اهــــــالی شهر
img-profile-author
گنجینه خاطرات پرستاری پرِی ایزدی از انقلاب تا جنگ
پرِی ایزدی پرستار ساکن محله امام خمینی(ره) سال‌۱۳۶۲ برای خدمت به مجروحان جنگ به دزفول اعزام شد. او می‌گوید: یکبار که برای کاری به سردخانه بیمارستان رفتم در مسیرم تعداد زیادی از شهدا بودند و من با تک‌تک آن‌ها و وداع کردم.
img-profile-author
داریوش اولین‌بار لباس نظامی‌اش را در مراسم شهادت پدر پوشید
لباس نظامی‌ای که داریوش دو ساله اولین‌بار پوشید، زمانی بود که «بابا‌سجاد» دیگر کنارش نبود. این هدیه برای خانواده صیامی یادگار جوانی است که ۲۲ مهر سال گذشته در راه تأمین امنیت مرز‌های جنوب شرق کشور و در دوران خدمت سربازی به شهادت رسید.
img-profile-author
حسین که شهید شد دیگر کسی به احمدآقا، «آقاجان» نگفت!
در بیش از شش دهه‌ای که احمد توحیدی در محله امام رضا(ع) خیاطی می‌کند یاد گرفته است چطور از پارچه، لباسی برازنده برای تن مشتری بدوزد. اما یک جای زندگی‌اش هست که هیچ نخ و سوزنی از پس ر‌فوکردنش برنمی‌آید؛ جای خالی حسین.
img-profile-author
رنج‌های جانباز طرقی از بی‌توجهی‌ها
حسین صفائی، جانباز دفاع مقدس که در ابتدا به خاطر ترکش تنها 5 درصد جانبازی برایش ثبت شده حالا چند سالی است دچار عوارض شیمیایی شده است. انگار همیشه منتظر این اتفاقات بوده، می‌داند که شیمیایی عوارض نهفته دارد. 
img-profile-author
رزمند دفاع مقدس، شهید مدافع حرم شد
بی‌بی‌لطیفه حسینی همسر شهید حسین حسینی، مدافع حرم می‌گوید که ما برای خدا کار می‌کنیم و در همه مراحل، رضای او را در نظر می‌گیریم. من می‌خواهم راه همسرم شناخته شود.
img-profile-author
زهرا امینی‌نیا در آغوش پرچم آرام گرفت
به گفته محمد‌آقا، همسر شهید زهرا امینی‌نیا، از ابتدای پا‌گرفتن اجتماعات، هر جای شهر که بودند، همسرش می‌گفته برای اجتماع باید خودشان را به ابتدای بولوار اقبال برسانند. می‌گوید: تا زمان شهادت همسرم از ۱۸۰شب، ۱۷۰شب را در اجتماع حضور داشتیم.
img-profile-author
محمدزاده بازمانده یک گردان است
محمدزاده از بچه‌های پایگاه بسیج مسجد آیت‌الله فقیه‌سبزواری خود را بازمانده‌ای از یک گردان آماده می‌داند، گردانی که خیلی‌هایشان برنگشتند و تنها عکسی از آن‌ها روی دیوار مسجد به جا مانده است.
img-profile-author
ابوسجاد و شکست محاصره حرم حضرت زینب(س)
سیدسجاد عالمی، که پدر شهیدش به ابوسجاد بود می‌گوید: «جنگ سوریه که آغاز شد، پدرم ازآنجاکه سادات بود، جهاد و دفاع از حرم حضرت زینب (س) را تکلیف شرعی خود دانست و راهی دمشق شد. پس از او من هم نماندم و عزم سفر کردم و تا لحظه شهادت پدرم در سوریه بودم.»
img-profile-author
روایت رشادت شهید پرویز حبرانی در نخستین روزهای جنگ
روز واقعه در محور آبادان به ماهشهر، جایی که چند روز پیش یکی از گلوگاه‌های محاصره شهر بود، گلوله‌ای مستقیم به محل حضور پرویز حبرانی اصابت کرد. فرمانده گردان ۱۱۰ شهید شد؛ درست در عملیاتی که یگانش بخشی از نیروی اصلی آن بود.
img-profile-author
شهیدرضا سنجرانی نگهبان حرمت آدم‌ها بود
سرهنگ طهماسبی، دوستی و مراوداتی تا زمان شهادت رضا سنجرانی با او داشته و از روزی تعریف می‌کند که شهیدسنجرانی نگذاشت به توزیع‌کننده مواد مخدر بی‌احترامی شود. می‌گوید: آقا‌رضا ضعیف‌کش نبود.
قبلی 1 2 3 4 5 بعدی