کد خبر: ۷۴۱۷
۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
خاطرات مشهدی‌ها از کشف حجاب رضاخانی

خاطرات مشهدی‌ها از کشف حجاب رضاخانی

در دوره رضاشاه، به‌زور چادر از سر زنان کشیده می‌شد. روز‌هایی که یا خیلی از زنان را خانه‌نشین کرد یا آنان را هنگام حضور در محافل عمومی با ترسی همیشگی همراه نمود.

اگر نگاهی به سال‌های آخر سلطنت پهلوی دوم بیندازیم، متوجه می‌شویم که در روز ۱۷ دی، مراسم نمادینی در مشهد برگزار می‌شده است؛ مراسمی که در گرامیداشت فرمان کشف حجاب ازسوی پدرش در سال ۱۳۱۴ بوده و جمعی از زنان بدون حجابِ مرسوم در آن حضور می‌یافتند تا به مجسمه صادرکننده این فرمان در میدان شهدای فعلی ادای احترام کنند.

این مراسم البته در سال‌هایی برگزار می‌شد که دیگر کشف حجابی صورت نمی‌گرفت و مردم به‌اختیار بعضی با چادر تردد می‌کردند و برخی بی‌حجاب، اما در دوره خود رضاشاه، اوضاع بر این منوال نبوده و به‌زور چادر از سر زنان کشیده می‌شده است. روز‌هایی که یا خیلی از زنان را خانه‌نشین کرد یا آنان را هنگام حضور در محافل عمومی با ترسی همیشگی همراه نمود.


یا حجاب یا کار!

اعظم دانش‌چراغعلی‌خانی: پدربزرگ پدری‌ام در یک سازمان دولتی کار می‌کردند. ایشان به‌همراه همسرشان به مراسمی دعوت شده بودند که در آن بانوان باید بدون حجاب می‌رفتند. اگر نمی‌رفتند، خودشان یا همسرشان از کار اخراج می‌شدند.

بنابراین پدربزرگم، یک لباس و روسری بلند برای همسرشان تهیه می‌کنند و به مراسم می‌روند. آنجا فقط این دو بوده‌اند که باحجاب آمده بودند. به آن‌ها ایراد می‌گیرند و می‌گویند که اگر حجاب همسرت را برنداری، از کار اخراج می‌شوی.

او هم می‌گوید ترجیح می‌دهم اخراج شوم و درنهایت به‌خاطر همین موضوع از کار اخراج می‌شوند. پدربزرگ مادر‌ی‌ام هم آجان بوده. می‌گفت گشت می‌زدیم. می‌خواستم چادر زنی را بکشم، شرم کردم، اما ناچار بودم. صورتم را برگرداندم و چادر را کشیدم. مافوقم سر همین موضوع، مرا کتک زد که چرا صورت برمی‌گردانی؟ بعد هم درجه‌ام را گرفتند و دادگاهی شدم. شدم سرباز صفر.

 

به پدربزرگم می‌گویند که اگر حجاب همسرت را برنداری، از کار اخراج می‌شوی. او هم می‌گوید ترجیح می‌دهم اخراج شوم

دو سال خانه‌نشین بودیم

طاهره رعیت‌نژاد: وقتی ماجرای کشف حجاب پیش آمد، دو سال از خانه بیرون نرفتیم تا حجاب را از سرمان برندارند.


ترسی که بچه‌ها را می‌کشت!

فاطمه عباسی‌مقدم: مادربزرگم زنی مومن بوده و با حجاب کامل بیرون می‌رفته. او با وجود اینکه زن کدخدا بوده، حدود هفت ماه خانه‌نشین می‌شود تا حجاب از سرش برداشته نشود.

در همان دوره، مخملک شیوع پیدا می‌کند و دو تا از فرزندانش مریض می‌شوند که یکی از آن‌ها بر اثر مخملک از دنیا می‌رود؛ به‌دلیل اینکه مادربزرگم می‌ترسید از خانه بیرون برود. او حجاب را به سلامتی فرزندش ترجیح داده بود.

 

عروس را با حجاب به خانه بردند!

محمد نجفی: عروسی پدربزرگم بوده. ایشان چادری را که خودشان درست کرده بودند، روی سر عروس می‌اندازند و با الاغ، عروس را به منزل داماد می‌برند.

خبر به ماموران شاه می‌رسد که عروس را با چادر برده‌اند به منزل داماد. ماموران می‌آیند برای دستگیری پدربزرگم که مردم، او را فراری می‌دهند و تا چندوقت متواری بوده.

 
چرا بی‌حجاب‌ها را نصیحت می‌کنید؟

محمود امامی: شمس‌علی اسلام‌پرست، پدربزرگ خانم بنده، در واقعه مسجد گوهرشاد حضور داشت و در درگیری مسجد یک تیر به کتف ایشان اصابت کرده بود.

او در دوره جوانی به‌دلیل ارادتی که به امام‌رضا (ع) داشته، از زنجان به مشهد می‌آید و بعد‌ها در مغازه به خانم‌های بی‌حجاب و مشتریانش، درباره حجاب و رعایت مسائل اسلامی تذکر می‌داده. این مسئله باعث می‌شود که شهربانی او را احضار کند.

دو تا از فرزندان مادربزرگم مخملک گرفتند و یکی از آن‌ها از دنیا رفت به‌دلیل اینکه مادربزرگم می‌ترسید از خانه بیرون برود


هفت سال در خانه بودم

جواد عتباتی: مادربزرگم می‌گفت: «من خودم هفت سال در خانه بودم و بیرون نرفتم. خانه‌ها حمام نداشت و به‌جایش حمام عمومی بود، بنابراین به ماموران پول می‌دادیم که آتش‌خانه حمام را روشن کنند.

بعد هم شب‌ها از پشت‌بام‌ها رفت‌وآمد می‌کردیم و به حمام می‌رفتیم.» یک‌بار ماموری او را می‌بیند و می‌آید بالای پشت‌بام. مادربزرگم فرار می‌کند. ماموران هم رحم و شفقت نداشتند و با چوب مردم را می‌زدند. آن‌ها مادربزرگم را هم زده بودند، طوری‌که تا مدتی آثارش باقی مانده بود.


مردان دست‌بسته

حسین دستورانی: مادربزرگم می‌گفت در حال دوشیدن شیر گوسفندان بودیم که ژاندارم‌ها، حجاب از سرمان کشیدند. می‌گفت حدود هشت زن بودیم و مردان ما هم بودند. ماموران حکومتی حمله‌ور شدند. همیشه دستان مردان ما را می‌بستند. بعد سوار بر اسب، ما را دنبال می‌کردند.


 محجبه انگلیسی

سیدحسن پوررضوی: پدرم از شیعیان پاکستان بود و، چون در آن زمان پاکستان از مستعمرات انگلستان بوده، او پاسپورت انگلیسی داشته است.

ایشان می‌گفتند وقتی با آجان‌ها برخورد می‌کردیم، جلوی مادر بنده را می‌گرفتند تا حجابش را بردارند. پدرم هم پاسپورت انگلیسی را نشان می‌دادند که: «تبعه انگلیسی هستیم» و ژاندارم‌ها هم به این دلیل، با آن‌ها کاری نداشته‌اند.


از کدخدا یاد بگیرید!

عزت‌ا... باسلیقه: زمانی که کشف حجاب اجرایی شد، حاکمان محلی به کدخدا‌ها و همسرانشان دستور دادند که به مراکز حکومت بروند.

بعد سر کدخدا‌ها کلاه‌های لبه‌دار و بر سر همسرانشان به‌جای روسری، کلاه می‌گذاشتند و مجدد آن‌ها را به روستا می‌فرستادند تا مردم از آن‌ها الگو بگیرند، اما مردم روستا تحت هیچ شرایطی از آن‌ها تبعیت نمی‌کردند.


چادر‌ها؛ ریزریز می‌شد

محمدباقر زینعلیان: ما هشت برادر هستیم. یک برادرمان مریض شده بود و نزدیک ۵۰ روز بیمارستان بود. مادرم برای اینکه بتواند به او سربزند، یک پالتوی قهوه‌ای بلند دوخته بود و می‌پوشید.

یک کلاه هم بر سرش گذاشته بود. موهایش را هم کوتاه کرده بود تا کسی نبیند. جز آن، مادرم در آن هفت سال از خانه خارج نشد. در کوچه‌ها مامور می‌گذاشتند تا کسی چادر سرنکند.

اگر کسی را با چادر یا حجاب می‌دیدند، دنبالش می‌کردند و تا پیدایش نمی‌کردند و روسری را از سر او برنمی‌داشتند و چادرش را ریزریز نمی‌کردند، دست از سرش برنمی‌داشتند.

 

چادر‌ها را به صاحبانش بازمی گرداند

اشرف قوامی: پدرم مغازه‌دار بود. آجان‌ها، چادر‌ها را از سر زنان می‌کشیدند و جلوی مغازه او آتش می‌زدند. پدرم به آجان‌ها رشوه می‌داده که حداقل، چادر‌ها را آتش نزنید. او چادر‌ها را به داخل مغازه می‌آورده و دوباره به صاحبانش بازمی‌گردانده.

 
در خانه‌ها به روی چادری‌ها باز بود

زهرا نصرا... زاده: مادر مادربزرگم به‌خاطر کشف حجاب از خانه خارج نمی‌شده. یک روز که مجبور می‌شوند به‌دلیلی از خانه بیرون بروند، پاسبان‌ها دنبالش می‌کنند.

او هم خودش را به داخل خانه‌ای که درش باز بوده، می‌اندازد. آن زمان بعضی مردم، در خانه‌شان را باز می‌گذاشتند تا افرادی که از دست پاسبان‌ها فرار می‌کردند، بتوانند به داخل خانه رفته و مخفی شوند. مادر مادربزرگم در اثر همین حادثه سکته می‌کند.


غصه‌ای که دق می‌داد

ابراهیم غبیشی: صاحب‌خانه‌مان به‌نقل از مادرخانمش می‌گفت که روزی قصد زیارت حرم می‌کند. نزدیک حرم، مامور‌ها جلویش را می‌گیرند و می‌گویند با حجاب نمی‌توانی وارد شوی.

حجاب را از سرش برمی‌دارند. روی زمین می‌نشیند و گریه‌وزاری می‌کند. مردم می‌آیند و نجاتش می‌دهند. می‌آید خانه و پس از چند روز به‌خاطر اینکه حجابش برداشته شده، از غصه دق می‌کند و می‌میرد.

 
رمزی برای حجاب

عسکری: پدربزرگ مادری بنده فلج بودند، ولی هوش فوق‌العاده‌ای داشتند، به‌صورتی‌که حافظ کل قرآن بودند و از لحاظ سمعی، خیلی قوی بودند و صدای پای ماموران را خیلی خوب تشخیص می‌دادند.

وقتی سربازان به روستا‌ها می‌آمدند، برای اینکه به خانم‌ها تعرض نشود، بر روی پشت‌بام می‌رفته و به‌محض شنیدن صدای پای ماموران حکومتی، بلند فریاد می‌زده که: «قوچعلی را کی دیده؟» این اسم رمزی بوده که زنان را آگاه می‌کرده. آن‌ها هم بیرون نمی‌آمدند تا با ماموران روبه‌رو نشوند.

 

 زیارت از مسیر جوی!

حلیمه کریمی: مادرم داده بود یک خیاط، لباسی شبیه مانتو با آستین بلند برایش بدوزد. می‌گفت روزی یک سوار به طرف من آمد و گفت که چادرت را بردار. گفتم نامسلمان این چادر نیست، پیراهن است. گفت نه چادر است، بردار.

گفتم پیراهن است. دقت کرد و دید پیراهن است. بدوبیراهی گفت و رفت. تعریف می‌کرد هر وقت می‌خواستیم برویم حرم امام‌رضا (ع) برای زیارت، از داخل جوی‌های آب درون باغ‌ها، نیم‌خیزکنان خودمان را به نزدیک حرم می‌رساندیم.

برای رفتن به حمام هم نصف‌شب به‌همراه چهار یا پنج نفر از آقایان می‌رفتیم تا مزاحمتی برایمان ایجاد نشود. مرد‌ها تا درِ حمام، ما را همراهی می‌کردند و بعد به خانه بازمی‌گشتند.

 
مجالسی برای کشف حجاب

محمدجواد زنجانی‌طبسی: مادربزرگم تعریف می‌کرد که در سال‌های کشف حجاب، از همسرش که در اداره‌ای دولتی کار می‌کرده، خواسته می‌شود که با زنش بدون حجاب و دست‌دردست هم به مراسم جشنی برود.

پدربزرگم این کار را نمی‌کند. یک روز دیگر که مادربزرگم با چادر بیرون آمده، ماموران به او حمله می‌کنند. این اتفاق باعث می‌شود که مادربزرگم هشت ماه در معابر عمومی ظاهر نشود.


 حقی که گرفته شد

قنبر علیزاده: مادربزرگم می‌گفت که آن سال‌ها هیچ کسی حق نداشت از خانه بیرون بیاید؛ چون قانون کشف حجاب اجرا می‌شد. او می‌گفت که همسایه‌ها و بعضی زنانِ آشنایان ما به‌خاطر همین موضوع، چند سال از خانه بیرون نیامدند.

 
خیلی‌ها نمی‌خواستند

مریم دلاور: مادربزرگ بنده در زمان کشف حجاب، جوان بوده و همسر هم نداشته و مجبور بوده خودش امرارمعاش کند.

او خیاط بوده و برای اینکه آجان‌ها به او کاری نداشته باشند، برای خودش پالتوی بلندی با کلاه گشادی دوخته و موقعی که بیرون می‌رفته، آن‌ها را می‌پوشیده است. روزی یکی از آشنایان، او را در خیابان می‌بیند و تعجب می‌کند. او هم خجالت می‌کشد.

در جریان کشف حجاب، مادرم هفت سال در خانه ماند، حتی دم حرم امام‌رضا (ع) هم اجازه نمی‌دادند حجاب رعایت شود

 


عزاداری برای کشف حجاب

فاطمه نخعی‌نژاد: مادربزرگ بنده تعریف می‌کرد روزی که قرار شد از فردای آن، دیگر حجاب نباشد و کلاه پهلوی جایگزین آن شود، مردم در امام‌زاده پیرتقی دهوج جمع شدند و عزاداری کردند. آن‌ها دعا کردند که این اتفاق نیفتد و همین هم شد؛ در آن روستا هیچ‌وقت کشف حجاب صورت نگرفت.

 
دم حرم هم باید بی‌حجاب می‌رفتند

عبدالکریم نصیری: در جریان کشف حجاب، مادر بنده هفت سال در خانه ماند، حتی دم حرم امام‌رضا (ع) هم اجازه نمی‌دادند حجاب رعایت شود.

پدر بنده هم مبارزات زیادی علیه رضاخان کرده است. ایشان روضه و حوزه را هرگز ترک نکرد و در سرداب و باغ‌ها روضه برگزار می‌کرد.


ترفند زنانه

مهدی خروشید: مادربزرگم وقتی می‌رفته لب رودخانه آب بیاورد، چادرش را در داخل رودخانه مخفی می‌کرده و وقتی ماموران می‌رفته‌اند، آن را به سر می‌کرده و برمی‌گشته است.

در آن دوره، این ترفند را همه زنان به‌کار می‌گرفته‌اند. این ترفند مشهور شده و همه، آن را به اسم مادربزرگم می‌شناخته‌اند.



پنجشنبه  ۲۳ دی ۱۳۹۵ در شماره ۲۲۰ شهرآرا  محله منطقه ثامن چاپ شده است

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام