صندوق خاطرات - صفحه 6

«قلعه‌کوفه» وسط کوچه عباسقلی‌خان بود
سعید صفار می‌گوید: وسط‌های کوچه عباسقلی‌خان خانه‌ای بود که تقریبا پنجاه اتاق داشت و به آن قلعه کوفه می‌گفتند.در اصل دو تا خانه بود که به هم راه داشت. در هر اتاق یک خانواده زندگی می‌کردند که بیشتر آنها اهل خلاف و دعوا بودند.
بی‌بی صنوبر؛ قابله‌ای که غسالی هم می‌کرد
بی‌بی صنوبر از قابله‌های قدیمی است؛ برای او فاصله تولد تا مرگ همیشه در یک عبارت کوتاه خلاصه می‌شود؛ بی‌بی هم اشک‌های تماشایی قبل از تولد را شاهد بوده و هم اشک‌های روایتگر تلخی‌های مرگ یک زندگی را.
وقتی ما آمدیم محله ایثارگران اینجا بیرون شهر بود!
فاطمه افشار می‌گوید: سیزده‌به‌در سال‌۸۶ که خانه را می‌ساختیم، چون آهن آورده بودند، همسرم گفت نمی‌تواند به بیرون شهر بیاید. من و بچه‌ها آمدیم کنار ساختمان نیمه‌کاره، پیش همسرم و بساط جوجه را راه انداختیم.
آرزویی که علی‌جمعه باقری میان صفحات قرآن پنهان کرد!
قصه زندگی علی‌جمعه باقری فقط در جبهه خلاصه نمی‌شود؛ بخشی از آن روزی رقم خورد که در تابستانی داغ، دو نامه برای امام‌علی (ع) و امام‌رضا (ع) نوشت و میان صفحات قرآن پنهان کرد و در آن، از آرزویی نوشت که سال‌ها بعد ثمر داد.
خاطرات شیرین مرتضی رهروان از قد کشیدن در خیابان اُحُد ۷
مرتضی رهروان از زمانی که چشمش را باز کرد، در این محله زندگی می‌کرد. پدر مرحومش سال‌های خشک‌سالی از روستایشان در قائن به مشهد آمد و در این محله ساکن شد و حالا شصت‌سال از سکونت آنها در خیابان احد ۷ می‌گذرد.
هندوانه نقش مهمی در شب چله دارد
در منطقه یک مشهد، خاطرات هندوانه‌های حاج‌محمد و کرسی‌های نشیمن، امروز با نوای روضه و صله‌رحمی سیاه‌پوش درآمیخته تا تولد دوباره‌ای از خورشید را نوید دهد.
قصه زندگی عذرا موشانی در نبود آب لوله‌کشی
عذرا موشانی خاطرات اواسط دهه ۵۰ را به‌خوبی به یاد می‌آورد؛ زمانی‌که از نیشابور و روستای کوشان (موشان)، تازه به محله وحید نقل مکان کرده بود و از امکانات امروز محله، خبری نبود. از زمانی تعریف می‌کند که همه خانه‌ها آب لوله‌کشی نداشتند!