در کوچه ابوحامد۶ محله مقدم، سه همسایه هستند که عمر همسایگیشان به بیستسال میرسد. آنها دیواربهدیوار هم زندگی میکنند و از همسایگی فراتر رفتهاند و یکدیگر را خواهر خطاب میکنند.
طاها زینلیان؛ نوجوان دوازدهسالهای که بیش از یک سال است مسئولیت تیم رسانهای مسجد حضرت محمد (ص) را برعهده دارد؛ عکاسی از اجتماعات شبانه و برنامههای مسجد و همچنین آمادهکردن محتوا برای کانال مجازی مسجد، بخشی از فعالیتهای اوست.
آقارضا که ادمین یک کانال کارراهانداز در محله است، میگوید: وقتی پستی در کانال میگذاریم، برای یک همسایه نیازمند، پول اجاره یا پیش خانه را جمع میکنیم. برخی اوقات هم با همکاری خیرانی که عضو کانال هستند، بستههای معیشتی برای نیازمندان تهیه میشود.
مطهره محجوری علاقهاش را در اجتماعات شبانه پیدا کرده؛ او در کنار کشیدن طرحهای رنگارنگ، بافت دست بند را هم یاد گرفته است که گاهی به دوستانش هدیه میدهد و گاهی هم آموزش بافتنش را به دوستانش پیشکش میکند.
خانواده وکیلی از همان نخستین شب شکلگیری اجتماعات پای کار آمدهاند؛ هیچکدام تصور نمیکردند این حضور قرار است بیشاز شش ماه ادامه پیدا کند. حامد و فاطمه و سه فرزند یازده، هشت و چهارسالهشان حالا بخشی از زندگی خود را با این شبها تنظیم کردهاند.
به گفته محمدآقا، همسر شهید زهرا امینینیا، از ابتدای پاگرفتن اجتماعات، هر جای شهر که بودند، همسرش میگفته برای اجتماع باید خودشان را به ابتدای بولوار اقبال برسانند. میگوید: تا زمان شهادت همسرم از ۱۸۰شب، ۱۷۰شب را در اجتماع حضور داشتیم.
نوجوانان مسجد شهیدحنظله، بین طبرسی ۱۸ و ۲۰، از ابتدای جنگ تحمیلی سوم، سنگر خیابان را در یکی از مهمترین مسیرهای شهرمان حفظ کردهاند و دوماهی میشود که برنامههای فرهنگی، هیئت، موکب و فعالیتهای پایگاه بهصورت ثابت در آن برگزار میشود.
خانواده ایمانیراد که بیش از پنجاهسال است ساکن پایین خیابان هستند و بیستسالش را در این خانه گذراندهاند، منزلشان وقف پشتیبانی از برگزاری برنامههای خیابان در جنگ تحمیلی سوم شده است، درست مانند سالهای دفاع مقدس.
محدثه خوشکام، مادر حسنا خیلی به شهید کاوه ارادت داشت، دستبرقضا حسنا روز تولد شهید کاوه به دنیا آمد و دهم شهریور که شب شهادت شهیدکاوه است، درحالیکه همراه مادرش پرچم ایران را در دست داشت به شهادت رسید.
آیسان میرشکاریسیستانی یازده سال بیشتر ندارد، اما برای آیندهاش از همین حالا هدف گذاشته است. این دختر پرانرژی که دو سال است تکواندو تمرین میکند کمربند سبز دارد و میخواهد این رشته را ادامه دهد.
غلامحسین اعتقادی، رزمنده ۸ سال دفاع مقدس، بیش از ۲۰۰ شب است که به نیت شهدا در تجمعات شبانه حضور دارد. میگوید: فقط دو یا سه ماه از ازدواجم گذشته بود که گفتند برای اعزام به جنوب حاضر باش و بدون معطلی وسایلم را جمع و از همسرم خداحافظی کردم.
جواد تیماجی که در اجتماعات شبانه پرچمدار بود، در بولوار وکیلآباد به شهادت رسید. با شهادت او، نهفقط خانوادهاش، بلکه بسیاری از مسجدیها و همسایهها و اقوامش عزادار شدند.
برای علی فریمانیان، فرقی ندارد شاگردانش اعضای خانواده باشند یا جمعی از دوستان و آشنایان و همکاران؛ ذات معلمی در او چنان ریشه دوانده که هرجا باشد، آموزگاری خوب و دلسوز است.
حسین جنتی هر روز بین ۷ تا ۷:۲۰ صبح با ون سفید در مسیر چهارراه احمدآباد به سمت ملکآباد، نزدیک تقاطع متوقف میشود، چند لیوان شربت میریزد، به دست پرچمداران و خادمان پرچم میدهد و دوباره سوار میشود.
فاطمه دهنوی دوازدهساله، یکی از نوجوانانی است که به برکت اجتماعات در نقاشی توانمند شده و حالا به سایر دختران زبان انگلیسی آموزش میدهد.
مجید دولتی بیش از ۱۷۰ شب است که با قلم و دوات در تجمعات حضور پیدا میکند. او از سال۱۳۷۰ خطاطی را آغاز کرده و حالا پس از سال ها، همچنان معتقد است هنر نباید در خانه بماند.
در کوچه شهید فارسی ۵، همسایگی فقط به سلام و احوالپرسیهای روزمره خلاصه نمیشود. سالهاست ساکنان این کوچه در روزهای مختلف، از دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گرفته تا اتفاقات امروز، کنار هم ایستادهاند.
زهرا بخشی هر شب به اجتماعات شبانه میرود و برای بچهها برگه نقاشی، مداد رنگی، وسایل کاردستی و حتی جایزه میآورد. جایزههایی که گاهی یک مداد است، گاهی گلسر و یک دستبند اما همین کار برای بعضی از بچهها آنقدر مهم شده که برای فرارسیدن شبهای اجتماع به انتظار مینشینند.
محمدرضا ضیاءالدینی دشتخاکی، جوشکار پنجاهوهشتساله محله گاز سازنده موشکی است که تصویر علم و اراده و مقاومت را در ذهن مشهدیها ماندگار کرده و هرشب خاطرهای تازه برایشان میسازد.
در پویش «آهوانه»، دختران با دستان کوچک و نیتهای بزرگ میخواهند سهمی در شادکردن زائران خردسال امام مهربانیها داشته باشند. از نوجوانان تا بانوان هنرمند همه به عشق امام هشتم(ع) شبهایشان را پای دوخت میگذرانند!