همسایههایی برای روزهای سخت
در کوچه شهید فارسی ۵، همسایگی فقط به سلام و احوالپرسیهای روزمره خلاصه نمیشود. سالهاست ساکنان این کوچه در روزهای مختلف، از دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گرفته تا اتفاقات امروز، کنار هم ایستادهاند. مسجد موسیبنجعفر (ع) در محله شفا یکی از جاهایی است که این همدلی را شکل داده است؛ جایی که همسایهها دور هم جمع میشوند، در برنامهها کمک میکنند و حالا در تجمعات شبانه نیز کنار یکدیگر حضور دارند.
پای غم و اندوه هم
از اوایل دهه ۶۰ سیدهکوکب رحیمی در این کوچه سکونت دارد. از همان روزهای نخست سکونت، ارتباطش با همسایهها شکل گرفت و این ارتباط در سالهای بعد، خودش را بیشتر نشان داد. یکی از سختترین روزهای زندگی او، سال گذشته و پساز فوت پسرش در یک حادثه تصادف رقم خورد؛ روزهایی که همسایهها خودشان را به خانه او رساندند و در مراسم تدفین و تعزیه، کنارش ماندند. کوکبخانم همسایههایش را از خواهر به خود نزدیکتر میداند و میگوید: نمیدانم اگر آنها نبودند، چطور این غم را تحمل میکردم و میتوانستم دوباره سر پا شوم.
او از روزهای انقلاب و دفاع مقدس هم خاطره دارد؛ روزهایی که همراه دیگر همسایهها در مسجد حاضر میشدند و برای پشتیبانی به جبههها کمک میکردند. حالا نیز با شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب، دوباره خود را موظف به حضور در میدان میداند. هر شب در تجمعات شرکت میکند و در حد توان مالی خود نیز برای برگزاری این برنامهها کمک میکند. او میگوید: دیگر توان جسمی قدیم را ندارم ولی با کمک مالی سعی میکنم به وظیفهام عمل کنم.
کوکبخانم همسایههایش را از خواهر به خود نزدیکتر میداند و میگوید: نمیدانم اگر نبودند، چطور غم را تحمل میکردم
خانهام را حسینیه کردهام
کوکبخانم، بتول طاحانجوادآبادی، همسایه روبهرویش را معرفی میکند که از سال۱۳۶۷ در این کوچه سکونت دارد. بخش اعظمی از خاطرات آنها کنار هم شکل گرفته است. بتولخانم از روضههای خانگی میگوید که با همراهی همسایهها راه افتاده است؛ مراسمی که حالا هر سهشنبه در خانه یکی از اهالی برگزار میشود و همه برای برگزاری آن کمک میکنند. او میگوید: همسایههایی که به مسجد میآیند، همه همفکر و رازدار هم هستند و هرجا که لازم باشد، به هم کمک میکنند.
او از روزهای دفاع مقدس نیز خاطراتی دارد؛ از فعالیتهای پشت جبهه و کمکهایی که در آن سالها انجام میدادند تا روزهایی که خودش و کوکبخانم همراه تعدادی از آقایان برای دروکردن گندم به زمینهای قاسمآباد میرفتند و به اهالی آنجا کمک میکردند. بتولخانم چند سال پیش بعداز فوت همسرش، خانهاش را به حسینیه تبدیل کرد. او میگوید: در ماه مبارک رمضان، اعیاد و مناسبتهای مختلف با کمک همسایهها غذا آماده و در خانه مراسم برگزار میکنیم.
بتولخانم هم با شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب، خود را موظف به حضور در صحنه میداند و میگوید: خدا را شکر که امام سیدمجتبی خامنهای رهبرمان شدند و حالا گوش به فرمان ایشان هستیم وتا هر وقت بگویند در تجمعات حاضر میشویم.
خادم افتخاری مسجد
بتولخانم، طاهره باغشنی، خادم افتخاری مسجد را معرفی میکند، کسی که هجدهسال است همسایه آنها شده است و اینجا سکونت دارد. او و همسرش از همان روزهای اول، مسجد موسیبنجعفر (ع) را بهعنوان یکی از محلهای اصلی رفتوآمد خود انتخاب کردهاند و هردو خادم افتخاری این مکان هستند. هرزمان مراسم یا برنامهای در مسجد برگزار میشود، طاهرهخانم خودش دست به کار میشود و بخشی از کارها را برعهده میگیرد؛ از ریختن چای و پذیرایی گرفته تا آمادهکردن غذا و شستن ظرفها.
او میگوید: این روزها هم هرکدام از ما وظیفه داریم برای تجمعات شبانه هرکاری از دستمان برمیآید، انجام دهیم. از چای دمکردن تا پذیرایی یا پرچمگردانی فرقی برایمان ندارد. از وقتی به اینجا آمدهایم، همسایهها همیشه کنار هم بودهاند، چه در روزهای معمولی که احوالپرس هم هستند، چه در روزهای سخت که باید برای کشورمان کنار هم میایستادند.
* این گزارش شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۱ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ منتشر شده است.