کد خبر: ۱۳۹۷۸
۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

محمدرضا کاظمی تعریف می‌کند: بین پروین اعتصامی ۱۷ و ۱۹ گاراژی قدیمی بود که مکانی برای شیطنت‌های بچگانه‌مان بود. هر زمان می‌خواستم پولی را پنهان کنم، میان آجر‌های دیوار گاراژ قایمش می‌کردم.

محمدرضا کاظمی، محله پروین اعتصامی را مانند کف دستش می‌شناسد. سال ۱۳۵۰ که هنوز کودک بود، پدرش از تهران به لشکر ۷۷ مشهد منتقل شد و به این محله آمدند. حالا نزدیک به ۵۴ سال است که از سکونتشان در این محله می‌گذرد. بعد ازدواجش هم در همین محله ماند و در این سال‌ها شاهد رشد و پیشرفتش بوده است.

او امروز به عنوان نماینده کسبه، عضو شورای اجتماعی محله است تا بتواند به اهالی خدمت کند. با او که در محله قدم می‌زنیم، نه‌تنها کسبه، که اهالی محله هم او را می‌شناسند و سلام و علیک می‌کنند.

مرحوم پدرم محمدابراهیم، بعد از بازنشستگی در حاشیه خیابان پروین اعتصامی (بین پروین ۱۶ و ۱۸) مغازه لوازم خانگی راه انداخت. من از مدرسه که تعطیل می‌شدم یا در سه ماه تابستان، در مغازه او کار می‌کردم. آنچه امروز از کاسبی بلدم، یادگار پدرم است.

 

خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

در تقاطع شهید سلیمانی‌منش و بولوار جمهوری، شیر آب و حوضچه‌ای سیمانی قرار داشت. درکنار شیر آب، فضایی برای استراحت کارگران فضای سبز و پاکبانان بود. دهه ۵۰ مادربزرگم و سایر خانم‌های همسایه برای شست‌وشوی لباس‌ها و ظرف‌ها به کنار شیر آب و حوض می‌رفتند.

 

خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

دهه ۵۰ یکی از هم‌محلی‌هایم به نام «اصغر جُلک» موتور هزار (سوزوکی) داشت. به کنار موتورش ضبط و دو باند چوبی با باتری‌های قوی نصب کرده بود و آهنگ پخش می‌کرد. او فقط شب‌های پنجشنبه و جمعه به این بولوار می‌آمد. کارمان این بود که در حاشیه خیابان بایستیم و او تا فرودگاه برود و برگرد و تماشایش کنیم!

 

خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

بین جمهوری ۱۹ و ۲۱ حمام کاخ بود که هم نمره و هم عمومی داشت. گاهی در عالم بچگی برای رفتن به حمام بهانه می‌آوردم، پدرم خدابیامرز، می‌گفت: «اگر بیایی برایت یک نوشابه فانتا یا کوکا می‌خرم.» حالا جای آن را نانوایی سنگک گرفته است.

 

خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

بین پروین اعتصامی ۱۷ و ۱۹ گاراژی قدیمی هست که در آن زمان متعلق به مرحوم غلامرضا درخشان‌فربود. این گارژار قدیمی، محل پرورش شتر، گوسفند و انباری برای کاه بود. البته مکانی برای شیطنت‌های بچگانه‌مان هم بود. هر زمان می‌خواستم پولی را پنهان کنم، میان آجر‌های دیوار گاراژ قایمش می‌کردم.

 

خاطره محمدرضا کاظمی از جاسازی پول بین آجرهای گاراژ

نبش پروین اعتصامی ۱۷، یک مغازه بقالی بود. از آنجا آدامس خروس‌نشان می‌خریدم. یادش به‌خیر؛ صد تا پوست آدامس جمع کردم و به صاحب مغازه تحویل دادم. شرکت آدامس در ازای این تعداد، یک توپ فوتبال چرمی داد که از مغازه‌دار گرفتم.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۷ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۷ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44