سمزقند و طعم شیرین آبنباتهای دارچینی
صحبت کردن با کسانی که در شغلی، مویی سپید کرده و عمری را با آن روزگار گذراندهاند برای من شیرینی و جذابیت خاصی دارد؛ زیرا در خلال این صحبتها گاه از تجربیاتی یاد میشود که اگر در جایی نوشته یا گفته نشود در هیاهوی روزگار به فراموشی سپرده میشود. در این شماره از شهرآرا محله به سراغ محمد دارچینی مراغه رفتیم.
او متین و کم حرف است و آرامشی خاص در چهرهاش موج میزند. از آن مردهای دنیا دیدهای است که بزرگترین دغدغهاش، رعایت حرام و حلال در کاسبی است که مبادا مال حرامی وارد زندگیاش شود. در خلال صحبت که ساعتی به طول انجامید بیش از ۱۰ مشتری وارد مغازه شده و این کاسب کهنهکار محله سمزقند با روی باز پاسخگوی آنها بود.
هجرت از دیار مراغه به توس
پنجشش ساله بود که پدرش دست زن و بچه را گرفت و راهی دیار توس شد، تا در کنار امامرضا (ع) بچهَهایش پر و بال بگیرند. آن روزها عطاریها رونق خاصی داشتند و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آنها پیدا میشد و او در کنار حرم امام هشتم (ع) یک حجره عطاری دایر کرد و بیشترین جنسش چای و دارچین بود و از آنجا که از مراغه به این شهر سفر کرده بود، شهرت سهجلدشان شد دارچینی مراغه و این شهرت ماندگار شد.
از شاگردی تا اوستا کاری
نشانی آبنباتفروشی دارچینی برای بیشتر اهالی محدوده سمزقند و عبادی تقریبا سرراست است. مغازهای بزرگ درست روبهروی سهراهی مجلسی که اگرچه انواع شکلات، نقل و شیرینی سنتی، چون سوهان، قطاب و ... در آن به چشم میخورد؛ اما شهرت و اعتبارش به نبات و آبنباتی است که روزگاری تولیدکننده آن بوده است.
حاج محمد از ۱۳سالگیاش میگوید، آنزمان که پدر بهرحمت خدا رفت و او اگرچه کوچکترین عضو جمعی پنج نفره بود؛ اما برای کمک به تأمین معاش خانواده و رسیدن به استقلال مالی در دکان قنادی یکی از فامیلها شاگردی کرد و این شاگردی، ۱۵ سالی زمان برد تا اینکه برای خود یکپا اوستاکار ماهر شد. آن روزها، خانه پدریاش در خیابان نوغان بود و محل کسبش هم همانجا.
مغازهای که کارگاه تولیدی آن مثل همه حجرههای آن دوران، پشت مغازه قرار داشت. دیگی بزرگ که قدیمها گرمایش با هیزم جنگلی و بعدها با نفت و گازوئیل و حالا با گاز تأمین میشود.

نیم قرن آب نبات فروشی
دارچینی که حدود ۷۸ سال از خدا عمر گرفته، نزدیک به نیم قرن، نبات و آبنبات هممحلهایها و مشتریهای دور و نزدیکش را تأمین میکند. در سالهای نهچندان دور، او کارگاهی تولیدی داشته؛ اما گذر زمان و کهولت سن و مشکلات خاص تولید، او را بر آن داشت که فقط عرضهکننده این کالا باشد. البته از پنج پسر محمد فقط محمدعلی است که با وجود تحصیلاتعالیه در رشته مهندسی برق صنعتی، کمک دست پدر در این روزهای سخت شده است.
خشتخشتی که شد خوشترین خاطره
روزی که دارچینی از محله نوغان به سمزقند نقل مکان کرد اینجا بیابانی بیش نبود. ۳۰۰ متر زمین فضای خوبی بود برای بنا کردن ساختمانی که هم سرپناه، هم کارگاه و هم مغازه باشد. ساختن تدریجی این ساختمان و رونق دادن آن خوشترین خاطره دارچینی ۷۸ ساله است که در کنار زن و فرزندان و نوههایش به روزهایی میاندیشد که خشت خشت این خانه و دکان بر روی هم قرار گرفت تا روزی حلال، سفرهاش را پر کنند.
بزرگترین دغدغهام رعایت حلال و حرام است
پسری با یک دنیا ایده رهروی پدر
زندگی با همه فراز و فرودهایش برای او شیرین است و از آن راضی؛ زیرا در طول زندگی هدفی جز خدمت به خلق و کسب روزی حلال نداشته است. دو نفر از پسرهای حاج محمد نباتفروش کار راهاندازی کافیشاپ در هتلهای مشهد و دیگر شهرهای کشور را انتخاب کردهاند و او از شغل پسرانش رضایت چندانی ندارد، چون این نوع کارها را شغل به حساب نمیآورد.
پسر بزرگش هم که دکترای تربیت بدنی دارد استاد دانشگاه است و تدریس میکند و محمد کنار پدر حرفه او را دنبال میکند. در صحبتی تلفنی که با محمد داشتم از رؤیاهایش برایم گفت و اینکه تفاوت نسلها بین خواستههای او و پدرش فاصله انداخته است.
اینکه او دوست دارد با توجه به موقعیت خوب مکانی و اعتبار پدر، این حجره کهن را بهروز و مدرن کند، کارگاه تولیدی را دوباره راه بیندازد و طرحی نو دراندازد؛ اما پدر سرسختانه مخالف است و من بهعنوان یک بیطرف از دارچینی پدر دلیل مخالفتش را پرسیدم که میگوید: دخترم! از حرف تا عمل خیلی فاصله است، جوانهای ایندوره و زمانه عجول هستند و میخواهند کارشان زود به نتیجه برسد. اینکار دغدغههای زیادی دارد، فراز و نشیب دارد، اصلا کارهای اداری و رفت و آمدهایش همان اول کار این پسر را دل زده میکند.
خوش انصافی عامل شهرت و اعتبار
محمد دارچینی از پنجاه و چندسال تجربهاش میگوید و اینکه اگرچه از صفر شروع کرده؛ اما الان همه چیز دارد و مهمترینش اعتباری است که به واسطه خوشانصافی و خلقخوشش در طول این سالها به دست آورده است. در بین صحبتهای ما، محمد از راه میرسد و پشت سرش راننده وانتی که سفارشها را آورده است. ورود چند مشتری با هم مغازه را به اندازه کافی شلوغ میکند و محمد پسر با مدیریتی خاص، هم مشتریها را بیپاسخ نمیگذارد و هم جوابگوی کارگرهایی است که بار آوردهاند.
ایدههایی که به سبب فاصله نسلها در ذهن جا خوش کرده
با محمد گفتگویی کوتاه دارم. او که فارغالتحصل رشته مهندسی برق صنعتی از دانشگاه گرگان است؛ اگرچه شغلهای متعددی را تجربه کرده، از فروشندگی رایانه و لوازم جانبی آن تا مدیریت کانونی تبلیغات؛ همچنین ششماهی را نیز در امارات در نمایشگاه نقره جات به کسب تجربه مشغول بوده و ادامه فعالیت تبلیغاتیاش را در این کشور عربی در سر میپرورانده است؛ اما در نهایت عشق به خانواده و وطن او را به حجره پدر میکشاند و تصمیم میگیرد به این مغازه قدیمی، سر و سامانی اساسی دهد.
محمد با همه جوان بودنش نقشهها و ایدههای نابی برای گسترش این شغل در سر دارد و حتی او در سفرهایش از تجربیات قدیمیهای این شغل که با توجه به علم روز پیشرفتهایی داشتهاند، نکتهبرداری کرده تا شاید روزی پدر این پوسته سرسخت سنتی بودن را بشکند و به او اجازه راهاندختن کارگاه و گسترش و به روز کردن این مغازه قدیمی را بدهد.
در پایان از این پدر و پسر میخواهم از بزرگترین آرزویشان بگویند، پدر از خدا میخواهد او و خانوادهاش هرگز محتاج خلق نشود و پسر، گسترش این شغل و به روز و مدرن کردن محل کسبش را آرزو میکند.
*این گزارش شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ در شماره ۳۱ شهرآرامحله منطقه دو منتشر شده است.
