کد خبر: ۸۰۲۸
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۰
علی نصف پول‌توجیبی‌هایش را به دختری هفت‌ساله کمک می‌کند

علی نصف پول‌توجیبی‌هایش را به دختری هفت‌ساله کمک می‌کند

علی پیروز کوچک‌ترین عضو خیریه منتظرین، ولی عصر (عج) است و نصف پول‌توجیبی ماهیانه‌اش را به دختری هفت‌ساله کمک می‌کند.

علی پیروز، ۱۱ سال دارد و امسال قرار است به کلاس ششم برود. او سال گذشته از طریق مادربزرگ خود با خیریه منتظرین، ولی عصر (عج) در محله استاد یوسفی آشنا شده و تصمیم گرفته یکی از کودکان نیازمند را تحت پوشش خود قرار دهد. او کوچک‌ترین عضو این خیریه است و همچنان فعالیتش را با این گروه ادامه می‌دهد. گفتگوی ما را با او دنبال کنید.

- ماهیانه چقدر به خیریه کمک می‌کنی؟
۱۰ هزار تومان.

- چقدر پول‌توجیبی می‌گیری؟
۲۰ هزار تومان.

- کسی را که به او کمک می‌کنی، می‌شناسی؟
نه. فقط می‌دانم که یک دختر هفت‌ساله است.

- چطور شد که به فکر افتادی این کار را بکنی؟
مادربزرگم در کار‌های خیریه کمک می‌کند. یک روز، نامه‌های بچه‌ها را با خودش به خانه ما آورده بود. وقتی من آن‌ها را خواندم و دیدم هرکسی به چیزی نیاز دارد، تصمیم گرفتم به آن‎ها کمک کنم.

- مگر بچه‌ها توی نامه‌ها چی نوشته بودند؟
نوشته بودند جایی برای زندگی نداریم. لباس می‌خواهیم. توپ می‌خواهیم. بعضی‌ها دوچرخه می‌خواستند. یک نفر نوشته بود تا حالا دریا را ندیده.

- بعد، تو چه‌کار کردی؟
من تصمیم گرفتم بهترین اسباب‌بازی‌ام را که پلی‌استیشن بود، به یک‌نفر از آن‌ها بدهم که نوشته بود این اسباب‌بازی را می‌خواهد. او پدر هم نداشت.

- خودت اسباب‌بازی را برایش بردی؟
بله. یک‌روز همراه مادربزرگم و خانم گوهری و خانم عمیدی که مسئولان خیریه هستند، به امیرآباد رفتیم که در کال زرکش قرار دارد. آن موقع ماه رمضان بود و برای مددجویان خیریه، غذا می‌بردند. من دیدم که مسئولان خیریه با دهان روزه، غذا‌ها را درِ خانه‌ها توزیع می‌کنند. من هم پلی‌استیشنم را به بابک دادم که آن نامه را نوشته بود.

- بابک به تو چی گفت؟
خیلی خوشحال شد و جاخورد. گفت بلد نیست با پلی‌استیشن بازی کند. من هم آن را برایش وصل کردم و بازی را به او یاد دادم.

- شنیده‌ام تابه‌حال جلوی خیران صحبت هم کرده‌ای؟
خیریه مراسمی داشت که در آن خیران را دعوت کرده بود تا به افراد نیازمند کمک کنند و قرار شد من به‌عنوان کوچولوترین خیّر صحبت کنم.

- به‌خاطر صحبت کردن جلوی آدم‌بزرگ‌ها استرس نداشتی؟ به آن‌ها چی گفتی؟
چرا یک‌کم استرس داشتم، اما به خودم گفتم باید بروی حرفت را بزنی. به خیر‌ها توضیح دادم که من چه کمک‌هایی کرده‌ام و گفتم چیزی که من اهدا کردم، دربرابر کمک‌های شما ناچیز است. حالا مبلغ مهم نیست، مهم نیت آدم است تا دل یک نفر را شاد کند.

- چطور حاضر شده‌ای هرماه پول‌توجیبی‌ات را نصف کنی تا به یک دختر مثل خودت کمک کنی؟
اولین‌بار که من را به‌عنوان خیرکوچولو به امیرآباد بردند، بچه‌ها را دیدم که چه مشکلاتی داشتند و بعضی‌ها در خانه‌ای کوچولو زندگی می‌کردند، به‌همین خاطر تصمیم گرفتم هرماه به اندازه‌ای که می‌توانم، به یک نفر از آن‌ها کمک کنم.

- هیچ‌وقت از اینکه پلی‌استیشنت را به بابک دادی، پشیمان نشدی؟
نه. الان خیلی هم خوشحال‌ترم؛ چون می‌بینم می‌توانم آن بچه‌ها را شاد کنم.

- اگر بخواهی بچه‌های همسن‌وسالت را تشویق کنی تا مثل تو به بقیه کمک کنند، به آن‌ها چه می‌گویی؟‌
می‌گویم اگر نمی‌توانند اسباب‌بازی نو برای بچه‌ها بخرند، حداقل اسباب‌بازی‌هایی را که خودشان از آن استفاده کرده‌اند، به آن‌ها بدهند تا آن‌ها هم استفاده کنند. من خودم به پدر و مادرم پیشنهاد دادم اگر قرار است در طول سال چندبار به مسافرت برویم، پول یک‌دفعه از آن را به بچه‌های نیازمند بدهیم.

 

علی نصف پول‌توجیبی ماهیانه‌اش را به دختری هفت‌ساله کمک می‌کند

 

نجمه ابراهیمی، مادر علی

سال گذشته بود که مادرم نامه‌های بچه‌های خیریه را به خانه ما آورد و علی مشغول خواندنش شد. وقتی پدرش آمد، دیدم رفت کارتن پلی‌استیشنش را برداشت و خاکش را با دستمال گرفت. دستگاه را هم داخل آن گذاشت و به ما گفت که می‌خواهد آن را به پسری به نام بابک که گفته آرزوی داشتن پلی‌استیشن را دارد، بدهد.

من و پدرش خیلی تعجب کردیم، چون این بهترین اسباب‌بازی و سرگرمی علی بود و انتظار نداشتیم این کار را بکند؛ البته ما از این کار او خیلی خوشحال شدیم و بابتش خدا را شکر کردیم. پدرش چند ماه بعد، برایش تب‌لت خرید.

یک مادر وقتی به چشم بچه‌اش نگاه می‌کند، حال او را می‌فهمد. وقتی علی آن نامه‌ها را خوانده بود، خیلی ناراحت شده بود و من این را از نگاه کردن به چشم‌هایش می‌فهمیدم. حتی تا چند روز خیلی بی‌اشت‌ها بود؛ چون یکی از بچه‌ها نوشته بود که من پلومرغ نخورده‌ام.

قبلا وقتی مادرم درگیر کار‌های خیریه بود و به ما کمتر سرمی‌زد، علی همیشه ناراضی بود که چرا مادربزرگش بیشتر به ما سرنمی‌زند، اما از زمانی که خودش با فعالیت‌های خیریه آشنا شده، دیگر به این موضوع اعتراض نمی‌کند.

علی از پارسال تابه‌حال خیلی رفتار و اخلاقش بهتر شده و صرفه‌جویی هم می‌کند. چند تا از قفسه‌های کمدش مخصوص اسباب‌بازی بود که همه آن‌ها را به بچه‌ها داد و دیگر هم اسباب‌بازی نخرید و به‌جایش، داخل قفسه‌ها کتاب گذاشته است.

* این گزارش چهارشنبه، ۲۴ تیر ۹۴ در شماره ۱۵۵ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44