کد خبر: ۱۲۱۹۲
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
ماه رمضان و رسم «کاسه همسایگی»

ماه رمضان و رسم «کاسه همسایگی»

قدیم رسم‌های خوب زیاد بود. مثلاً هرکس برای افطار چیزی درست می‌کرد و تا جایی که وسعش می‌رسید به همسایه‌ها می‌داد. به این کاسه‌های افطار در اصطلاح «کاسه همسایگی» می‌گفتند.

اذان ظهر است، اما باد که می‌آید، عطش روز‌های گرم را کم می‌کند. باد که می‌آید، انگارنه‌انگار که تابستان است. نسیم، حتی تابستان و گرمی‌اش را از یاد می‌برد و حال آدم را جور عجیبی خوب می‌کند؛ به‌ویژه در این خیابان که حجره‌های کیپ‌به‌کیپ آن با آدم‌های عجیب و قدیمی‌اش سر‌خوشی را یکجا می‌ریزد در ساعت‌ها و لحظه‌ها و روزهایت...

آن روز‌ها که منطقه پنجی در کار نبود، وسعت بیابان‌ها و زمین‌های خاکی بیشتر از اندازه خانه‌ها و خیابان‌ها بود. حال‌وروز مناسبت‌ها هم فرق می‌کرد. ماه رمضان که می‌رسید، فرقی نمی‌کرد فصل میوه‌چینی باشد یا زمستان پشت هزار پشته برف نشسته باشد. رمضان که می‌آمد، وفور نعمت بود و محبت آدم‌هایی که کمتر وقت می‌کردند حساب ماه و سال را دستشان نگه دارند.

رمضان مثل ماه‌های دیگر سال، آداب و رسومی داشت. آدم‌ها از روز‌ها قبل خودشان را برای رسیدن این روز‌های قشنگ آماده می‌کردند. قشنگی این ماه را کار‌های اهالی بیشتر می‌کرد. زن‌های خیلی از خانه‌ها مراسم سمنوپزان راه می‌انداختند و سمنو را کنار رطب و سبزی می‌آوردند، می‌گذاشتند پای سفره‌هایی که از مال دنیا اگر هیچ‌چیز نداشتند، محبت و صفا دارایی همیشگی‌شان بود. اگر بخواهیم نقب بزنیم به لحظه‌ها و سفره‌های افطار آن روزها، باید دل بدهیم به نفس گرم یکی از اهالی که دانسته‌های دیگران را تجربه کرده و دیده است.

یکی ا‌ز آن سن‌وسال‌دار‌هایی که نفسش گرم است، مثل دعا کردنش که ردخور ندارد. این را اهالی می‌گویند که سید از همه آنها ارجح‌تر است.

سید اولش برای حرف زدن مقاومت می‌کند، اما از خونگرمی و خوش‌خندگی‌اش پیداست که زود راه می‌آید. دلیل حرف نزدنش را که می‌پرسم، می‌گوید: آخر اتفاق‌های بامزه‌ای از ماه رمضان آن سال‌ها به خاطرم نمی‌آید. بعد همین‌طور صحبتمان گل می‌اندازد و سید یادش می‌رود که حال‌وحوصله مصاحبه نداشته است. او تعریف می‌کند: آن سال‌ها کسی ساعت نداشت. ساعت خیلی کم و توی خانه‌های خاص پیدا می‌شد.

 

منتظر بیرون رفتن توپ می‌ماندم

بچه که بودم، علاقه عجیبی به اذان گفتن داشتم. آن‌قدر اشتیاق داشتم که نزدیک‌های غروب می‌رفتم روی پشت‌بام و مدام می‌پرسیدم اذان بگویم؟ خدابیامرز حاج‌عباس، بزرگ محله بود. پیرمرد که پشت داده بود به دیوار، سرش را بالا می‌آورد و می‌پرسید: مگر توپ درکردند و من می‌گفتم: نه، می‌گفت: پس صبر کن پسرجان و من باید هرشب این انتظار را می‌کشیدم و منتظر می‌ماندم تا توپ را درکنند.

آن‌وقت اذان می‌گفتم و می‌دویدم پایین تا ننه، قربان‌صدقه صدا و تربیت خوبم شود. سحر‌ها هم حاج‌محمد اسماعیل‌خانی که ۱۱۰‌سال از خدا عمر گرفته بود و تا اذان صبح روی پشت‌بام مناجات‌خوانی می‌کرد، می‌گفت ستاره‌ها دارند غروب می‌کنند و مردم می‌فهمیدند که باید دست از خوردن بکشند.

 

رمضان و رسم کاسه همسایه

 

چای شیرین؛ فصل مشترک ماه مبارک

ماه رمضان فقیر و غنی نداشت؛ هر‌کس با هر وضع مالی که داشت، یک بغل نان می‌پخت. افطارِ همه مردم با چای شیرین و نان و پنیر و سبزی شروع می‌شد. آنها که قدری پول‌وپَله داشتند، قبل از شروع رمضان، گوسفندی را پروار می‌کردند و برای این ماه تدارک می‌دیدند. بعد از افطار هم قلیان‌ها چاق می‌شدند و جوان‌ها تا سحر توی کوچه‌ها بازی می‌کردند.

 

ماه رمضان فقیر و غنی نداشت؛ هر‌کس با هر وضع مالی که داشت، یک بغل نان می‌پخت

فصل سمنوپزان در رمضان

اگر رمضان می‌افتاد توی اردیبهشت، فصل سمنوپزان بود. سمنو ۳۰ کیلو آرد می‌خواست و ۱۰‌کیلو گندم سبزکرده و یک دیگ نسبتا بزرگ، این همه را بگذارید کنار وسواس زن‌ها برای گندم سبز کردن و سمنوپزی...

 

رسم کاسه همسایگی در رمضان

قدیم رسم‌های خوب دیگری هم بود که حالا توی کوچه‌ها از رنگ‌ولعاب افتاده است. هرکس برای افطار چیزی درست می‌کرد؛ یکی شیربرنج، یکی شله‌زرد، یکی آش و هر‌کس یک سینی دستش می‌گرفت و تا جایی که وسعش می‌رسید، همسایه‌ها را به سفره کوچک افطارش دعوت می‌کرد. به این کاسه‌های افطار دراصطلاح «کاسه همسایگی» می‌گفتند. حالا این رسم‌ها پیر و کهنه شده است و دیگر کسی به این فکر نمی‌کند که شاید همسایه‌اش امشب، فرصت درست کردن افطار را نداشته است.

دستگیری از آدم‌های ضعیف

دستگیری از آدم‌های ضعیف بین آدم‌های محله آن‌قدر باب بوده که ریش‌سفید‌ها کارشان این بود که در زندگی آدم‌ها سرک می‌کشیدند و اگر کسی لنگ افطار و سحرش بود، آستین بالا می‌زدند و نمی‌گذاشتند در ماه رمضان سختی بکشد و بعد هم با فطریه‌هایی که جمع می‌کردند، دستگیری از آدم‌های ضعیف را باب کردند؛ عادتی که حالا دارد کم‌رنگ می‌شود، اما هنوز توی محله‌ها کسانی پیدا می‌شوند که سفره افطار و سحرشان را کنار آدم‌های تنگدست محله پهن کنند.

صحبت‌های سید، حاج‌اسد‌ا... نسیمی را از اهالی خیابان سرخس، سر ذوق می‌آورد. او می‌گوید: هنوز هم نماز اول وقت را به هرکاری ترجیح می‌دهم. چقدر دلم برای محله‌های گذشته و آدم‌هایش تنگ شده است! پدرم این‌قدر تقید داشت که قبل از سحر می‌رفت روی پشت‌بام و مناجات‌خوانی می‌کرد و این مناجات‌خوانی آن‌قدر سوز داشت که دل آدم را به درد می‌آورد.

حاج اسد‌ا... تعریف می‌کند: آن روز‌ها اذان را توی محله‌ها می‌گفتند و اذان‌گو‌ها کسانی بودند که هم صدای رسایی داشتند و هم ابهت. یادم می‌آید آن زمان حاج‌عباس که خدا رحمتش کند، در محله اذان می‌گفت. چندنفر دیگر هم می‌رفتند روی پشت‌بام‌هایشان و اذان می‌گفتند.

 

* این گزارش در شماره ۱۰۸ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۱۶ تیرماه سال ۱۳۹۳ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44