کد خبر: ۱۵۲۸۱
۰۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
قصاب

ماجرای تحصن قصاب‌های مشهدی در اعتراض به کشتار بهداشتی دام!

انتقال کشتارگاه به محمدآباد در سال ۱۳۰۷، تنها جابه‌جایی یک محل ذبح نبود، بلکه تلاشی برای مهار هرج‌ومرجی بود که در آن، قصاب‌ها در خانه‌هایشان مسلخ غیرقانونی برپا می‌کردند و گوشت‌های آلوده با الاغ و گاری‌های فرسوده به در دکان‌ها می‌رسید و سلامت شهر را به تاراج می‌برد.

زمانی که دکتر صادق‌خان کاظمی از «اتاق‌های مسلخ که به طویله تبدیل شده بودند» سخن می‌گفت، از بحرانی عمیق در بطن مشهد خبر می‌داد. انتقال کشتارگاه به محمدآباد در سال ۱۳۰۷، تنها جابه‌جایی یک محل ذبح نبود، بلکه تلاشی برای مهار هرج‌ومرجی بود که در آن، قصاب‌ها در خانه‌هایشان مسلخ غیرقانونی برپا می‌کردند و گوشت‌های آلوده با الاغ و گاری‌های فرسوده به در دکان‌ها می‌رسید و سلامت شهر را به تاراج می‌برد.

این روایت، مستندی از دل مطبوعات و اسناد در سال‌های گذار مسلخ مشهد از سنت‌های کهن به فرایند‌های بهداشتی است. ناگفته نماند پیش‌تر در همین صفحه تاریخ کشتارگاه مشهد تا دوره قاجار را مرور کرده بودیم و سطر‌های پیش رو، ادامه سرگذشت گوشت و کشتار دام در مشهد است.

 

شیر وخورشید وارد میدان می‌شود

۱۳ شهریور ۱۳۰۷ خورشیدی روز خوبی در حافظه مشهد است، زیرا سرانجام تلاش‌ها نتیجه داد و کشتارگاه به محل تازه‌ای در حوالی شهر منتقل شد تا شهر به آرزوی دیرینه و قاجاری‌اش برسد. نخستین‌بار در زمان قاجار پیشنهاد انتقال مسلخ به محمدآباد داده شده بود و پس از سالیان دراز، انتقال این مکان به محمدآباد که در آن دوران در شش کیلومتری شهر قرار داشت، ممکن شد.

روزنامه بهار دو روز پیش از انتشار خبر این افتتاح، گزارش مبسوطی از وضعیت بهداشتی کشتارگاه تهیه کرد. ظاهرا وضعیت بد مسلخ داد همه را درآورده بود، اما جمعیت شیر و خورشید که در آن زمان پنج سال از تأسیسش می‌گذشت، داوطلب بهبود اوضاع می‌شود و کشتارگاهی تمیز بر طبق اصول بهداشتی بنا می‌کند.

دکتر صادق‌خان کاظمی، نایب‌رئیس این جمعیت که برای به ثمر رساندن ساختمان مسلخ زحمت بسیاری کشیده بود، متنی را پیش‌روی عموم می‌خواند تا وضعیت گذشته را تشریح کند. او با لحنی محکم روبه‌روی جمعیت می‌ایستد و از وضعیت رقت‌بار مسلخ شهر چنین می‌گوید: «تنها از مسلخ جز اسمی باقی نمانده بود؛ اطاق‌های مسلخ به طویله تبدیل شده و مسکن چهارپایان بود. بخش بار‌ها بدون سقف و پناه بود. سلاخان و کارگران برای گذران زندگی مجبور بودند در آفتاب سوزان و تعفن بی‌اندازه، روز را به شب برسانند و هر ثانیه خود را در معرض هزارگونه مرض مهلک و خطرناک قرار دهند.»

چند ماه پیش از این سخنرانی، جمعیت شیر و خورشید و استانداری خراسان از شکایت‌هایی که به آنها می‌رسید، پی می‌برند که اوضاع تا چه اندازه وخیم است و وارد عمل می‌شوند. آنها ابتدا برای تحویل گرفتن سلاخ‌خانه شهر با مالیه رایزنی می‌کنند و اجازه واگذاری مسلخ را که از املاک آستان قدس است، می‌گیرند. در ادامه نیز ۲۵۰۰ تومان اعتبار این کار را صرف ساخت بنای مسلخ می‌کنند و برای قصاب‌ها و کارگران، محل استراحت و جایگاه کله‌پاک‌کنی می‌سازند.

 

قصاب

 

خانه‌هایی که سلاخ‌خانه بودند

یکی از چالش‌های پیش‌روی کشتارگاه، مسئله کشتار میش و بز است. کشتار میش‌های پیر که بیشتر مستعد بیماری‌های مزمن هستند، می‌تواند خطرآفرین باشد. هشدار جراید درباره گرمی هوا و افزایش کشتار میش و بز در همین راستاست. قصاب‌ها در اعتراض به این مسئله به اداره بلدیه شکایت می‌کنند که با کمبود گوسفند روبه‌رو هستند، اما راه به‌جایی نمی‌برند و تصمیم بر این می‌شود که از این کار تا پایان گرما ممانعت شود.

یکی دیگر از مسائلی که در بلدیه درباره آن تصمیم گرفته می‌شود، فعالیت قصاب‌های دوره‌گرد است که باید کشتار خود را در سلاخ‌خانه انجام دهند تا تحت نظارت پزشک باشد. مسائلی از این دست سبب می‌شود که به رئیس تفتیش بلدیه دستور داده شود از صبح تا ظهر در مسلخ حاضر شود تا قصابان مطابق نظام‌نامه رفتار کنند. در همین ایام، اعلان دیگری از سوی رئیس بلدیه منتشر می‌شود که کشتار حیوانات از قبیل گوسفند، بز، میش، شتر و گاو در شهر به‌کلی ممنوع است و همه باید در مسلخ ذبح شوند.

از سوی دیگر از وزارت داخلی به اداره بلدیه ابلاغ می‌شود که صاحبان گوسفند و ... باید پشم گوسفند را پیش از کشتن در مسلخ بچینند. زیرا جدا کردن پشم گوسفند پس از ذبح با آهک انجام می‌شود که از کیفیت آن می‌کاهد و به کار رفتن آن در قالی باعث متلاشی شدن فرش و کیفیت پایین آن می‌شود.

قوانین کشتار هرچه بیشتر و سخت‌تر می‌شوند، مسیر رفتن به سوی کشتار قاچاق گشوده‌تر می‌شود. به‌همین‌دلیل، اخبار کشف مسلخ‌های خصوصی و غیرقانونی در این ایام زیاد است. کربلایی قصاب یکی از افرادی است که در ۱۵ آبان ۱۳۰۸ خبر گرفتار شدنش در دام قانون منتشر می‌شود. او میش و بز ذبح می‌کرده است که چند لاشه از آنها در قصاب‌خانه‌اش پیدا و به‌دستور بلدیه سوزانده می‌شود.

روزنامه آزادی نیز از کشف هشت سلاخ‌خانه خصوصی خبر می‌دهد. کشف این مسلخ‌های خصوصی ادامه دارد و مستندات مطبوعاتی از کشتار فراوان بز و میش به‌عنوان گوشت درجه‌دو و فروش آن به‌عنوان گوشت گوسفند خبر می‌دهند.

صادرات روده یکی از راه‌های درآمد شهر بود و قرار گرفتن روده‌شویی‌ها در بافت مسکونی، با بو‌های مشمئزکننده و آب‌های متعفن، داد اهالی را درآورد

در یکی از موارد حاد، عباس قصاب در خانه‌اش را به‌روی مأموران نمی‌گشاید و در بست متحصن می‌شود تا گیر قانون نیفتد. پس از ورود مجریان قانون تازه می‌فهمند آنجا اصلا خانه نیست و یک سلاخ‌خانه کوچک است. او دو چاه برای خون گوسفند آماده کرده که تا نیمه پر از خون بوده است. بیست‌وسه پوست تازه گوسفند، هشت لاشه میش، بیست‌وپنج شکمبه و چند بچه‌دان میش همراه با جنین داخلشان، به‌همراه قپان و علائم مسلخ کشف می‌شود تا کشتار غیرقانونی‌اش را قانونی جلوه دهد.

با این بگیر و ببند‌ها اوضاع کمی رو به بهبود می‌رود. در همین ایام است که یک نفر طبیب متخصص برای مسلخ پیشنهاد می‌شود و دکتر صادق خان بیطار با ماهی سی تومان برای این امر برگزیده می‌شود. در ادامه، با آمدن شهردار جدید مسلخ نیز از سوی بلدیه تعمیر و گلکاری می‌شود. اسفند سال ۱۳۱۱ دکتر بیطار از میان ۵۸۳۵۶ رأس گوسفند و بز و میش در مسلخ، ۱۹۲ لاشه را ناسالم تشخیص می‌دهد و معدوم می‌کند.

 

زهتابی‌ها و همسایگی با مسلخ

صادرات روده در این زمان یکی از راه‌های درآمد شهر است و قرار گرفتن روده‌شویی‌ها در بافت مسکونی، با بو‌های مشمئزکننده و آب‌های متعفن، داد اهالی را درآورده است. به‌همین‌دلیل، اقدام بعدی شیر و خورشید سرخ پس از مالکیت بر مسلخ، انتقال این محل به خارج از شهر و در نزدیکی مسلخ است. صادق‌خان، معاون شیر و خورشید، در جلسه افتتاحیه مسلخ در این باره هم حرف برای گفتن دارد: «مهدی‌خان سوزنی، مستأجر مستغلات آستانه، اجازه ساخت این ساختمان را گرفت و قرار شد با سرمایه خصوصی بنای آن را بسازد. این بنا هم آغاز شده است.»

چند ماه بعد که مدیریت مسلخ از دست جمعیت شیر و خورشید سرخ خارج شد، میوه رسیده این کاشت را بلدیه چید. در آن زمان، رسانه‌ها همچنان پیکان انتقاد خود را به‌سوی کارخانه‌های زهتابی نشانه می‌رفتند که نشان از اهمیت یافتن بهداشت در بافت شهری بود. کمیسیونی در اداره بلدیه تشکیل شد. صبا، رئیس بلدیه، با حضور چند پزشک از صاحبان این صنعت خواست که مکان کارخانه‌هایشان را به خارج از شهر منتقل کنند. سوزنی این بار هم تعهد کرد که این کار را به سرانجام برساند.

۲۷ خرداد ۱۳۰۹، اداره بلدیه دستور داد که فعالیت زهتابی در شهر تعطیل شود و بخشی از کنار مسلخ برای این کار اختصاص یافت تا روده‌شو‌ها به آنجا منتقل شوند. البته آگهی مزایده‌ای که در سال ۱۳۲۰ منتشر شد، حکایت از واگذاری ساخت یک روده‌پاک‌کنی به مساحت حدود ۲۰۰ مترمربع در جوار کشتارگاه مشهد دارد؛ این موضوع نشان می‌دهد که ساخت زهتابی مستقل تا این سال به تعویق افتاده بود.

 

قصاب

 

حمل گوشت یک دردسر ویژه

کشتارگاه به سرانجام می‌رسد، قصاب‌های متخلف با پیگیری قانونی تا حدودی حساب کار دستشان می‌آید، اما در کنار همه اینها، حمل گوشت یکی دیگر از چالش‌هایی است که در جاده پر پیچ و خم و خاک آلود محمدآباد برای بهداشت آن مشکل‌ساز بوده است.

دی ماه سال ۱۳۰۷ جراید، حمل گوشت را چنین توصیف می‌کنند: «حمل از مسلخ به شهر بی اندازه بد و غالبا با الاغ و با پارچه‌های کثیف است. به علاوه یک نفر ملبس به لباس خونین روی لش گوسفند‌ها سوار و اتصالا پا‌های پر از گل خود را به گوسفند‌ها می‌زند. این قسمت ابدا رعایت نظافت ننموده لازم است به هر وسیله که باشد گوشت را با اتومبیل‌های مخصوص حمل تا اینکه گوشت با نظافت حمل و از این رویه جلوگیری شود.»

تکرار این شکایت‌ها بلدیه را نیز به این موضوع حساس می‌کند. سال ۱۳۰۹ هادی، رئیس بلدیه، از مسلخ و اصطبل آن بازدید می‌کند و به قرار معلوم اوضاع اصطبل اصلا خوب نیست. گاری‌های شکسته و اسب‌های لاغر و مریض نمی‌توانند گوشت را به سرعت و سلامت به دست مردم برسانند.

دستور تنظیف مسلخ و گاری‌ها داده می‌شود، ولی این کافی نیست. سگ‌ها مسئله دیگری در اطراف مسلخ هستند. بوی گوشت و خون چنان سگ‌ها را به سوی خود می‌کشاند که بلدیه حریف آن نمی‌شود و البته هیچ بعید نیست این سگ‌ها مزاحم گاری‌های حمل کننده گوشت شوند.

به هرحال بوی گوشت و خون است و خوی حیوانی! سال ۱۳۱۲ دکتر شیخ، رئیس وقت بلدیه، دستور می‌دهد که سگ‌های زخمی و مریض اطراف کشتارگاه را معدوم کنند. او همچنین برای اصلاح امور مسلخ دستور به تهیه اتوموبیل برای حمل گوشت از مسلخ به شهر می‌دهد.

یک سال بعد اعلانی در جراید به چاپ می‌رسد که از تحقق یافتن این وعده خبر می‌دهد. در این مزایده آمده است: «باید سه دستگاه اتومبیل قوی و محکم (که حداقل قوه هر یک دو تن و نیم باشد) که داخل آنها از آهن سفید مفروش و به علاوه دارای قلاب‌های متعدد جهت آویزان نمودن لاشه گوشت باشد حاضر داشته باشند که در کلیه معابری که اتومبیل عبور می‌کنند گوشت را حمل نمایند.»

برای معابر تنگ نیز پنج رأس اسب خوب باید داشته باشند که با روپوش روی لاشه‌ها را بپوشاند و سریعا آنها را به قصابی‌ها برساند. البته تغییرات در سلاخ‌خانه مشهد و انتقال آن به خارج از شهر به تنهایی نتوانست همه مشکلات آن را حل کند و این مسیر در واقع یک آغاز بود که مسلخ از شیوه‌های سنتی فاصله می‌گرفت ولی هنوز تا یک کشتارگاه مدرن راه زیادی را پیش‌رو داشت.

 

* این گزارش دوشنبه ۲ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۳۹ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام