کسبه بازارچه ثامن در محله انقلاب، حاج رمضانعلی نیاززاده را که از روزهای اول ساخت این محله در اینجا حبیب خداست، میشناسند. سحرخیز بودنش را به یاد دارند که بعد از نماز صبح بیدار است و مغازه را باز میکند.
مغازه عموقربانعلی یک چهاردیواری کوچک است که با قفسههایی به سبک ۳۰ سال پیش چیده شده است. دو کفه ترازوی قدیمی و فلزیاش حکایت از این دارد که بقال قدیمی محله ما هنوز تسلیم شمارههای دیجیتالی ترازوهای امروزی نشده است.
اولین گواهینامه درجه سه داوری را سال ۳۹ در تهران گرفتم و کارم را با استخدام در آموزش و پرورش در سال ۴۱ به عنوان دبیر ورزش شروع کردم. در سال ۴۷ شهردار مشهد رئیس هیئت فوتبال خراسان شد و من نیزبه سمت دبیر هیئت فوتبال استان انتخاب شدم.
محمدرضا نژادیپور میگوید: سال ۴۷ اول شهریور و نزدیک شروع مدارس بود، خدا شاهد است همان روز اول افتتاح مغازه، نزدیک به ۲۰ بچه آمدند و مغازه را مو برداشته بود!
هیچ فرقی نمیکند ولی اعیان و بزرگان حمام عمومی را بیشتر دوست داشتند فکر کنم میخواستند دور و اطرافشان همیشه شلوغ باشد و یکی از اوضاع و احوال مملکت برایشان گزارش دهد.
بخش عمده فعالیت انجمن خیریه سعادت بر توسعه رفاه عمومی و ترویج مؤسسات تمدنی جدید تمرکز داشت. آنها میکوشیدند ساختار مؤسسات تمدنی جدید مانند شیرخوارگاه و قرائتخانه را به مردم تفهیم و راه را برای افزایش آگاهی عمومی باز کنند.
پهلوان حسن میتواند قصههای زیادی هم از روزگاری که با میل و هالتر و نیزه سر و کله میزد، تعریف کند؛ همچنین از بازیگریاش در چند فیلم شخصی که دوستانش ساختهاند... دو کتاب «خواب سرنوشت» و «خاطرات دفاع مقدس» در برگیرنده زندگی اوست.






