در کوچه آموزگار ۸۰ محله تربیت وقتی سراغ همسایههای خوب و مردمدار را میگیری، دهها اسم از زن و مرد برایت ردیف میکنند. در این کوچه، همسایه خوب کم نیست. در این میان برخی برای رونق و آبادانی محله قدم برداشتند.
شینا قدمی شبهایی را به خاطر دارد که صدای آژیر از زندان وکیلآباد به گوش میرسید و صدای شلیک تیر شنیده میشد. صداهایی که نشان از فرار زندانی یا زندانیانی داشت و بهدنبالش نور نورافکنهای زندان و تلاش برای پیداکردن آنها!
محمد باری تعریف میکند: آن چهار خانم در اسارت در اردوگاه ما بودند. شبهای بسیاری که ما را میخواستند بزنند، جلو محل نگهداری آن چهارخانم، این کار را انجام میدادند که آنها بترسند و جیغ بزنند و روحشان در آن اتاق کوچک داغان شود.
خانواده مطهرینژاد ازجمله خانوادههای بنام محله شهیدبهشتی بودند. بیشتر اعضای این خانواده در همین محدوده زندگی میکردند، اما با گذر زمان، بسیاری از آنها از محله رفتند و اکنون فقط نرگسخانم و تعداد کمی از بستگان در این محدوده سکونت دارند.
قاسم خوشهیکل تعریف میکند: کشتی، محبوب مردم بود و عروسیها با آن پرشور میشد. من خودم برای اولینبار که کشتی گرفتم، در عروسی بود؛ آن زمان رسم بود در عروسیها اول کودکان را به کشتی میانداختند.
در محله مردارکشان هنوز هم به رسم قدیم، قبرستان بیخ گوش اهالی است تا هروقت دلشان، هوای عزیز رفتهشان را کرد، راه دوری نروند؛ قبرستانی که به گواه قدیمیترین سنگ قبر، چهلودوساله است.
حمام شاه که پس از مرمت در سال ۱۳۸۵ بهعنوان موزه مردمشناسی به روی مردم گشوده شد، درواقع بنای عصر صفویه و قاجار بود که با همت مرمتگران به اصل خود بازگشت، اما این حمام در دهه ۳۰ بالاتر از سطح امروزی قرار داشت.