خاطرات مصطفی فضائلی با کوچه محمدیه عیدگاه گره خورده است
مصطفی فضائلی بچه محله پایینخیابان و محدوده عیدگاه است؛ از آن بچهمحلهایی که باوجود سختیها و متروکهبودن خانه پدری، هنوز به آنجا سری میزند و درختان قدیمیاش را زنده نگه میدارد.
خودش تعریف میکند: اینجا کوچه «جهودها» بود که بعد شد «محمدیه». این هم خانه بزرگ ما که پدر و عمویم با هم آن را خریده بودند و دو خانواده با پانزدهبچه در آن زندگی میکردیم. گاهی دهدوازدهنفری میرفتیم توی حوض و همیشه سروصدای بازی از حیاط بلند بود. آن زمان مردم حوصله داشتند و هیچوقت به بچهها نمیگفتند بازی نکنید. میگوید وقتی پدر و مادر و عمو و زن عمویش به رحمت خدا رفتند، این خانه هم متروکه شد.

با پسران حاجآقا دهنوی فوتبال بازی میکردیم. من همسن علیآقا بودم. همکلاس نبودیم، اما با هم میرفتیم مدرسه. سه تا از پسرهای خانواده دهنوی ازجمله علی شهید شدند. از همان قدیم اهل نماز و قرآن بودند و گل سرسبد پسرهای محل، ولی با هم در عالم بچگی شیطنت هم زیاد داشتیم و تا دلتان بخواهد توپمان شیشه خانه همسایهها را شکست.

حاجخانم خدابیامرز، مادر شهید حمید نیشابوری، همه کار از دستش برمیآمد، از آمپولزدن گرفته تا بندانداختن. مادرم هرکاری که داشت، من را میفرستاد دنبال حاجخانم؛ چون خیلی با آنها رفتوآمد داشتیم. خیلی وقتها زیر این درخت توت مینشستند و ما هم دوروبرشان بازی میکردیم. حالا درخت افتاده وسط رهباغ پردیس.

پشت حسینیه محمدیه، آن زمان حجره طلبهها بود. ما میرفتیم در حیاط و بازی میکردیم. تا میخواستند ما را بیرون کنند، فرار میکردیم و نمیتوانستند ما را بگیرند. الان بچهمحلهایمان که همه آدم حسابی هستند، مسئولیت هیئت هفتگیمان را برعهده دارند و همه را دور هم جمع میکنند.
* این گزارش پنجشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۱ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.
