نرگس فتح اللهی و همراهانش پس از شهادت رهبری تصمیم گرفتند برای فضاآرایی محله، چادرهای مشکی بدون استفاده مردم را در قالب پویش چادر مشکی جمع و پرچم درست کنند.
سیدحسن موسوی میگوید: مردم کمک میکنند. یک صندوق میگذارم که روی آن نوشته است: نذورات شما پذیرفته میشود. کارت خوان هم هست. دخل و خرج، با هم میخواند خدا را شکر.
لابهلای حرکت تراکتورها و تجهیزات کشاورزی در رژه تراکتوری محدوده منفصل توس، مردانی از توس هستند که پرچمهای زیبای سهرنگ وطن را توزیع میکنند. باوجود جبر کار و زندگی، وقتی صحبت از میهن شده، آمدهاند که بگویند با همه داشتههایشان پای وطن ایستادهاند.
اوقات زندگی این دو برادر، در دانشگاه فرهنگیان، بین کار و همین کلاسها تقسیم شده است. یکی از این دوقلوها تصمیم گرفته وقتی معلم رسمی شود، به مناطق کمبرخوردار برود، حتی اگر حقوقی در کار نباشد یا کم باشد.
علی رجبی باوجود شرایط جنگی، دست روی دست نگذاشت و برای بچهها برنامهسازی کرد تا علاوهبر آموزش قرآنی به کودکان، حس امید و آرامش را برایشان به ارمغان بیاورد. حالا چهارمینسالی است که او در فضای مجازی و کانال «بوستان غنچهها» فعالیت دارد.
ابوثائر و یک گروه چندنفره از همان روزهای اول هجمه دشمن به ایران، تصمیمشان را گرفتند. کمکهای مردمی را جمع کردند، با هزار زحمت از مرزها عبور کردند و خودشان را به مشهد رساندند و حالا عربها در موکبشان در سنگر خیابان هستند.
سیدجعفر ستاری، یکیدو شب بعداز شهادت رهبری نذر کرد با هزینه شخصی، به مردمی که حوالی پنجتن۵۰ جمع میشوند، چای بدهد. او با گذشت بیشاز چهل شب، پای نذرش ایستاده است و میگوید: تا هروقت که مردم در میدان باشند، نذرم را ادامه میدهم.
سکینه فضلخدا از همان شب نخست اجتماعات، همراه با دیگر هممحلهایها در خیابان ایثارگران حضور دارد. میگوید: تا جان در تن دارم، کنار وطن میمانم و لحظهای از حمایت دست برنمیدارم.
موکبهای فرهنگی و پذیرایی، شبهای میدان تختی را پرشورتر کردهاند؛ موکب مردمی «جوانان امام شهید» سمت راست ورودی مجموعه ورزشی تختی و موکب «بانوان محله همدلی» سمت چپ این مجموعه برپا شده است.
دوخت پرچم در محله سیدرضی، حرکت خودجوش «قرارگاه مردمی ولیامر» مسجد امامرضا(ع) است که از اوایل اسفند سال گذشته کلید خورد؛ بانوان فعالی که ملیترین نماد این روزهای ما را به دست مردم میرسانند.
همهچیز از یک نگرانی شروع شد؛ بچههایی که در تجمعات زود خسته میشدند، بیحوصله میشدند یا در مسیر خوابشان میبرد. زینب دهقاننیا میگوید: ایده سرگرم کردن بچهها با نقاشی به همین دلیل شکل گرفت.
جوانان مسجد امام حسن مجتبی(ع)، با درک ضرورت فعالیت فرهنگی و رسانهای در جنگ نرم، به اجتماعات این شبها پا گذاشتند.
وقتی در دلت تعهدی داری باید پای آن بایستی، درست همانند کاری که هممحلیهای ما در منطقه ۵ برای اعلام حمایت از رزمندگان و یاد شهدای این جنگ تحمیلی بهویژه رهبر معظم شهید انجام میدهند.
این معلم خوشفکر با خرید هدایا و توزیعشان بین دانشآموزان حاضر در تجمعات شبانه، نذر فرهنگی خودش را ادا میکند. میگوید: یکی از دانشآموزان و یکی از همکارانش در خرید وسایل و ایدهپردازی مشارکت داشتهاند.
این شبها، اعضای کتابخانه زندهیاد امیرحسین فردی مبدع و میزبان رویدادی هستند که در روزهای جنگ به نوعی ستاد پشتیبانی محسوب میشود و در جریان تجمعات مردمی شبانه، درصدد فعالسازی تشکلها و رونق دادن اجتماعات مردمی بوده است.
محدثه زیبایی، جوان ساکن محله زرکش (شهیدبصیر)، با تسلطی که بر زبان انگلیسی دارد، در مصاحبه تلویزیونی، پاسخ درخور شأن دشمنان را با زبان خودشان به آنها داد.
نونهالان ایستگاه مردمی «ایرانیوم» در تعطیلات نوروزی از هرجا توانستهاند، پرچم ایران اسلامی را با تعداد زیاد تهیه کرده و میان رهگذران و ساکنان محله توزیع کردهاند.
خانمهای محله پایین خیابان از روز اول جنگ با کارهایی که از دستشان برمیآید، پای کار آمدهاند. هر کدام از بانوان با دغدغههای شخصی، گویی پیوندی باهم پیدا کردهاند که تا پیش از شروع جنگ ناپیدا بود.
محمدحسن و نازنینزینب دهقانی، خواهر و برادر نوجوان محله شاهد در تجمعات این شبها گزارشگران پرکار کانالهای محلی هستند.
مرحوم علی باقری، جوان محله مهرآباد هفتم فروردین، در تدارک مراسمی فرهنگی در مهدیه مهرآباد دچار برقگرفتگی شد و چشم از جهان فرو بست.