صندوق خاطرات - صفحه 7

زهرا موسوی از ۳۲ سال پیش ساکن محله بهشتی شده و از بانوان فعال فرهنگی و چهره‌های شناخته‌شده محله است؛ زنی که هم خودش در این محدوده رشد کرده است و هم فرزندانش در این کوچه‌ها بالیده‌اند.
هاشم‌آقا، ۱۵ سال قبل راهی محله الهیه شد. در آن زمان امکانات این محله، از روستا هم کمتر بود، اما آرامشی داشت که نظیرش در هیچ جای شهر پیدا نمی‌شد. البته کار خانواده آموزگار جنبه سرمایه‌گذاری هم داشت.
سعید صفار می‌گوید: وسط‌های کوچه عباسقلی‌خان خانه‌ای بود که تقریبا پنجاه اتاق داشت و به آن قلعه کوفه می‌گفتند.در اصل دو تا خانه بود که به هم راه داشت. در هر اتاق یک خانواده زندگی می‌کردند که بیشتر آنها اهل خلاف و دعوا بودند.
بی‌بی صنوبر از قابله‌های قدیمی است؛ برای او فاصله تولد تا مرگ همیشه در یک عبارت کوتاه خلاصه می‌شود؛ بی‌بی هم اشک‌های تماشایی قبل از تولد را شاهد بوده و هم اشک‌های روایتگر تلخی‌های مرگ یک زندگی را.
فاطمه افشار می‌گوید: سیزده‌به‌در سال‌۸۶ که خانه را می‌ساختیم، چون آهن آورده بودند، همسرم گفت نمی‌تواند به بیرون شهر بیاید. من و بچه‌ها آمدیم کنار ساختمان نیمه‌کاره، پیش همسرم و بساط جوجه را راه انداختیم.
قصه زندگی علی‌جمعه باقری فقط در جبهه خلاصه نمی‌شود؛ بخشی از آن روزی رقم خورد که در تابستانی داغ، دو نامه برای امام‌علی (ع) و امام‌رضا (ع) نوشت و میان صفحات قرآن پنهان کرد و در آن، از آرزویی نوشت که سال‌ها بعد ثمر داد.
مرتضی رهروان از زمانی که چشمش را باز کرد، در این محله زندگی می‌کرد. پدر مرحومش سال‌های خشک‌سالی از روستایشان در قائن به مشهد آمد و در این محله ساکن شد و حالا شصت‌سال از سکونت آنها در خیابان احد ۷ می‌گذرد.