مجلسی شرقی راسته چادرفروشیهای مسافرتی مشهد است
در آخرین روزهای فصل سفر، این بازار هنوز گرم است. اینجا دشت است در چند کیلومتری شهر؛ چادر یک خانواده اینجاست با مادری میانسال و دختری کوچک و نوزادی در گهواره!
اینجا یک چادر است با همه عناصری که در یک زندگی معمولی نشسته است؛ زندگی زیر عظمت و غرور کوه که نماد وقار و زیبایی است. آدمهای اینجا زیر این چادر کوچک برای خودشان دنیایی ساختهاند به وسعت جاده و سفر، فرقی نمیکند چادرهای ایلیاتی و عشایر باشد یا چادری دو کاره و سفارشی که پنجرههایش تا پایین کشیده شده است، مهم جاده است و غروبی که روی وقار کوه آرام مینشیند. توقف در اینجا زیباست؛ پس آرامتر لطفا!
راننده، ماشین را جلوی یکی از مغازهها در راسته چادرفروشهای مجلسی شرقی در محله ایثار مشهد نگه میدارد و من انگار هنوزدرجادهام کنار همان چادری که چای آتشیاش به راه است و زن مسافر باله چادر را بالا میدهد و با عشق «بفرما» میزند.
از چادرهای گنبدی گرفته تا چادرهای گردش
در بازار چادردوزها، امیر هم همین «بفرما» را همراهمان میکند و میگوید: دیدن چادرهای داخل مغازه لطفش بیشتر از بیرون است و به همین گرمی دعوتمان میکند داخل. او که سالهاست مسافر را از دور میشناسد، این بار تشخیصش زیاد درست نیست وقتی میپرسد مسافر کدام شهر هستید.
اما دعا و آرزویش همانی است که هر روز بدرقه همه مسافرها میکند: «سفرتان به خیر باشد» و میخواهد چادرهای دیگر مسافرتی را نشانمان دهد که جنسهای مختلف دارد؛ چادرهای گنبدی، گردشی، رو دررو، تونلی و حلقهای. اهل خرید که باشیم، پای تخفیف هم در میان است. قیمت زیاد مهم نیست، مهم انتخاب درست است؛ امیر همه اینها را با لحن گرمش میگوید و بعد که میفهمد خریدار نیستیم باز هم دعای خیرش را از ما دریغ نمیکند. «الهی همیشه اهل سفر باشید» و بعد با مشتری تازه از راه رسیده سرگرم میشود.
اول چادرها عشایری بودند
مهدی جانی ۱۹ساله با اینکه فروشنده کهنهکاری نیست، آن قدر تواناست که مشتری را از دست ندهد حتی اگر به قیمت دادن چند هزار تومان تخفیف باشد؛ «مهم رضایت مشتری است» این را میگوید و بعد که میفهمد گزارشگرم و خریدار نیستم میگوید به جز این مجموعه در چهارراه برق هم چند بازار است که کارشان چادردوزی است و دستش را نشانه میگیرد به سمتی که رسالت را نشان میدهد و راهنماییمان میکند به راستهای که همه مغازهدارهایش این کارهاند.
مهدی بیشتر از صاحبمغازه کناری راه میآید و میگوید: چادرها اول خیمههای عشایری بودند حتی چادرهای هلال احمر هم داشتیم، اما عمر چادرهای مسافرتی جدید به اوایل دهه هشتاد برمیگردد. مهدی تعریف میکند چادرها بسته به نوع پارچه و سفارشی بودن قیمتهایشان متفاوت است، از ۵۵هزار تومان شروع میشود و تا ۱۷۰هزار تومان هم میرسد. مغازه شلوغ و پرهمهمه است و مهدی سرگرم گفتوگو با یک مشتری است که صحبت کردنش نشان میدهد زائری است شیرازی؛ وقت حساب کردن و تخفیف گرفتن میگوید:شیراز آمدید در خدمتیم.
چادرها بسته به نوع پارچه و سفارشی بودن قیمتهایشان متفاوت است، از ۵۵هزار تومان شروع میشود و تا ۱۷۰هزار تومان هم میرسد
دردسرهای طبیعتگردی با چادرهای نامناسب
این تعارف نیست، دعوت رسمی از همه آنهایی است که اهل مشهد نیستند و برای خرید میآیند و بعد مشتریهای ثابت چادر فروشیها میشوند. محمد بخشی که سخت سرگرم دوختن چادر است نمیخواهد حرف بزند؛ زیرا معتقد است حرفها مشترک و یکجور میشود با این حال چنین میگوید: انتخاب نامناسب چادر سفر میتواند طبیعتگردی را با دردسرهای مختلفی همراه کند که کمترین آن برگشتن از سفر یا مراجعه به یک مسافرخانه ارزانقیمت و بیکیفیت با کوله باری از خاطرات بد است! در مقابل اگر کمی وقت صرف مطالعه انواع چادر، کیفیت و قابلیتهای مختلف آن کنید، میتوانید در شرایط حساس و در یک شب بارانی و سرد از اینکه چادر مقاوم و مطلوبی دارید مطمئن باشید.
او ادامه میدهد: برای انتخاب چادر مناسب باید بدانید که چادرهای مسافرتی از نظر شکل ظاهری چند نوعاند. بعد سینهاش را صاف میکنند و همانطور که مشغول کار است میگوید: این چادر کامیونهاست و تعجبم را که میبیند توضیح میدهد: دوخت چادرهای مسافرتی به دلیل ظرافتهایی که دارد اینجا انجام نمیشود بلکه درکارگاههای مخصوص آنها را میدوزند، اما چادر کامیونها را میشود در همین جا دوخت.
آرزوی داشتن یک فصل شلوغ
بچههای این راسته تابستانشان هم مثل فصلهای دیگر شلوغ نیست و این برایشان ناخوشایند است که با این شلوغی مشهد، تعداد مشتریها اینقدر کم باشد. دوست دارند در سوغات سفر مسافران از همین چادرهایی که حکم هتل را دارند، باشد. این را به خانوادهای میگویند که برای خرید آمدهاند. آنها بار ماشین را بستهاند و عازم یکی از شهرهای پر از شرجی و باصفای شمالاند. مرد خانواده که تابه حال لذت سفر با این چادرها را نچشیده است میترسد که این چادرها امن نباشد، اما اهالی این راسته خیالش را راحت میکنند.
با اینکه حالا در بازار دست زیاد است و این رونق کار را کم میکند آنها به این دلگرم هستند که چند روز بیدغدغه را برای خانوادههای در سفر آماده میکنند و دوست دارند زائران از مشتریهایی باشند که سروکارشان به بازار آنها میافتد؛ در آخر هم دستهجمعی میگویند: اگر زائران اینجا بیایند، پشیمان نمیشوند و میخندند.
*این گزارش یکشنبه، ۱۹ شهریور ۹۱ در شماره ۲۰ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.


