سیدهزهرا ناصری میگوید: قصد داشتم تابلویی درست کنم که زمینه آن از هستههای خرما بود. برای این کار به صدها دانه خرما نیاز داشتم. پس ماه رمضان از اقوام خواستم که دانههای خرمایشان را دور نریزند و به من بدهند.
خیابان مجلسی شرقی پیشترها راسته خیمههای عشایری بود، حتی چادرهای هلال احمر هم داشتیم، اما از اوایل دهه هشتاد شد راسته فروش چادرهای مسافرتی.
محمدرضا خاوری و زینب صوابی، زوج گرافیست منطقه ۱۰ هستند که با طراحی نقشهای اسطورههای شاهنامه بر روی تیشرت میخواهند پوشاکی با نقش و طرح ایرانی تولید کنند.
حمید خاکسار شرکت مبلسازیاش را در انتهای بولوار شهیدساعی محله طرق مشهد به راه انداخته و نزدیک به ۳۰ سال است که اینجا را در زمین بزرگی که ۶ هزار متر مربع مساحت دارد همراه با ۶۰ کارگر زن و مرد اداره میکند.
محمود هراتی میگوید: چندسال پیش سفارش تراشیدن سنگ یک جوان خوشتیپ را برایم آوردند و من شروع کردم به تراش چهرهاش روی سنگ. چند روز بعد مادرش سنگ قبر سنگین پسرش را در بغل گرفت و شروع کرد به گریهکردن.
حاج رضا صف میگوید: یادم میآید در روزهای اول زندگی مشترکمان، زیراندازمان کارتنهای خالی کیک بود و تمام داراییمان چند قاشق و بشقاب و لیوان، اما همسرم با عشق و مهربانی صبوری کرد.
جواد اسماعیلی میگوید: استقبال مردم از گل دلگرمم میکند، چراکه در دنیای پر دودودم امروز دیدن گل بیش از هر چیزآدمی را آرام میکند.






