«کافه نقاشان» پاتوق نقاشهای ساختمانی مشهد است
اوایل خیابان شهید هاشمینژاد یا همان عشرتآباد سابق در محله راه آهن مشهد، جایی که نردههای زیرگذر میدان شهدا تمام میشود، کافهای میبینید که بهظاهر هیچ ویژگی جالب توجهی ندارد و حتی میتوان گفت که یک مغازه کوچک معمولی است با چند میز و نیمکت و مشتریانی همیشه در حال چای خوردن.
اما این فقط ظاهر ماجراست؛ این مغازه چنانکه از عنوانش پیداست پاتوق گروه و درواقع صنف خاصی است. «کافه نقاشان» محلی است که نقاشان ساختمان مشهد در آن دور هم جمع میشوند و در فرصتی که هنوز صاحبکاری برای نقاشی کردن خانهاش به سراغشان نیامده است، گل میگویند و گل میشنوند.
پاتوق ۴۰ ساله نقاشان ساختمان
در یک ظهر نسبتا گرم تابستانی که از اوقات خلوت کافه است، با محمدعلی داه، صاحب کافه نقاشان درباره سابقه این مکان همکلام میشوم. خودش را که معرفی میکند، ابتدا نام خانوادگیاش را درست متوجه نمیشوم و از او میخواهم حروف آن را برایم هجی کند. این مرد خونگرم، بعد از هجی کردن حروف، میگوید: «داه» به زبان کردهای آریایی یعنی «مادر» (روی صفت «آریایی» تاکید میکند) ...
از حدود پنجاه سال پیش و شاید حتی پیش از آن کافه نقاشان وجود داشته است
آقای داه در ادامه در مورد کافه عنوان میکند: من با ۵۳ سال سن و بیشتر از ۴۰ سال سابقه در کار نقاشی ساختمان، تا جایی که یادم میآید از دوران بچگیام و شاید حتی پیش از آن کافه نقاشان وجود داشته است؛ البته مکان اولیهاش کمی پایینتر از اینجا و ابتدای همین خیابان عشرتآباد بود که بعدها تخریب شد و حدود ۱۰ سال قبل، کافه به این مکان انتقال پیدا کرد.
او ادامه میدهد: صاحب اینجا قبلا شخص دیگری بود و سه سال است که من آن را تحویل گرفتهام؛ به این امید که هم کار نقاشیام را انجام دهم و هم کافه را اداره کنم. وقتی کافه را تحویل گرفتم، دیدم سرم آنقدر شلوغ میشود که دیگر به شغل اصلیام نمیرسم.
اینجا نقاشان لطیفه میگویند!
صاحب کافه نقاشان میگوید: از قدیم پاتوق نقاشان ساختمان، همین میدان شهدا و اول خیابان عشرتآباد و درواقع کافه نقاشان بوده است و همه نقاشهای مشهد، چه کارگرها و چه استادکارها را در اینجا پیدا میکردی. از همه جای شهر برای یافتن نقاش به کافه میآمدند. البته بعدها شهرداری کارگرهای نقاش را به میدان فردوسی انتقال داد، چون اینجا و پیادهروی مقابل کافه شلوغ و راه بسته میشد؛ اما استادکارها همینجا ماندند.
او فضای کافه را اینطور توصیف میکند: بعضی از مردم دوست دارند اوقات فراغتشان را به پارک بروند و بعضی دیگر سینما را ترجیح میدهند، نقاشهای ساختمان هم به اینجا علاقه دارند و از دور هم بودن لذت میبرند. در کافه نقاشها دور هم جمع میشوند و لطیفه میگویند و داستان تعریف میکنند. البته مثل خیلی جاهای دیگر گاهی ممکن است بین دو نفر دلخوری ایجاد شود، اما به یک ساعت نمیکشد که با هم آشتی میکنند. آقای داه میگوید: این کافه پاتوق نقاشان ساختمان است، اما مشتریهای معمولی هم داریم که فقط برای صرف چای به اینجا میآیند.
برخی فرق رنگ پلاستیک و روغنی را نمیدانند
اما نقاشی ساختمان هم مهارتهای خاص خود را میطلبد؛ این از لابهلای حرفها و خاطرههای یکی از مشتریان کافه نقاشان دستگیرمان میشود. گزارش را با خاطره جالب علیرضا حسنی از حرفهاش که در آن ۲۰ سال سابقه دارد، به پایان میبریم: یک بار با صاحبکاری روبهرو شدم که مدعی بود خیلی از کار نقاشی سر در میآورد! او از من خواست دیوارهای خانهاش را با رنگ روغنی رنگ کنم، ولی من عمدا رنگ پلاستیک زدم و او متوجه نشد. موقع حساب و کتاب که شد با اینکه میتوانستم پول بیشتری از او بگیرم گفتم که رنگ پلاستیک به کار بردهام که قیمتش نصف رنگ روغنی است؛ با این کارم به او یاد دادم که هیچوقت در کاری که بلد نیست، مدعی نشود.
*این گزارش یکشنبه، ۱۱ تیر ۹۱ در شماره ۱۱ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

