واکسی خیابان سناباد درآمد چندانی ندارد و همه زندگیاش با فقر درگیر بوده است با این حال عاشق کارش است و از اینکه با مردم سروکار دارد، بسیار خوشحال است. میگوید: به همه عشق میورزم و برای همین همه مرا دوست دارند.
محمد غلامی میگوید: این سهچرخه پاهایم را جوان نگه داشته، وگرنه شصت و سه سالگی وقت نشستن روی صندلی راحتی است، نه رکاب زدن. او قبل از کاسبان، خودش را به بازارچههای اطراف حرم میرساند و خرده وسایل مورد نیازشان را به دستشان میرساند.
عباس کفاش را همیشه نزدیک چهارراه مقدم و در ابتدای یک کوچه باریک کنار صندوق آهنی ۷۰ سانتیمتریاش میتوانید پیدا کنید. او که چندین ماه داوطلبانه در خط مقدم خدمت کرده میگوید: نمیخوام مردم فکر کنن که از جنگ سوءاستفاده میکنم.
«بعضی آدمها معلم آفریده شدهاند» برای فاطمه گرایلی که حداقل ۵۵ سال زندگیاش به آموزگاری گذشته و هنوز هم از معلمی روی برنگردانده است، این شغل میتواند خاصیتی باشد که در ژنش وجود دارد.
سال ۸۴ به این محله آمدم و قنادی زدم. میخواستم در جایی این حرفه را راه بیاندازم که اهالیاش از داشتن چنین فروشگاهی محرومند و این شد که قنادی را زدیم و پس از یک سال خانوادهام را هم به همین محله آوردم.
ترشیهای دستساز عذرا محمدی یا عزیزخانم طرفداران زیادی دارد. او روزانه تا ۵۰۰ کیلوگرم ترشی و انواع سالاد تهیه می کند. ترشی انبه، بامیه و زیتون او بارها به کشورهایی مانند کانادا، سوئد و آلمان صادر شده است.
در گرمای ۵۰درجه نجف که آسفالت زیر پایت را نرم میکند، چشم به هم که میگذاری، کیسههای زباله پر میشوند و دوباره باید جمع شوند. اینجا رضا قدیمی و غلامرضا ابراهیمی و کاظم غلامی خستگیناپذیر کار میکنند بدون آنکه آثار خستگی در صورت آنها نمایان باشد.
مرتضی عرفانیانعصار و مژگان غفوری، زوج پرستاری هستند که سالهاست در بیمارستانهای شهر مشغول خدمت به بیماران مختلف هستند. کارشان را از بیمارستان ۱۷ شهریور آغاز کردند، همان جا عاشق هم شدند و امروز همراه یکدیگر در محل کار و زندگی هستند.