواست مُو رِبفرسته قالیبافی. مو که او کارِ دوس نِداشتُم روز رفتن پامِ توی یک کفش کردم که مو مُخوام بُرُم کفاشی. بابامَم رضا شد. از همو موقع رفتُم توای کار.
حسینعلی چنگیزی به یاد همه سالهایی که صرف نانرسانی به سفرههای اهالی شهر کرده، هنوز هم ساعتی از روز را در نانوایی سپری میکند. میگوید: باید خوب بپزیم و نگذاریم نعمت خدا، اسراف شود. با این کار برکت میآید توی کارَت.
حمید فرشچیان قدیمی بازار پرچمدوزهاست که بیش از ۲۵ سال به عشق امام حسین (ع) دل به هنر داده است. علی رزاقیان نیز بیش از چهل سال است با نان حلال اباعبدالله (ع) کسب و کار میکند.
عبدالعلی براری از فروشندگان قدیمی لوازم عزاداری در منطقه ثامن است که در مغازهاش رشتهها دلت را به زنجیر میکشد و چشمهایت با صدای خسته سنج میلرزد. او میگوید هیچ وقت این کاسبی کساد نمیشود.
شهباز پاشازادهشیران از قدیمیترین بازماندگان راهآهن ایران است؛ مردی که بخش بزرگی از زندگیاش را نه در یک شهر، بلکه میان ایستگاه به عنوان مباشر خط گذراند و هر بار محل خدمتش تغییر میکرد، خانواده و اسباب زندگی نیز همراه او جابهجا میشدند.