عباسعلی کاملنیا از دل شکست به قهرمانی رسید
بعضی آدمها ورزش را از کودکی شروع میکنند و برای قهرمانشدن برنامهای منظم میچینند. اما بعضی دیگر مانند عباسعلی کاملنیا، درست از دل حادثه، از میان درد و شکست، راهشان را به سمت قهرمانی باز میکنند.
عباسعلی کسی است که مسیر ورزش برایش از تخت بیمارستان شروع شد، نه از سالن تمرین. تصادفی سخت در سالهای نوجوانی، عضلاتش را از او گرفت، اما ارادهاش را نه. دو ماه بستری، یک سال درمان و بازگشت دوباره به زندگی، نقطهای شد برای تولد یک ورزشکار.
این رزمیکار محله بهارستان که روزی برای برگشتن به زندگی عادی تلاش میکرد، امروز دان ۵ کامبت و چندین مقام قهرمانی کشوری و استانی دارد، مربی درجه یک، داور نمونه هیئت انجمنهای رزمی استان خراسان رضوی در سال ۱۴۰۴ و حامی مالی ورزشکاران است و هرسال دهها شاگرد را آموزش میدهد.
او ورزش را زمانی که ۲۵ سال داشت شروع کرد، اما مسیرش ساده نبود؛ از تمرینهای تنهایی در خانه با چند وسیله ابتدایی تا سکوهای استانی و کشوری، از شکستها تا مدالها، و از درد تا افتخار.
کاملنیا باور دارد که بعضی زخمها آمدهاند تا انسان را قویتر کنند. روایت او، روایت مردی است که از دل محدودیتها، نردبان صعود برایش فراهم شد.
عبور از دل آتش
وقتی چهاردهساله بود و اول دبیرستان، در یک تصادف که منجر به آتشسوزی ماشین شد، او هم دچار سوختگی شدید شد. عباس دو ماه در بیمارستان سوانح و سوختگی بستری بود و یک سال هم درمانش طول کشید.
او میگوید: قدرت عضلاتم را از دست داده بودم. برای اینکه دوباره به زندگی عادی برگردم، مجبور بودم به باشگاه بروم. دو سال در باشگاه بدنسازی کار کردم. حتی در خانه هم بیکار نمیماندم. چند تکه لوازم بدنسازی خریده بودم و با همانها تمرین میکردم. میخواستم هر چه زودتر توانایی و قدرت بدنی سابقم را بهدست بیاورم. رفتن به باشگاه همان و قدمگذاشتن در مسیر ورزش همان.
هنگامیکه در باشگاه، حرکات ورزشی سایر ورزشکاران را میدید، دوست داشت بتواند مانند آنها بهترین خودش را به مربی نشان بدهد. اما آسیبدیدگی کتفش باعث شد در پرورش اندام موفق نباشد؛ «دوستم در باشگاه استاد امیری در رشته رزمی تمرین میکرد. خیلی برایم از استاد و تمرینهایش تعریف کرد. علاقهمند شدم که در این کلاسها شرکت کنم. راستش همان اول بیشتر شیفته مرام و رفتار استادم شدم.»
آرامآرام به این فکر افتاد در مسابقات هم شرکت کند. تمرینهای مداوم جواب داد و او برای مسابقات استانی کیوکوشین (کامبت) انتخاب شد. این ورزشکار توضیح میدهد: در آن مسابقات مقام سوم استانی را بهدست آوردم. همین باعث شد انگیزه بیشتری پیدا کنم.

لذت مربیگری
کاملنیا که متولد ۱۳۶۵ است، از سال۹۷ مربیگری را شروع کرد و این حرفه را دوست دارد. میگوید: آموزش لذت خاصی دارد. هنگامیکه تکنیکی را به بچهها آموزش میدهم و آنها مشتاقانه گوش میدهند و تلاش میکنند آن را اجرا کنند، برایم لذتبخش است.
او درباره باشگاه محله سیدی که در آن مربی است، اینطور میگوید: بچهها استعداد و انگیزه خوبی برای تمرین دارند. برخی از ورزشکاران با آنکه آینده خوبی دارند، بهدلیل بالارفتن شهریه، قید ادامه تمرین را میزنند. ورزشکاران بااستعدادی داشتم که بهخاطر وضعیت اقتصادیشان نتوانستند در مسابقات کشوری یا بینالمللی شرکت کنند.
هنگامیکه تکنیکی را به بچهها آموزش میدهم و مشتاقانه گوش میدهند و تلاش میکنند اجرا کنند، لذتبخش است
این مربی ورزش رزمی معتقد است: جوانان حاشیهشهر با غیرت و جدیت، ورزش را دنبال میکنند و انگیزه خوبی برای کسب مقام دارند. بههمیندلیل سرمایهگذاری روی استعداد آنها میتواند چهره ورزشی شهر را دگرگون کند.
کاملنیا ادامه میدهد: اگر آنقدری که برای فوتبال سرمایهگذاری میشود، روی ورزشهای دیگر مانند رزمی و ژیمناستیک سرمایهگذاری شود، سکوهای قهرمانی بیشتری را در دنیا بهدست میآوریم. گاهی قهرمانهای رشتههای رزمی گمنام هستند و کسی آنها را نمیشناسد. حتی در برگشت از مسابقات بینالمللی، مسئولان به استقبال این ورزشکاران نمیآید.
داوری و چالشهایش
درکنار مربیبودن، کاملنیا در مسابقهها به داوری هم پرداخته است. داوری را کار آسانی نمیداند و یکی از چالشها را اینطور بیان میکند: داوری کار پراعتباری است و همه بازیکنان دوست دارند در این جایگاه باشند. اما داور جدا از دقتهایی که باید داشته باشد، با چالشهای زیادی روبهروست. دو بازیکن و مربیهایشان، خود را برتر میدانند و انتظار دارند که داور بهنفع آنها رأی بدهد. درصورتیکه آنها ضعفهای خود را نمیبینند.
داوربودن لحظههای تلخ و شیرینی هم دارد. کاملنیا میگوید: ناسزاگویی به داور از آن لحظههای تلخ است که برای همه داورها اتفاق میافتد. البته از این تلختر آسیبدیدن ورزشکاران حین مسابقه است. به نظرم وظیفه اصلی یک داور، مراقبت از سلامتی دو بازیکن است.

ادامه دادن، بهخاطر استادم
محمد فروزنده ۴۳ سال دارد و دوسال پیش از شهرکرد به مشهد آمده است. بارها برایش موقعیت کاری در جاهای مختلف کشور فراهم شد، اما به خاطر ورزش و مربیاش، کاملنیا نرفته است. میگوید: روزهای اولی که شروع کرده بودم، هر زمان خسته میشدم، استاد میگفت «محمد! سن یک عدد است؛ خودت را درگیر آن نکن. ادامه بده.» تشویقهایش دلگرمم کرد. همین روحیه خستگیناپذیر مربی و دلگرمیهایش باعث شده است تمرینها را تا امروز ادامه بدهم.
ترویج روحیه سختکوشی
شایان میبالی هجدهسال دارد و دو سال قبل با استاد کاملنیا تمرین را شروع کردهاست. او یکی از خصلتهای خوب استادش را اینگونه برایمان توضیح میدهد: فرد سختکوشی است و این روحیه را به شاگردانش هم انتقال میدهد. یکی از ویژگیهای خوب استاد این است که آنقدر بالای سر شاگردش میایستد تا تکنیک را بهخوبی اجرا کند. به دنبال آن است که شاگردانش هم ارتقا پیدا کنند.
* این گزارش ۲۱ بهمنماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۹ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
