کد خبر: ۱۴۱۵۳
۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
اهداف رویایی پدر و پسر تیرانداز

اهداف رویایی پدر و پسر تیرانداز

زندگی‌ نیما رحیمی با صدای سوت داور، برخورد توپ به تور دروازه و تمرکز پیش از تیراندازی با اسلحه بادی گره خورده است. ورزش برای او رؤیایی است که هر‌روز جدی‌تر دنبالش می‌کند و توانسته مدال‌های رنگارنگی کسب کند.

زنگ تعطیلی مدرسه که می‌خورد، برای خیلی از هم‌سن‌وسال‌هایش وقت استراحت است؛ اما برای نیما رحیمی، ساکن محله امام‌رضا(ع)، پایان مدرسه، شروع بخش هیجان‌انگیز روز است. کیفش را که زمین می‌گذارد، کفش‌های ورزشی‌اش را می‌پوشد و راهی باشگاه می‌شود، جایی که بیش از هر مکان دیگری دوستش دارد.

دوازده‌سال بیشتر ندارد، اما زندگی‌اش با صدای سوت داور، برخورد توپ به تور دروازه و تمرکز پیش از تیراندازی با اسلحه بادی گره خورده است. ورزش برای او فقط یک تفریح بعد‌از مدرسه نیست؛ رؤیایی است که هر‌روز جدی‌تر دنبالش می‌کند. شاید به‌همین دلیل است که توانسته مدال‌های رنگارنگی در رشته‌های مختلف ورزشی کسب کند.

 

پای ثابت باشگاه پدر

از بچگی مانند همه پسربچه‌ها علاقه‌اش این بود که توپی را بردارد و با دوستانش در کوچه فوتبال بازی کند یا در خانه تلاش می‌کرد که بتواند روپایی بزند؛ باوجوداین عاشق روز‌هایی بود که پدرش اجازه می‌داد همراه او به باشگاه تیراندازی برود.

نیما تعریف می‌کند: پدرم قهرمان تیراندازی در رشته اهداف پروازی است و مدال‌های مختلفی کسب کرده است. از موقعی که پنج‌سال‌و‌نیمه بودم، می‌دیدم که اسلحه‌اش را با وسواس خاصی تمیز می‌کند و سه روز در هفته به باشگاه می‌رود. آن‌قدر درباره تیراندازی و اسلحه کنجکاوی کردم تا بالاخره پدرم راضی شد مرا با خودش به باشگاه ببرد.

نیما به پدر قول داد در گوشه زمین بنشیند و فقط تماشا کند، اما همان تماشاکردن هم کافی بود تا او تصمیم بگیرد مسیر پدر را دنبال کند؛ «بیشتر از هیجان و لذتی که تیراندازی دارد، اینکه می‌دیدم پدرم چطور موقع شلیک‌کردن تمرکز دارد مرا جذب کرد.»

او ادامه می‌دهد: یک‌سالی همراه پدرم به باشگاه می‌رفتم و از نزدیک می‌دیدم که او چگونه به افرادی که علاقه‌مندند آموزش می‌دهد، اما در این مدت حتی یک‌بار اجازه نداد با اسلحه بادی شلیک کنم. به نظرش هنوز سنم کم بود و باید از اسلحه فاصله می‌گرفتم.

هفت‌ساله بود که پدرش با یک اسلحه بادی به خانه آمد و به او گفت حالا می‌تواند قوانین تیراندازی را آموزش ببیند؛ «آن‌قدر خوشحال بودم که از او خواستم همان روز به باشگاه برویم. چندماهی که گذشت، شنیدم مسابقاتی برای رده نونهالان برگزار می‌شود، بار‌ها پدرم را در مسابقات دیده بودم و دلم می‌خواست شانسم را امتحان کنم.»

 

اولین مسابقه، اولین قهرمانی

خرداد ۱۴۰۰ بود که مسابقات بین باشگاه‌های تیراندازی مشهد برگزار می‌شد و با اینکه نیما تمرین کرده بود و به خودش اعتماد داشت، موقعی که وارد زمین شد و اسلحه به دست گرفت، از اضطراب دستانش عرق کرده بود؛ «با خودم می‌گفتم مثل تمرین‌های باشگاه است، اما نگاه بچه‌های هم‌سن‌و‌سالم را که می‌دیدم، می‌ترسیدم که نتوانم به هدف بزنم.»

اگر اینها را از ورزش بیاموزد، حتی اگر قهرمان نشود، برنده واقعی زندگی‌اش خواهد بود

یادآوری یک جمله از پدرش باعث شد اعتماد‌به‌نفس پیدا کند؛ «از روز اولی که برای تمرین تیراندازی رفتم، هر جلسه پدرم به من می‌گفت تو می‌توانی! حتی موقعی که قرار بود مسئله ریاضی سختی را حل کنم، پدرم همین جمله را تکرار می‌کرد. آن روز با یادآوری آن حرف توانستم مقام اول مسابقات اهداف پروازی باشگاه‌های مشهد را کسب کنم.»

بعد از آن بود که علاقه نیما به حضور در مسابقات بیشتر شد. او توانست خرداد امسال مقام دوم استان را در مسابقات اهداف پروازی، یادواره کنگره ملی سرداران و شهدای تربت‌حیدریه را کسب کند؛ همچنین آبان امسال در مسابقات یادواره شهدای جنگ دوازده روزه، مقام دوم استان را از آن خود کرد.

 

مثل بیرانوند توی دروازه

با اینکه تیراندازی را از هفت‌سالگی شروع کرد و علاقه زیادی به این ورزش داشت، نمی‌توانست عطشش را به یادگیری فوتبال خاموش کند. هربار که پای تلویزیون می‌نشست و فوتبال تماشا می‌کرد، این علاقه بیشتر در او شعله‌ور می‌شد؛ بنابراین تصمیم گرفت هر‌دو ورزش را با هم دنبال کند؛ «تقریبا یک سال بعد‌از اینکه یادگیری تیراندازی را شروع کردم، پدر و مادرم که علاقه من به فوتبال را می‌دیدند در باشگاهی مرا ثبت‌نام کردند.»

نیما ابتدا در پُست دفاع بازی می‌کرد تا اینکه دروازه‌بان تیمشان در یکی از بازی‌های بین‌باشگاهی آسیب دید و نیما را جایگزین دروازه‌بان کرد؛ «به‌دلیل اینکه من قد بلندتری نسبت به بچه‌های تیم دارم، آن موقع مربی‌مان این تصمیم را گرفت ولی برای من که عاشق بیرانوند و آلیسون بکر بودم، این تصمیم بسیار لذت‌بخش بود.»

آن روز نیما در چارچوب دروازه ایستاد و نگذاشت تیمش گل بخورد؛ «مربی از من خیلی تعریف کرد و همان موقع به او گفتم که چقدر دروازه‌بانی را دوست دارم و این‌گونه شد که پست من در تیم تغییر کرد.»

او توانسته است سال گذشته در مسابقات بین‌باشگاهی مشهد به‌عنوان دروازه‌بان برتر معرفی شود؛ «بعد‌از چهار‌سال تمرین فوتبال، این بهترین هدیه برای من بود و باعث شد بخواهم فوتبال را جدی‌تر دنبال کنم.»

 

نوجوان پرتلاش محله امام‌رضا(ع) با کمک پدرش در تیراندازی و فوتبال خوب پیش رفته استنشانه‌گرفتن هدف

 

رؤیای المپیک

باعث شدم چهار‌نفر از دوستانم به ورزش تیراندازی بیایند و دو نفر دیگر فوتبال را انتخاب کنند

علاقه‌اش به ورزش گره خورده است، او ابتدای امسال برای مدتی ورزش بوکس را هم امتحان کرد و تا کمربند نارنجی پیش رفت؛ «هفته‌ای چهار روز به باشگاه تیراندازی برای تمرین می‌روم و دو روز هم برای دروازه‌بانی در سالن تمرین می‌کنم. تابستان که وقتم آزادتر بود، وقتی خانواده خواستند مرا در کلاس دیگری ثبت‌نام کنند گفتم بوکس! چون دلم می‌خواهد وقت‌های آزادم را ورزش کنم و از این کار خسته نمی‌شوم، البته با شروع مدرسه، بوکس را ادامه ندادم.»

هنگامی‌که اطرافیان از این همه انرژی نیما تعجب می‌کردند، او دوستانش را تشویق می‌کرد یک رشته ورزشی را دنبال کنند؛ «باعث شدم چهار‌نفر از دوستانم به ورزش تیراندازی بیایند و دو نفر دیگر فوتبال را انتخاب کنند.»

او می‌خواهد در آینده همانند پدرش مربی تیراندازی شود؛ «دوست دارم در مسابقات المپیک شرکت کنم و افتخار آفرینی کنم.»

 

نوجوان پرتلاش محله امام‌رضا(ع) با کمک پدرش در تیراندازی و فوتبال خوب پیش رفته استنشانه‌گرفتن هدف

 

مدال مهم است، اما نه به هر قیمتی

احمد رحیمی، پدر نیما و مربی تیراندازی، درباره مسیر پسرش می‌گوید: همیشه معتقد بوده‌ام بچه‌ها باید از سن کم با ورزش آشنا شوند. وقتی نیما سه‌ساله بود، برای اینکه انرژی‌اش در مسیر درستی هدایت شود، او را در کلاس ژیمناستیک ثبت‌نام کردم. آن زمان تصور نمی‌کردم ورزش به بخش جدانشدنی زندگی‌اش تبدیل شود.

او ادامه می‌دهد: با اینکه خودم مربی تیراندازی هستم، سعی کردم در آموزش او عجله نکنم؛ چون تیراندازی ورزشی است که علاوه‌بر مهارت، نیاز به مسئولیت‌پذیری دارد. به همین دلیل تا هفت‌سالگی اجازه ندادم کار با اسلحه را شروع کند. وقتی دیدم هم علاقه دارد و هم می‌تواند تمرکز لازم را داشته باشد، آموزش را آغاز کردم.

رحیمی درباره علاقه پسرش به فوتبال می‌گوید: هیچ‌وقت دوست نداشتم علاقه‌اش را محدود کنم. وقتی دیدم فوتبال را هم دوست دارد، حمایتش کردم؛ فقط یک شرط داشتم، اینکه درسش در اولویت باشد. به نظرم مهم‌تر از مدال، آموختن صبر و اعتمادبه‌نفس است. اگر اینها را از ورزش بیاموزد، حتی اگر قهرمان نشود، برنده واقعی زندگی‌اش خواهد بود.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۲۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۰ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44