کد خبر: ۱۴۱۷۴
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
مغازه‌دار محله بالاخیابان کار راه‌‌اندازِ زائران است

مغازه‌دار محله بالاخیابان کار راه‌‌اندازِ زائران است

هر کمربند، کیف و چمدان که خراب شود، در دستان محمد علی کریمی‌ کرامتی با دقت و حوصله تعمیر می‌شود. او سال‌هاست که در این کار تجربه دارد و این هنر را برای خدمت و گره‌گشایی از کار زائران بکار گرفته است.

در یکی از بازار‌های قدیمی خیابان شیرازی، مغازه‌ای ساده و پرانرژی، زائران را به سمت خود می‌خواند. مغازه‌دار هر روز ظهر از خانه‌اش در بولوار دانشجو به نیت نماز به سمت حرم راه می‌افتد. پس از خواندن نماز و زیارتی مختصر، رو به امام‌رضا (ع) خواسته‌اش را می‌گوید و راهی مغازه می‌شود. خواسته‌اش طلب توفیق برای راه‌انداختن کار زائران است. هر کمربند، کیف و چمدان که خراب شود، در دستان محمدعلی کریمی‌کرامتی با دقت و حوصله تعمیر می‌شود.

او سال‌هاست که در این کار تجربه دارد و این سابقه را نه با هدف کسب درآمد، که برای گره‌گشایی از کار زائران رقم زده است. او با خلاقیت خود هر قطعه چرم و فلز را به زندگی بازمی‌گرداند، کمربند‌ها و وسایل زائران را تعمیر می‌کند و به همان اندازه دل‌های زائران را در شهر غریب گرم نگه می‌دارد.

 

وردست زبر و زرنگ

محمدعلی‌کریمی از کودکی بردست مرحوم پدرش بود. او می‌گوید: پدرم بنّا بود و مخش خیلی خوب کار می‌کرد. ضربی را حرفه‌ای می‌زد و، چون من وردست خوبی بودم، از هم جدا نمی‌شدیم. آن‌قدر با او سرکار رفته بودم که خودم می‌دانستم پدرم در هر مرحله آجر چه‌اندازه‌ای می‌خواهد تا به دستش بدهم؛ آجر نیمه، چارک یا کامل. برای همین ما دو نفر پیشرفت کارمان از بقیه بیشتر بود.

این کاسب قدیمی که متولد ۱۳۳۷ است، می‌گوید: دوازده‌سال بیشتر نداشتم که عمویم فوت کرد و دیگر اولویت با پدربزرگم بود. به مغازه پدربزرگم در چهارطبقه رفتم، چون نمی‌خواستم به او سخت بگذرد. آنجا کار کفاشی و تعمیرات کمربند را یاد گرفتم. در مدت پنج‌سال کنار پدربزرگم از دوخت کفش تا تعمیر کمربند را یاد گرفتم.

 

کار راه‌‌اندازِ زائران

 

تعمیر با خلاقیت

کاسب قدیمی اطراف حرم که سال‌ها تعمیر کمربند و قطعات فلزی آن را به‌شکلی استادانه انجام می‌دهد، بیست‌سالی می‌شود که در بالاخیابان مغازه دارد. او سگک‌های شکسته را با تبحر در مدت کوتاهی تعمیر می‌کند.

برای این کارش توضیح می‌دهد: وقتی میخ بسیار ریز سگک کمربند بشکند، دیگر باید آن را دور انداخت. اینها جنسشان جوری است که دیگر جوش نمی‌خورند، ولی من آن را با ۱۰ هزار تومان در هشت دقیقه تعمیر می‌کنم. یعنی یک کمربند را با ۱۰ هزار تومان زنده می‌کنم.

کریمی در گوشه‌ای از مغازه‌اش گیره‌های فلزی کیف را در اندازه‌های مختلف آویزان کرده است. او می‌گوید: من با این گیره‌ها برای کمربند‌هایی که سوزنشان شکسته است و دیگر کاربرد ندارند، یک سوزن جدید می‌سازم تا مثل روز اولش شود.

 

نماز اول وقت، ارث پدربزرگ

کریمی بر این باور است که نماز اول وقت، کلید حل مشکلات و موفقیت در کارهاست. درحالی‌که سرش را گرم مرتب‌کردن کمربند‌ها کرده است، می‌گوید: نماز اول وقت، ارث پدربزرگم برای ماست. آن زمان ما برای نماز به مسجد بنّاها می‌رفتیم. گاهی پیش می‌آمد که وقتی برمی‌گشتیم، مشتری پشت در مغازه ایستاده بود. پدربزرگم به آنها می‌گفت معطلی‌تان برای این است که نماز را به تأخیر انداخته‌اید. حالا بروید نمازتان را بخوانید تا سفارشتان را آماده کنم.

می‌خواهم کار زائران با خیال آسوده راه بیفتد و سرگردان نشوند

محمد مرشدزاده همکار کریمی، از سال‌هایی می‌گوید که در این حرفه گذرانده است. او که ۳۵ سال سابقه کار در تعمیر کیف و چمدان دارد، کار کرامتی را تأیید می‌کند که هرازگاهی چمدان‌های زائران را برای تعمیر می‌آورد. در‌این‌باره می‌گوید: هیچ‌وقت از آقای کرامتی نپرسیدم که با چه نیتی این کار را انجام می‌دهد. او خوش‌برخورد، مؤمن، متدین و مورد تأیید است.

وقتی از ویژگی‌های شخصیتی او می‌پرسیم، لحنش صمیمی‌تر می‌شود و می‌گوید: چند‌سالی، شاید هم بیشتر است که همدیگر را می‌شناسیم و نکته‌ای منفی از ایشان به چشمم نیامده است.

مرشدزاده به خاطره‌ای هم اشاره و بیان می‌کند: خاطرم هست زمانی که مغازه‌ام نزدیک مسجد ملاهاشم بود، آقای کرامتی برای نماز به آنجا می‌آمد. می‌دیدم که گاهی در مسجد، مکبری هم می‌کند.

 

درخواست خدمت به زائر

مغازه کریمی نه محل کسب صرف، بلکه مرکز راه‌اندازی کار زائران است. تعمیر زیپ، پرس دکمه فلزی و تعمیر چمدان با سرعت و دقت انجام می‌شود. جالب است که بسیاری از این تعمیرات را از زائران می‌پذیرد و به همکارانش می‌سپارد.

او می‌گوید: وقتی می‌بینم دو زائر با چمدانی نیازمند تعمیر وارد مغازه‌ام می‌شوند، با اینکه ابزار تعمیرشان را ندارم، کارشان را قبول می‌کنم. چمدان‌ها را برمی‌دارم و به مغازه همکارم می‌برم. نمی‌خواهم زائر امام‌رضا (ع) سرگردان شود. هر روز پیش از بازکردن مغازه، رو به گنبد حرم امام‌رضا (ع) می‌ایستم و بعد از اینکه سلام می‌دهم، به آقا می‌گویم زوارتان را سمت مغازه من بفرستید تا کارشان را راه بیندازم.

 

کار راه‌‌اندازِ زائران

 

کمربند‌های خاص

آقای کریمی روزانه ظهر تا عصر در مغازه حضور دارد و با هر وسیله‌ای که به دستش می‌رسد، خلاقیت به خرج می‌دهد. یکی از کار‌های خلاقانه و متفاوتش، دوخت کمربند‌های علم هیئت است.

یکی از آنها را دستش می‌گیرد و توضیح می‌دهد: این کمربند‌ها باید دو متر باشد تا بتوان روی شانه انداخت. ضخامت چرمشان هم باید بیشتر از نیم سانتی‌متر باشد برای اینکه علم سنگین است. همه هیئتی‌ها برای حمل علم از این کمربند‌ها دارند. او کمربند پهن متفاوتی را نشانمان می‌دهد که مخصوص وزنه‌برداری است. دوخت کمربند وزنه‌برداری هم یکی دیگر از کار‌های قدیمی اوست که حالا مشتری زیادی ندارد.

هر گوشه این مغازه به‌ظاهر بی‌رونق، دست‌سازه‌ای برای استفاده بهینه از دورریز چرم‌ها و به‌کاربستن خلاقیتش دارد؛ دست‌بند و مچ‌بند چرم، کیف‌های گردنی دعا و کمربند‌های بافته‌شده. بیشتر این کار‌ها را برای پرکردن اوقاتش در مغازه انجام می‌دهد. با وجود رکود و پاخور کم مغازه، او همچنان می‌آید و سرش را با همین دورریز‌ها گرم می‌کند. می‌پرسیم اگر در خانه بمانید و استراحت کنید، حالتان خوش‌تر نیست؟ پاسخ می‌دهد: می‌خواهم کار زائران با خیال آسوده راه بیفتد و سرگردان نشوند.

این کاسب دلسوز، پنج فرزند بزرگ کرده و اکنون صاحب هشت نوه است. به باور او و همسرش، روزی دست خداست: اجاره این مغازه با حق شارژ پاساژ، ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان است که همین مبلغ کم هم از یک‌سال پیش عقب مانده است. من برای درآمد به مغازه نمی‌آیم. زندگی‌مان را با حقوق بازنشستگی خانمم می‌گذرانیم. او هم شکایتی ندارد. چون می‌داند کم‌کاری نمی‌کنم. اعتقاد دارم اگر برای خدا کار کنیم، هیچ‌وقت گیر نمی‌کنیم. ما هم هیچ‌وقت در زندگی‌مان برای چیزی گیر نکرده‌ایم.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۳۰ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44