وصیت واقف مسجد امام حسن عسکری (ع) کمک به نیازمندان بود
نخود خیری که حاجآقا حسنزادهیزدی سال ۸۳ در دیگ آش مردم محله مطهری انداخت، برایش هم باقیاتصالحات شد و هم اهالی محل را مسجددار کرد.
واقف مسجد امامحسنعسکری (ع) اگرچه این روزها در قید حیات نیست، اسمش زنده است و دربین مردم دهانبهدهان میچرخد. واقفی که مسجدی را در راه خدا و برای آسایش مردم محله بنا کرد و به آرزویش برای باقی گذاشتن نامی نیک رسید.
کلنگ مسجد امامحسنعسکری (ع) محله مطهری را حاجآقا محمدمهدی حسنزادهیزدی در سال ۷۷ بر زمین زد و مسجد با تلاش و پشتکار این واقف بزرگ بعد از دو سال به بهرهبرداری رسید. این مسجد با فضاهای آموزشی و همچنین مذهبی، دغدغه اهالی را برای برگزاری مراسم مذهبی از بین برده است. در ادامه محمود حسنزادهیزدی، پسر واقف مسجد امامحسنعسکری (ع)، به گفتگو پرداختهایم تا از کار بزرگ پدرش برایمان بگوید.
آرزوی پدرم، ساختن مسجد بود
«پدرم همیشه آرزو داشت خودش مسجدی را از صفر تا صد بسازد. سال ۷۷ از من خواست که بهدنبال زمینی باشم که به لحاظ مالکیت مشکلی نداشته باشد و در محلهای باشد که مسجد ندارد و من هم بعد از گذشت چند ماه، زمین این مسجد را در محله مطهری پیدا کردم.
بعد از پیدا کردن زمین، بقیه کارها از صفر تا صد بر روی دوش حاجآقا بود. ایشان بدون کمک گرفتن از کسی و بدون خستگی، دو سال تمام تلاش کردند تااینکه بالاخره این مسجد بنا نهاده شد و در سال ۸۳ به بهرهبرداری رسید.»
کمک ۲ هزار تومانی برای ساخت مسجد
«اگرچه قصد و نیت پدرم این بود که مسجد را به تنهایی و بدون کمکهای مردمی یا ارگانی بسازد، در اواسط کار پیرزنی با یک ۲ هزارتومانی مچاله آمد و رو به پدرم گفت که این ۲ هزار تومان را نذر مسجد کند و با خواهش از حاج آقا خواست آن را قبول کند و به این ترتیب آن ۲ هزار تومان، پرچم امامحسین (ع) شد بر روی فوندانسیون مسجد و این ۲ هزار تومان، تنها کمک مردمی به مسجد بود.»
وقف برای مسجد
«پدرم هرگز دوست نداشت کاری را نصفهونیمه انجام دهد و دوست داشت کارش را به بهترین نحو به پایان برساند. زمان ساخت مسجد نیز همین را ثابت کرد و بدون وقفه و بهصورت شبانهروزی مسجد را ساخت، اما فقط ساخت مسجد نبود، او میدانست که مسجد هزینه دارد و به همین خاطر برای هزینههای جاری آن نیز وقف کرد.
او ثلث مالش را وقف هزینههای جاری و هزینه مراسم مذهبی که در مسجد برگزار میشود، کرد و تا به امروز نیز تمامی مراسم مسجد برای مردم و بدون کمکهای مردمی برگزار میشود؛ البته برخی مردم برای مسجد نذر میکنند که ما مانع نمیشویم، اما بیشتر هزینههای این مسجد از راه همان وقفی که پدرم از خود بهجا گذاشته است، تامین میشود.»
باقیاتصالحات میخواست
«پدرم، دست دهندهای داشت و خیّر چند محله و واقف چند مسجد بود. هر زمان هم که از او میپرسیدیم دلیل این کارهایش چیست، جواب میداد در راه رضای خدا قدم خیر بردارید تا خدا هم به مال و زندگیتان برکت بدهد.
همیشه آرزو داشت از خود باقیاتصالحاتی بهجا بگذارد. تا این مسجد پابرجاست، از پدرم به نیکی یاد میشود و چه چیزی بهتر از وقف که برای همیشه باقیاتصالحات باقی میماند؟ البته ناگفته نماند که نمازگزاران مسجد نیز آدمهای بسیار خوبی هستند و همیشه به یادِ پدرم نماز میخوانند و دعا میکنند.»
برگزاری ۱۶۰ مراسم در مسجد
«از زمانی که این مسجد برپا شده است، مردم تمامی مراسم و برنامههایشان را در اینجا برگزار میکنند. در این مسجد سالانه ۱۶۰ مراسم برگزار میشود و درِ آن به روی هیچکدام از اهالی محله بسته نمیماند و به همین خاطر این مسجد واقعا خانه دوم بچهها و حتی بزرگسالان محله مطهری شده است.
خادمان مسجد که یکی از آنها خودم هستم، سعی میکنیم جوانان و نوجوانان محله را به مسجد بیاوریم و در همین راستا، مسابقات و تفریحهای زیادی را برای آنها تدارک میبینیم.»
کانون آموزشیوهنری مسجد؛ پاتوق نوجوانان محله
«همانطور که اشاره شد، مسجد امامحسنعسکری (ع) تنها مسجد محله است و تا مسجد بعدی فاصله زیادی دارد؛ برای همین کانون آموزشی وهنری مسجد امامحسنعسکری (ع) در روزهای تابستان، پاتوق دخترها و پسرای محله است.
افرادی که بهعنوان استاد، بچهها را همراهی میکنند، همه افرادی فرهیخته و از اهالی همین محل هستند و باتوجهبه نیاز محله، بچهها را آموزش میدهند. ما هم سعی میکنیم با برگزاری مسابقات و بهبهانههای مختلف به بچهها هدیه بدهیم تا شور و اشتیاق آنها برای حضور در این پایگاه دوبرابر شود.»
۱۵۰ خانوار تحت پوشش
«زمانی که پدرم در قید حیات بود، به یاد ندارم حیاط خانهمان خلوت بوده باشد؛ همیشه افراد محله برای گرهگشایی نزد حاج آقا میآمدند. پدرم کشاورز بود و تمام پولی را که از این راه درمیآورد، هزینه مردم میکرد. اتاق پدرم همیشه پر از افرادی بود که با گره و مشکل نزدش میآمدند.
او هم با بردباری و صبوری به حرفهایشان گوش میداد، یا واسط دعوا و درگیریها و اختلافاتشان میشد یا مشکل را به نحوی حل میکرد. نکتهای که بعد از فوت پدرم برای ما مشخص شد، تحت پوشش گرفتن ۱۵۰ خانوار بود. روزی که متوجه این موضوع شدیم، واقعا تعجب کردیم.
پدرم هر ماه یا در روزهای مختلف، مایحتاج این خانوادهها را تامین میکردند بدون اینکه کسی خبردار شود، حتی مادرم از این موضوع بیاطلاع بود. همیشه میگفت خدا آبروی من را حفظ کرده است و باید آبروی مومنش را حفظ کنیم و این کار را تا زمان فوتش انجام داد.
در این دورهوزمانه که کمترکسی از پس هزینههای خانه و خانواده خود برمیآید، حالا میفهمم که این جمله پدرم که میگفت هر چقدر من پول در راه خیر خرج میکنم، خدا بیشتر به من میدهد، چه معنایی دارد. من این حرف پدرم را آویزه گوشم کردهام که میگفت تا میتوانی مردم را اطعام کن.
خدا نمیگوید چقدر نماز خواندی و روزه گرفتی، میگوید چقدر شکم خلق من را سیر کردی و همان الحمداللهی که این افراد در زمان صرف غذا میگویند، برایت در نزد خدا ثواب است. این کار پدرم برای من هم الگو شده است و بعد از فوت او به همان خانوارها همانند وقتی که پدرم زنده بود، کمک میشود و به یاد پدرم هر سال در چند ماه، اطعام برگزار میکنیم.»
دارالشفایی به یاد پدر
«پدرم وصیت کرده بود که یک میلیاردو ۵۰۰ میلیون تومان از مالش را که ثلث آن میشد، بعد از فوتش برای مسجد و حل مشکلات مردم هزینه کنیم؛ البته هزینههای برگزاری مراسم مذهبیای که در مسجد برگزار میشود، از همین طریق است، با این حال مسجد زیاد هزینه ندارد و ما درحال برنامهریزی برای ساخت دارالشفایی به یاد و نام پدرم هستیم. هنوز زمین و محله آن را مشخص نکردهایم، اما قدم بعدی ساخت این دارالشفاست.»
تنها وصیت پدر
«پدرم در روزهای آخر زندگیاش، سفارشها و وصیتهای زیادی کرد. او کارهای نیمهتمام را تمام کرده بود و کاری عقب مانده نداشت. وصیتش را پنج، ششبار عوض کرد و دستآخر آن را محضری کرد تا خیالش راحت شود، اما فقط بر روی یکی از وصیتهایش حتی بهصورت زبانی زیاد اصرار میکرد و آنهم به خانه بخت فرستادن دختران و پسران سید بود.
پدرم وقتی در قید حیات بود، دخترها و پسرهای زیادی را راهی خانه بخت کرد، اما برای ازدواج دختران و پسران سید بسیار تلاش میکرد.
الان هم که در قید حیات نیست، من راهش را ادامه میدهم؛ البته همانطور که گفتم، پدرم در روزهای آخر وصیتهای زیادی داشت که یکی از این وصیتها اطعام مومن بود. به یاد دارم که هر کس از اقوام یا آشنایان از یزد به مشهد میآمد، به خانه ما هم سری میزد. سفره خانه ما برای همه پهن بود.»
وقف را خیلی دوست داشت
«وقف همیشه خوب است و ما وقفها و نذرهای زیادی در بارگاه ملکوتی آقا امامرضا (ع) داریم که از خود اموال وقفی هزینه میشود تا درباره مزایای وقف به مردم اطلاع رسانی شود.
در راه اطلاعرسانی به مردم از مزایای وقف، هزینه میشود تا مردم هم تشویق به وقف شوند. پدرم نیز معتقد بود که تنها با وقف نام نیک میماند و برای پایبندی به همین عقیده بود که وقفهای زیادی کرد. اگرچه این روزها شرایط اقتصادی خیلی سخت و مراجعه زیاد است، ایشان اموالی را که ثلث مالش میشد، وقف کارهای خیر کرد و ما هم همانطور که خودش دوست داشت و در راه رضای خدا و برای مردم قدم خیر برمیداشت، راهش را ادامه میدهیم.
هرکه به من مراجعه میکند، اگر شرایط کمک را داشته باشم، حتما کمک میکنم، اما وقتی شرایطش نباشد، او را در ذهنم نگه میدارم و همان کاری را که پدرم میکرد و کسی را ناامید نمیکرد، بعدا که شرایط فراهم شد، برایش انجام میدهم.»
رابطه خاصی با خدا داشت
«مرحوم پدرم رابطه خاصی با خدا داشت. انگار یک بدهوبستان بینشان بود؛ خدا میداد و پدرم در راه خدا بازمیگرداند به خودش. نماز شبش ترک نمیشد و همیشه به ما میگفت هرچه دارم، از این نماز شب است و ما را هم تشویق به خواندن نماز شب میکرد. همیشه نصیحتش این بود که احترام ذریه زهرا (س) را داشته باشم. همیشه میگفت یا جلوی سید بلند نشو یا اگر شدی، تمامقد بلند شو و احترام بگذار.»
به پدرم غبطه میخورم
«این روزها وقتی برای ادای فریضه نماز به مسجد میآیم، واقعا به پدرم غبطه میخورم که چطور با وقفی که کرده، نام نیک از خود بهجا گذاشته است. من هم تلاش میکنم این کار را انجام دهم و وقف را همانطور که در قرآن و اسلام سفارش شده است، انجام دهم.»
این گزارش شنبه ۷ بهمن ۹۶ در شمـاره ۲۷۸ در شهرارا محله منطقه ۲ به چاپ رسیده است.

