سعید تقینیا برای نوشتن رمانش، ۱۳ سال وقت گذاشت
احمد پورمنفردی | متولد دوم آبان ۱۳۳۹ است. از زادگاهش سرخس با اینکه خاطره چندانی ندارد، اما به خوبی یاد میکند. میگوید چهار سال بیشتر نداشتم که با خانوادهام به مشهد نقل مکان کردیم و در محله ضد ساکن شدیم. با گذراندن تحصیلاتم در مقطع ابتدایی و راهنمایی، در رشته ادبیات وارد دبیرستان شدم. شعر زیاد میخواندم، به همین علت گهگاهی واژهها در ذهنم به هم پیوسته میشد و بیتی تشکیل میداد و این شد که سال سوم دبیرستان نخستین شعرم را برای معلم تاریخ بداخلاقم سرودم و روی کاغذ آوردم.
ای دبیری که ز اخلاق بدت روح شاگرد نکو در خطر است / یقه باز تو و تدریست هر یکی از دگری زشتتر است
اینها صحبتهای آغازین شاعر محله امام رضا(ع) مشهد است که هنرمندان مشهد خوب میشناسندش. سعید تقی نیا را میگویم؛ همان که شاید بارها برای خرید ظروف یکبار مصرف به مغازهاش در فلکه ضد سر زدهاید، اما اگر میدانستید شاعر است بیشک پاهایتان لختی درنگ میکرد تا ظرفی شعر از او به یادگار بردارید. امروز گپی صمیمانه با او ترتیب دادهایم تا با صحبت از هنر و شعر، روح و جسممان را لطافتی دوباره بخشد.
بایدها فراموش نشود
شاعر محله ما دستی هم در داستان و رمان نویسی دارد. یکی از رمانهایی که نوشته است درباره خان یکی از شهرهاست که پسرش تلاش میکند با تحصیل و به دست آوردن مقام و کرسی قدرت، پدر را در بهچنگآوردن زمینهای مردم کمک کند. نوشتن این رمان ۱۳ سال وقت اورا به خود اختصاص داد و هماکنون آماده چاپ است.
یکی از رمانهای تقینیا درباره خانی است که پسرش تلاش میکند با تحصیل در بهچنگآوردن زمینهای مردم به پدر کمک کند
او میگوید: تا کنون کتابی به چاپ نرساندهام که مشکلات بزرگ نشر و استقبال نکردن مردم ایران از کتاب بهویژه کتاب شعر از دلایل اصلی آن است و دیگر اینکه بیشتر کتابهای موجود در بازار مربوط به کسانی است که پول دارند نه اثر فاخر.
او انتقادی هم به وزارت ارشاد اسلامی و موضوع صدور مجوز نشر کتاب دارد و میگوید: اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در کشور ما متولی صدور مجوز نشر کتاب است، اما برای صدور این مجوز به نظر میرسد فقط به نبایدها و خط قرمزها توجه دارد و بایدهای اولیه هر کتاب را فراموش کرده است؛ در حالی که باید بیشتر وقت و انرژی خود را صرف توجه به بایدها کند تا از چاپ و نشر کتابهای بیمحتوا و کم مایه جلوگیری شود و این سرمایه و بودجه صرف نشر متون سودمند و پرمایه شود. از شعر، نقاشی و خوشنویسی تا شطرنج، بدمینتون وتنیس روی میز
تقینیا با ۶ ماه شرکت در کلاس استاد پیراسته هنر طراحی را نیز آموخت و با تمرین و ممارست نقاشی رنگ روغن را به خوبی فرا گرفت و در حال حاضر به تدریس نقاشی هم مشغول است. علاوه بر آن برای دل خودش خوشنویسی هم میکند.
او که شعر را به درون خانوادهاش برده است، میافزاید: هدیه، دختر ۱۲ سالهام با راهنماییهای من شعر کودک میگوید و تلاشم بر این است تا در مسیر صحیح گام بردارد. هنرمند محله ما از ورزش هم غافل نمانده است و در کنار شطرنج که در آن عنواندار است بدمینتون و تنیس روی میز هم بازی میکند و اعتقادش این است که یک هنرمند باید در تمام ابعاد زندگیاش نمونه باشد.
افتخارشاعر محله ما خادم فرهنگی حرم بودن است
او در حال حاضر بهعنوان خادم فرهنگی حرم مطهر، دوشنبه هر هفته در انجمن ادبی رضوی که در صحن جمهوری برگزار میشود، شرکت میکند و در زمینه شعر آیینی به فعالیت تخصصی میپردازد. انجمن ادبی صبا و انجمن ادبی فرخی سیستانی از دیگر پاتوقهای این شاعر محله ماست تا در آنجا علاوه بر شعرخوانی و نقد شعر از حال دیگر دوستان شاعرش باخبر شود و چراغی باشد برای راه شاعران جوان.
ودر پایان ما را میهمان یکی از سرودههایش میکند:
نگو برای چه از خود فرار میکردم
بگو که بیتو و تنها چکار میکردم
به هرچه آدم بیعرضه بود و خوشباور
هزار مرتبه لعنت نثار میکردم
که ذره ذره چرا چشم سادهلوحم را
به اعتیاد نگاهت دچار میکردم
سفر برایم اگر چاره بود بعد از تو
بهانه پشت بهانه قطار میکردم
شراب چاره دردم نبود و پنهانی
فقط سلامتیات زهرمار میکردم
اگر چه برگ برنده همیشه دستم بود
ولی به خاطر تو رو قمار میکردم
کسی که عاشق گلپونههای وحشی بود
به ترک اسب غزلها سوار میکردم
شلال دامن پرچین ایلیاتی را
پر از بنفشه و شعر و انار میکردم
نخواستی گل صدبرگ شعر من باشی
وگرنه با تو خزان را بهار میکردم
*این گزارش سه شنبه، ۲۱ شهریور ۹۱ در شماره ۲۱ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.
