اعظم صالحی، میگوید: همسایه باید هوای همسایهاش را داشته باشد. همانطورکه پیامبر میفرماید ایمان ندارد آن کسیکه شب با شکم سیر بخوابد و همسایه مسلمانش گرسنه باشد.
اعظم خانم میگوید: اگر یک روز به مسجد نیایم، بیمار میشوم. حتی با دستشکسته اینجا کار کردهام. ماه رمضان پارسال همینجا در آشپزخانه مسجد سُر خوردم و افتادم و دستم شکست. با همان وضعیت، هر شب در آشپزخانه آشپزی میکردم.
سعید چوگانیان، بچهمحل و کاسب قدیمی چهارراه خواجهربیع خاطرات زیادی از گذشته این محله دارد. او تعمیرکار شیشه اتومبیل است و همه اهالی را میشناسد.
یکدلی این آدمها سبب شد صمیمیت و همسایگی بین آنها که همه فرهنگی بودند، به بهترین نحو ممکن شکل بگیرد. یکی از این همسایههای خوب، حاج اصغر ذاکرگلختمی است که اهالی محله میگویند آشپز نذریها در مناسبتها است.
محمد زارع تعریف میکند: انتهای اروند۶۰ جوی آبی بود که از پشت مدرسه آزادی به زمینهای زراعی میریخت. در کل زمستان، این آب یخ میزد و شبیه سرسره میشد. بعداز مدرسه با بچههای اینجا سرسرهبازی میکردیم و یکی از تفریحاتمان همین بود.
ریحانه فرحبخش میگوید: گر درسهایم را بخوانم و کمتر دردسر درست کنم، یا مثلا در خانه کمک مادرم باشم، پدر خوشحالتر میشود.
جانباز حمید جهانگیرفیضآبادی پای درددل خانواده شهدا مینشیند و خاطرات شهیدشان را ثبت و ضبط میکند. بعد هم با گفتن خاطرات باقی شهدا باعث آرامش قلب آنان میشود.