قاسم صنعوی؛ تا به حال بیشتر از ۱۱۰ کتاب ترجمه کرده است
در یکی از کوچههای بولوار پیروزی در محله آب وبرق مشهد، خانهای قدیمی وجود دارد که درآن یک خانواده کتاب خوان زندگی میکنند. اما صرف کتاب خوان بودن این خانواده دلیل نوشتن این یادداشت نیست؛ دلیل مهم تر، پدر خانواده است که خود نامی آشنا برای خیلی از کتاب خوانان ایرانی است: قاسم صنعوی؛ فرهیخته ۷۵ساله محله که تا به حال بیشتر از ۱۱۰عنوان کتاب -که بخش مهم آن در زمینه ادبیات بوده- ترجمه کرده است.
بچه عیدگاه مشهد
استاد قاسم صنعوی در چهارم آذر۱۳۱۶ در محله عیدگاه مشهد به دنیا آمد و تا سال۴۰ نیز -بهجز مقاطعی- در همین شهر باقی ماند. او دیپلم ادبیاش را از دبیرستان شاهرضا گرفت و لیسانس یا به قول امروزیها کارشناسیاش را در رشته زبان و ادبیات فارسی، از دانشکده ادبیات زادگاهش.
صنعوی دورانی که هنوز به مدرسه نمیرفت، ضمن تورق کتابهای ادبی مصور پدر، آرزو میکرد یکی پیدا شود و شرح تصاویر را برایش بخواند
فرهیخته صاحبنام محله آب و برق بعد از گذراندن خدمت سربازی، لیسانس دیگری هم در رشته حقوق از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی تهران گرفت که گویا تنها دانشکده کشور هم بوده که این رشته را ارائه میکرده است. هرچند حقوق را دوست نداشت و بعد از فارغالتحصیلی، این رشته دستکم در زمینه اشتغال به کارش نیامد.
اما علایق صنعوی را باید در همان ادبیات جستوجو کرد که از کودکی در او پدید آمد؛ دورانی که هنوز به مدرسه نمیرفت و ضمن تورق کتابهای ادبی مصور پدر، آرزو میکرد یکی پیدا شود و شرح تصاویر را برایش بخواند.
شبهایی بود که چشمان خسته پدر نمیگذاشت مطالعه کند و خواهرها خواندن رمانها و داستانهای کوتاه را با صدای بلند به عهده میگرفتند؛ در این لحظهها دلبستگی به ادبیات که مانند اخگری در وجود قاسم کوچک شعلهور بود، زبانه میکشید تا روزی خورشیدی تابناک شود از عشق به ادب. خورشیدی که از گرمایش –که اثر آن را در ترجمههای خواندنی این مترجم میبینیم- مشتاقان ادبیات جهان، آنهایی که بعدها خوانندگان کتابهای صنعوی شدند، بهرهها بردند.
ایوان مخوف ترجمه قاسم صنعوی است
این چهره ترجمه ادبی کشور که بعدها نام خود را به عنوان مترجمی پرکار به علاقهمندان شناساند، از سال۴۰ ساکن پایتخت شد و در سالهای حضورش در تهران مشاغل مختلفی را تجربه کرد. جالب اینجاست که او به طور همزمان در وزارت فرهنگ و هنر، رادیو، تلویزیون، مجلههای سخن، تماشا، رودکی و خبرگزاری پارس فعالیت میکرد.
فارغ از آثار مطبوعاتی، در سال۴۶ بود که اولین ترجمه صنعوی به شکل کتاب منتشر شد: نمایشنامهای به اسم «زنان تروا» اثر اوریپید. او در ادامه حدود ۲۰کتاب دیگر را هم در زمینههای شعر، نمایشنامه، فیلمنامه و داستان از زبان فرانسه، زبانی که از آن ترجمه میکند، به فارسی برگرداند و چاپ کرد.
کارهایی مثل: «افسانههای بلغاری» (کارالی ایچف)، «گدایان معجزه» (کنستان ویرژیل گئورگیو)، «برگزیده شعر معاصر برزیل»، «نکراسوف» (ژان پل سارتر)، «با آهنگ باران» (یانیس ریتسوس)، «ایوان مخوف» (سرگئی آیزناشتاین)، «نقاشی روی چوب» (اینگمار برگمن)، «درخت زیبای من» (ژوزه مائورو ده واسکونسلوس) و «پان» (کنوت هامسون).
بیشتر ترجمهها، کتاب های ادبی است
سال ۶۱ مترجم معروف کشورمان به زادگاهش مشهد برگشت که علاقهای ویژه به آن دارد. او با ترجیح سکوت و آرامش خانهای صمیمی در محله آب و برق به غوغا و ازدحام پایتخت، بیش از پیش زندگی خود را وقف فرهنگ کرد و تا امروز بیش از ۹۰عنوان کتاب دیگر به کارنامه پربارش افزودتا تعداد ترجمههای خود را از مرز ۱۱۰عنوان هم بگذراند (این بار موضوع تاریخ هم در بین آثار فارسیشده صنعوی که بیشتر ادبی هستند، دیده میشد): «مرد نامرئی» (هربرت جرج ولز)، «سیاهان در ایالات متحده» (کلود فولان)، «تاریخ روابط بین الملل در قرن ۱۹» (پییر رونوون)، «تاریخ رهایی فرانسه» (روبر آرون)، «سفر شگرف نیلس هولگرسون در سوئد» (سلما لاگرلوف)، «سگ خانواده باسکرویل»؛ (کنان دویل)، «فیفی جوراب بلند»، (آسترید لیندگرن)، «گنجهای حضرت سلیمان» (سر رایدر هگرد)، «عباس میرزا» (امینه پاکروان)، «یونانیان و بربرها» (امیر مهدی بدیع)،«ژوزف بالسامو» (آلکساندر دوما)، «شهر پولاد» (ژول ورن) و ....
خانوادهای اهل مطالعه
فرهیخته محله آب و برق، امروز در کنار خانواده مهربان و اهل مطالعهاش همچنان دست از کار ترجمه برنمیدارد تا ضمن سهیم ساختن هموطنانش در لذت مطالعه آثاری که دوست دارد، بر دانش آنها نیز بیفزاید. در این راه، خانم مهناز جبروتی، همسر استاد، که اولین خواننده ترجمههای اوست با همراهیهایش و گاه حتی نمونهخوانی آثار پیش از چاپ، از سختی کار ترجمه میکاهد. رضا و علی، پسران کتاب خوان صنعوی نیز که بیشک به بالیدن در چنین خانواده فرهیختهای افتخار میکنند، به عنوان نزدیکان مترجم ادبی محله ما، پیگیر کارهای پدر هستند؛ گویا علی هم برای دل خود چیزهایی ترجمه میکند و کاش روزی او هم آثارش را به دست چاپ بسپارد.
خانواده صنعوی، چنانکه در ابتدای این یادداشت هم گفتیم، خانوادهای کتاب خوان هستند و این در زمانهای که چنین آدمهایی کمیابند، غنیمتی است پربها. اما این ویژگی، دلیل نوشتن این یادداشت نیست؛ دلیل نوشتن آنچه خواندید، پدر خانواده است که خود نامی آشنا برای خیلی از فرهیختگان ایرانی است، علاقهای به مصاحبه یا حضور در مجامع ندارد و در نتیجه عکسی هم از او برای این مطلب نداریم!
*این گزارش پنج شنبه، ۲۳ شهریور ۹۱ در شماره ۲۱ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.


