فقط دو خانه قدیمی در «برزن آفتاب» پابرجا مانده است
حسین گروسی بچه محله پایینخیابان است، در کوچهای که تابلو «برزن آفتاب» جایش را به کوچه «وحدت ۱۹» داده است به دنیا آمده. او که بازنشسته راهآهن است، میگوید: به این منطقه میگفتند «باغ دولاب» و این کوچه هم اسمش «آفتاب» بود و با کوچه «شهیدآفتابی» که سمت جوادیه است، فرق دارد. خانهمان انتهای کوچه فرعی بود که هفتخانه داشت و پنجتایش خراب شده است و فقط دو خانه سر جایشان ماندهاند.
نبش کوچه به سمت بیرون، خانه حاجملا بود؛ کارگاه قالی بافی داشت و خانوادههایی که نیاز داشتند، بچههایشان را میفرستادند کار یاد بگیرند و درآمدی داشته باشند. این هم خانه ماست که چیزی از آن باقی نمانده، اما هنوز دیوارهای آن سر جایش است.

کوچه روبهرویمان یک فرعی داشت که خانه «ماشوسیاه» آنجا بود. چشمان گرد و درشتی داشت با پوست تیره و هیکل درشت. کفترباز بود و وقتی ما از سر کنجکاوی میآمدیم پرندهها را ببینیم، چشمهایش را گرد میکرد و نگاهش را میچرخاند سمت ما. میترسیدیم و فرار میکردیم.

این درخت در حیاط خانه «کبلعباس تخممرغی» بود. عطرفروش سیار بود. شیشههای عطر فرانسوی را در جعبه میگذاشت و میرفت سمت حرم. وقتی سلام میکردیم با سرنگهای کوچک به ما عطر میپاشید و ذوق میزدیم. وقتی که میخواستیم مهمانی برویم، خودمان را میرساندیم به کبلعباس تا سلام کنیم و خوشبو شویم.

خانه شیخحسین که کشاورز بود و خانه آبجیرقیه، مامای خوشاخلاق محله، دو خانهای است که متروکه شده، اما هنوز سر جایش است. آبجیرقیه دیواربهدیوارمان بود؛ اینقدر وارد بود که تا به مادر باردار نگاه میکرد، تشخیص میداد جنسیت بچه چیست. خدا رحمتش کند؛ همه بچههای باغ دولاب را او به دنیا آورده است.
* این گزارش پنجشنبه ۳۰ بهمنماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.
