سعید تقی نیا هم نویسنده است و هم شاعر و هم مغازهدار؛ شاید بارها برای خرید ظروف یکبار مصرف به مغازهاش در فلکه ضد سر زده باشید، اما اگر میدانستید شاعر است بیشک پاهایتان لختی درنگ میکرد تا ظرفی شعر از او به یادگار بردارید.
یک قرن پیش بود که قرارشد خیابان جدیدی در ضلعهای شمالیوجنوبی حرممطهر ساخته شود. خیابانی که اکنون ۹۰ سال ازعمرش میگذرد و حوادث تلخوشیرین بسیاری را به خود دیده است.نام این خیابان ابتدا به «تهران»معروف شد،بعد به امیراسداللهعلم تغییریافت و بعد ازپیروزی انقلاب، بهنام امامرضا(ع) نامگذاری شد.
خیابان خرمشهر ۱۹ تا دهه ۶۰ «خیام» نام داشت، اما به این دلیل که خیابان دیگری در شهر به این نام پلاکگذاری شده بود، نامش تغییر یافت. معابر اطراف این خیابان، نام مناطق جنگی مانند شوش، دارخوین را بر خود دارند و این معبر نیز هویزه نامیده شد.
مغازه بقالی با چهارچوب فلزی و قابهای شیشهای هنوز هم در خاطرات جواد فرهادی پررنگ است؛ صاحب مغازه، پیرمردی بود که همه «عمو» صدایش میکردند و این هنوز در ذهن جوادآقا ماندگار شده است؛ چون هیچکس اسمش را نمیدانست.
علاقه مرحوم زهرا دهنوی به قرآن آنقدر بود که از زمان شیرخوارگی فرزندانش، زیر لب آیهای از قرآن، زیارت عاشورا یا دعای توسل میخواند. همین پیگیریهای او باعث شده بود محمدطاها پیش از رفتن به مدرسه، حافظ جزء سیام شود.
خیابان خرمشهر۱۳ که در دهه۲۰، «مهتاب» نامیده میشد و کوچه هم به «سیمتری بهار» شهرت داشت، اما در زمان جنگ تحمیلی، این محدوده به نام مناطق جنگی نامگذاری شد، این معبر هم «دارخوین» نام گرفت.
هفتادوشش سال ملای قرآن هیئت شاهزاده علیاصغر (ع) بود. حالا یکیدوسال است بهدلیل کهولت سن کمتر میتواند به هیئت برود. شهادت پسرش محمدتقی طوری رقم خورد که گویی زندگی او با حضرت علیاصغر(ع) گره خورده است.
وقتی در چهارسالگی در حرم امامحسین (ع) روی شانه پدرش نشسته بود، همصدا با مداح ایرانی که آنجا روضه میخواند، شروع به خواندن کرد. محمداحسن، از همان موقع وارد دنیای مداحی شد.






