مسعود شیخی از اولین ساکنان شهرک شهیدبهشتی است. سال۶۰، همراه خانواده از آبادان به شادگان کوچ کردند. ۹ماه بعد هم وقتی که او تازه دهساله شده بود، راهی مشهد شدند و در یکی از بلوکهای همین شهرک سکونت یافتند.
برای ساکنان قدیمی کوچه وحدت ۱۹ هر پیچ کوچه و هر در رنگورورفته، روایتی در خود دارد که با خاطرات آنها پیوند میخورد. یکی از اهالی قدیمی پایینخیابان، غلامرضا قدیریرضایی است که از ۶۲ سال سکونتش در این محله میگوید.
فاطمهسلطان خسروی و همسرش در دهه ۵۰، چهارمین ساکن محله زیباشهر بودند. این محله در گذشته، بیرون از شهر بود، اما پس از مدتی روی نقشه شهرداری آمد و مایه مباهات زیباشهرنشینها شد. فاطمه خانم میگوید: آنزمان نه بولوار امامتی بود و نه کوچه و خیابانهای آسفالت.
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه میدرخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
روزی که حسین حسینیانمقدم به جبهه اعزام شد، نه به سن قانونی برای اعزام رسیده بود و نه خانوادهاش از این موضوع خبر داشتند. حسین فقط سیزدهسال داشت که راهی جبهه شد و پانزدهروز بعد، نامهای نوشت و به خانوادهاش خبر داد حالش خوب است.
اینجا هر همسایه، گوشهای از کارهای مسجد و محله را برعهده میگیرد؛ یکی کلاس فرهنگی و تربیتی برگزار میکند، یکی سفره افطار میاندازد و.... همین فعالیتهای ساده و خودجوش، پیوند دلها را محکم کرده و همه برای ساختن محلهای بهتر تلاش میکنند.
سکینه فضلخدا از همان شب نخست اجتماعات، همراه با دیگر هممحلهایها در خیابان ایثارگران حضور دارد. میگوید: تا جان در تن دارم، کنار وطن میمانم و لحظهای از حمایت دست برنمیدارم.
غلامعلی خاکساری با شانزدهسال سابقه سکونت در کوچه هاشمیرفسنجانی ۱۲ از نخستین ساکنان محله است. تلاش او و دیگر ساکنان قدیمی، مجیدیه را از مکانی دورافتاده و کمامکانات به محلهای آباد و پرجنبوجوش تبدیل کرده است.
با «نیرهسادات شیرفروشان» که نام او در «دفتر شفایافتگان حرم مطهر رضوی» است، آشنا شدهایم و به قول خودش پس از ۳۰سال پژمردگی، خستگی و دلشکستگی، در ۸/۸/۸۸ همان روز زیبای میلاد حضرت رضا (ع)، چشمش به جمال حضرت روشن شده تا از دستان مهربان او شفا بگیرد.
سیفالله حافظی سالهایی را به یاد میآورد که نیزه هنوز روستا بود و راه ارتباطی، فقط مسیرهای خاکی بود. میگوید: آن زمان، کشاورزی محور زندگی مردم بود و تصمیم مرحوم نصراللهی، مسیر توسعه محله را برای همیشه تغییر داد.
محمدرضانیکرو پدر شهید است و خانهاش را برای برگزاری مراسم عروسی و روضه در اختیار بسیاری از همسایگانش قرار میدهد. به قول خودش چراغ خانهاش از رفتوآمد و حضور مهمانها همیشه روشن است.
حمید جهانگیرفیضآبادی از اولین دیدارش با شهیدبرونسی میگوید، دیداری که بعد از سالها هنوز در ذهنش رنگ نباخته و گویای سادهزیستی شهیدبرونسی است.
برای قائد امت، شهیدآیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، دیدار با نخبگان و خانواده شهدا جایگاه خاصی داشت. خانواده شهدا و نخبگان منطقه ۷ شیرینی دیدار با رهبر شهید را هنوز مزمزه و خاطره آن را مرور میکنند.
والدین شهیدمیرزامحمود تقیپور دو بار توفیق دیدار با آیتالله خامنهای را داشتند. مادرشهید میگوید: حس ملاقات با پدری بود که خیلی برایت عزیز است و مهرش در دلت هست؛ اما سالها از او دور بودهای و برای دیدارش لحظهشماری میکردی.
سیدابراهیم موسوی میگوید: آنزمان تنها یک لوله آب از روی کال میان خیابان کارگر راضی رد میشد که آب چاه موتور وسط مهرآباد را به زمینهای کشاورزی میرساند. تقریبا نهساله بودیم که تفریح ما عبور با ترسولرز از روی همین لوله بود.
مسلم میخوش از محفل صمیمی با رهبر معظم انقلاب اسلامی میگویدکه بعد از آن، مسابقات مختلف قرآنی را با هدف شناسایی استعدادها در محله برگزار کرده است و در این مدت به اهدافش نزدیک شده است.
مجید منفرد میگوید: هفتسال است همه زندگی من شده عمارت اربابی چهاربرج. اول یک سالی در اینجا کار بنّایی انجام دادم و شکل بازسازیشده فعلی، کار من و چندنفر از اهالی محله است. فعلا هم نگهبان مجموعه هستم.
رهبر شهید انقلاب هربار که به مشهد میآمدند، دیدار با خانواده شهدا جایگاه ویژهای در برنامهشان داشت. خانواده شهید محمدحسن نظرنژاد یکی از آنها بودند که این دیدار هیچگاه برایشان فراموش نمیشود.
جواد پاکبازخسروشاهی میگوید: کوچه دادخواه را قدیمترها حوضخرابه صدا میزدند. حدود پنجاهسال پیش اینجا چیزی شبیه منبع آب یا آبانبار بود و مردم از آن آب برمیداشتند. البته ما خودمان هیچوقت از آن استفاده نکردیم.
صدیقه یاحقی میگوید: حاشیه وکیلآباد که هم سرسبز بود و هم یک مسجد کوچک داشت و الان خیابان دانشآموز یک است، تنهاجایی بود که آب آشامیدنی پیدا میشد. زنها برای شستوشوی ظرف و لباس، خودمان را به اینجا میرساندیم.