سعید تقی نیا هم نویسنده است و هم شاعر و هم مغازهدار؛ شاید بارها برای خرید ظروف یکبار مصرف به مغازهاش در فلکه ضد سر زده باشید، اما اگر میدانستید شاعر است بیشک پاهایتان لختی درنگ میکرد تا ظرفی شعر از او به یادگار بردارید.
خیابان مجلسی شرقی پیشترها راسته خیمههای عشایری بود، حتی چادرهای هلال احمر هم داشتیم، اما از اوایل دهه هشتاد شد راسته فروش چادرهای مسافرتی.
محمد از کودکی با داروهای گیاهی آشنا و به آن علاقهمند میشود. اما عشق و علاقه و تلاش ۲۷سالهاش به این کار از او «محمددارویی» محله را میسازد که یکی از ۲۵ نفری در مشهد است که مجوز تجویز هم دارد.
محمدرضا خاوری و زینب صوابی، زوج گرافیست منطقه ۱۰ هستند که با طراحی نقشهای اسطورههای شاهنامه بر روی تیشرت میخواهند پوشاکی با نقش و طرح ایرانی تولید کنند.
مغازه بقالی با چهارچوب فلزی و قابهای شیشهای هنوز هم در خاطرات جواد فرهادی پررنگ است؛ صاحب مغازه، پیرمردی بود که همه «عمو» صدایش میکردند و این هنوز در ذهن جوادآقا ماندگار شده است؛ چون هیچکس اسمش را نمیدانست.
از بانکها و فروشگاههای زنجیرهای متعددی که نیاز اهالی و رهگذران خیابان شهیدمفتح در محلههای طلاب، ایثار و گلشور را رفع و رجوع میکردند، فقط اسکلتهایی سیاه و بدشکل، باقی مانده است.
حجره موسی دستوری پرشده از خورجینهای خوش رنگ و نقش. میگوید: صبحها که به حجره میآیم تا شب به نفس همین روستاییها زندهام، چه آنها که برایم گلیم و نمدبافتهشده میآورند و چه آنها که خریدارند.






